English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 75 (5 milliseconds)
English Persian
exequies مراسم تدفین
Search result with all words
burial زیر خاک کردن مراسم تدفین کفن و دفن
burials زیر خاک کردن مراسم تدفین کفن و دفن
funeral home محلی که دران مرده را جهت انجام مراسم تدفین یا سوزاندن اماده میکنند
Langhing is improper at a funeral. خندیدن در مراسم تدفین کار صحیحی نیست
landscape carpet فرش دور نما [فرش چشم انداز] [عده ای آن را طرح گورستان می نامند با عقیده به اینکه این طرح در مراسم تدفین بکار می رفته است. نمای کلی فرش جلوه ای از خانه ها و درختان و حالت عادی زندگی را نشان داده.]
Other Matches
interment تدفین
death gravity حق تدفین
burial تدفین
entombment تدفین
burials تدفین
emergency burial تدفین اضطراری
interment ایین تدفین
Easter Sepulchre تشریفات مذهبی تدفین
ceremony مراسم
ceremonies مراسم
rituals مراسم
ceremony مراسم نظامی
morning parade مراسم صبحگاه
burial service مراسم دفن
pageants مراسم مجلل
pageant مراسم مجلل
ceremonies مراسم نظامی
funeral مراسم دفن
funerals مراسم دفن
chalice جام [در مراسم]
goblet جام [در مراسم]
sacramental وابسته به مراسم مذهبی
goblet گیلاس شراب [در مراسم]
Commemoration services were held . مراسم یاد بودانجام شد
chalice گیلاس شراب [در مراسم]
karma سرنوشت مراسم دینی
funerals مراسم تشییع جنازه
massing مراسم عشاء ربانی
mass مراسم عشاء ربانی
funeral مراسم تشییع جنازه
rite مراسم تشریفات مذهبی
calebrate بجا اوردن مراسم
general muster مراسم اجتماعی عمومی
masses مراسم عشاء ربانی
christening مراسم تعمید ونامگذاری بچه
funerary وابسته به مراسم تشییع جنازه
solemnity ایین تشریفات مراسم سنگین
swear in با مراسم تحلیف وارد کردن
personal salute مراسم سلام افراد برجسته
side honors مراسم ادای احترام در میزپاس
betroth مراسم نامزدی بعمل اوردن
To perform the marriage ceremony. مراسم عقد راجاری کردن
check-ins نام نویسی کردن مراسم ورود
guard mount مراسم تعویض پاسدار قدیم یاجدید
check in نام نویسی کردن مراسم ورود
check-in نام نویسی کردن مراسم ورود
last rites مراسم دفن و کفن و دعای ختم
events to mark the Day of German Unity مراسم به مناسبت روز یگانگی آلمان
sacramentalism اعتقاد به پیروی از مراسم دینی جهت رستگاری
taperer حامل شمع در مراسم مذهبی باریک کننده
communicants اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem. مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
communicant اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
blessed sacrament مراسم عشاء ربانی که با نان وشراب برگزار میشود
last rites مراسم مذهبی که کمی پیش از مرگ انجام میشود
accolade سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
accolades سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
bar mitzvahs پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
yule log کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
bar mitzvah پسریهودی که وارد 31 سالگی شده و باید مراسم مذهبی رابجا اورد
altar-rail [نرده ای در جلو محراب کلیسا کشیش برگزار کننده ی مراسم را از سایر عبادت کنندگان جدا می کند.]
exequy مراسم تشییع جنازه مشایعت کنندگان جنازه مجلس ترحیم
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
retreat مراسم شامگاه شیپور شامگاه
retreated مراسم شامگاه شیپور شامگاه
retreating مراسم شامگاه شیپور شامگاه
retreats مراسم شامگاه شیپور شامگاه
evening parade رژه شامگاه مراسم شامگاه
divorsement طلاق یا مراسم طلاق
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com