English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 126 (8 milliseconds)
English Persian
events to mark the Day of German Unity مراسم به مناسبت روز یگانگی آلمان
Other Matches
uniqueness یگانگی
singleness یگانگی
uniformity یگانگی
unity یگانگی
union یگانگی
unions یگانگی
unification یگانگی
oneness یگانگی
unification یگانگی یک شکلی
marriages یگانگی اتحاد
sodality اتحاد یگانگی
marriage یگانگی اتحاد
identities یکسانی یگانگی
identity یکسانی یگانگی
inopportuneness بی مناسبت
pertinence مناسبت
pertinency مناسبت
appositeness مناسبت
timeliness مناسبت
propitiousness مناسبت
appropiateness مناسبت
unionists هواخواه اتحاد و یگانگی
unionist هواخواه اتحاد و یگانگی
spirit de corps روح یگانگی و اتحاد
triunity یگانگی سه اقنوم تثلیث
meetness شایستگی مناسبت
pertinence or nency اقتضا مناسبت
adequacy تکافو مناسبت
suitability مناسبت شایستگی
inopportunity عدم مناسبت
rapport مناسبت سازگاری
adaptableness سازش مناسبت
decorum مناسبت رفتاربجا
felicities اقتضاء مناسبت
felicity اقتضاء مناسبت
accomodate مناسبت کردن
esprit de corps غرور نظامی روح یگانگی
foolishness عدم مناسبت ناشایستگی
without rime or reason بی مناسبت بی جهت بی دلیل
attune وفق دادن مناسبت
esprit de corps روح صمیمت و یگانگی دسته جمهی
It was inappropriate to make such a remark . مناسبت نداشت چنین مطلبی اظهار گردد
Please supply the facts relevant to the case. لطفا" حقایق ومطالبی را که با موضوع مناسبت دارد فراهم کنید
ceremony مراسم
rituals مراسم
ceremonies مراسم
morning parade مراسم صبحگاه
chalice جام [در مراسم]
goblet جام [در مراسم]
funerals مراسم دفن
pageant مراسم مجلل
funeral مراسم دفن
burial service مراسم دفن
pageants مراسم مجلل
ceremony مراسم نظامی
ceremonies مراسم نظامی
exequies مراسم تدفین
rite مراسم تشریفات مذهبی
mass مراسم عشاء ربانی
goblet گیلاس شراب [در مراسم]
Commemoration services were held . مراسم یاد بودانجام شد
sacramental وابسته به مراسم مذهبی
chalice گیلاس شراب [در مراسم]
general muster مراسم اجتماعی عمومی
funerals مراسم تشییع جنازه
masses مراسم عشاء ربانی
massing مراسم عشاء ربانی
karma سرنوشت مراسم دینی
funeral مراسم تشییع جنازه
calebrate بجا اوردن مراسم
solemnity ایین تشریفات مراسم سنگین
funerary وابسته به مراسم تشییع جنازه
christening مراسم تعمید ونامگذاری بچه
swear in با مراسم تحلیف وارد کردن
betroth مراسم نامزدی بعمل اوردن
To perform the marriage ceremony. مراسم عقد راجاری کردن
side honors مراسم ادای احترام در میزپاس
personal salute مراسم سلام افراد برجسته
guard mount مراسم تعویض پاسدار قدیم یاجدید
last rites مراسم دفن و کفن و دعای ختم
check-ins نام نویسی کردن مراسم ورود
check in نام نویسی کردن مراسم ورود
check-in نام نویسی کردن مراسم ورود
communicants اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
communicant اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
taperer حامل شمع در مراسم مذهبی باریک کننده
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem. مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
Langhing is improper at a funeral. خندیدن در مراسم تدفین کار صحیحی نیست
sacramentalism اعتقاد به پیروی از مراسم دینی جهت رستگاری
the propriety of a term درستی یک لفظ یا یک اصطلاح مناسبت یک واژه یا لفظ
accolades سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
blessed sacrament مراسم عشاء ربانی که با نان وشراب برگزار میشود
burial زیر خاک کردن مراسم تدفین کفن و دفن
accolade سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
last rites مراسم مذهبی که کمی پیش از مرگ انجام میشود
burials زیر خاک کردن مراسم تدفین کفن و دفن
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless. معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
yule log کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
bar mitzvah پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
bar mitzvahs پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
funeral home محلی که دران مرده را جهت انجام مراسم تدفین یا سوزاندن اماده میکنند
German Central Bank بانک مرکزی آلمان
early German history تاریخ ابتدایی آلمان
altar-rail [نرده ای در جلو محراب کلیسا کشیش برگزار کننده ی مراسم را از سایر عبادت کنندگان جدا می کند.]
High Gothic [معماری سبک گوتیک در آلمان]
Hirsau style [نوعی معماری به سبک رومی در آلمان و استرالیا]
Refugees believe Germany is a land of milk and honey. پناهندگان فکر می کنند در آلمان حلوا می دهند.
exequy مراسم تشییع جنازه مشایعت کنندگان جنازه مجلس ترحیم
Expressionism [جنبش هنرمندان شمال اروپا بخصوص در آلمان و هلند]
By international standards Germany maintains a leading role. در معیارهای بین المللی آلمان نقش پیشرو دارد.
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
jugend stil [ترجمه تحت الفظی سبک جوان در هنر نوی آلمان]
din سازمان استاندارد صنعتی آلمان معمولاگ مربوط به مشخصات ورودی ها و سوکت ها
wimp آدم دست و پا چلفته [شمال آلمان] [خفت آور ] [اصطلاحات نوجوانان]
the German question مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
the German issue مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
International Modern [سبک مدرن بین المللی در معماری قرن بیست میلادی که اولین بار در آلمان استفاده شد.]
retreats مراسم شامگاه شیپور شامگاه
evening parade رژه شامگاه مراسم شامگاه
retreat مراسم شامگاه شیپور شامگاه
retreated مراسم شامگاه شیپور شامگاه
retreating مراسم شامگاه شیپور شامگاه
Economic expert [A person who is a member of the Advisory Council on the Assessment of Overall Economic Development in Germany] حکیم اقتصادی [ کسی که عضو شورای کارشناسان برای سنجش توسعه کلی اقتصادی در آلمان است]
divorsement طلاق یا مراسم طلاق
landscape carpet فرش دور نما [فرش چشم انداز] [عده ای آن را طرح گورستان می نامند با عقیده به اینکه این طرح در مراسم تدفین بکار می رفته است. نمای کلی فرش جلوه ای از خانه ها و درختان و حالت عادی زندگی را نشان داده.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com