English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English Persian
genie مربوط به اندامهای تناسلی
genies مربوط به اندامهای تناسلی
Other Matches
genitalia اندامهای تناسلی الات تناسلی
genitalia اندامهای تناسلی
genitals اندامهای تناسلی
genital مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
genitalic مربوط به الت تناسلی
adnate مربوط باعضاء تناسلی توام
locomotiveorgans اندامهای محرک
organs of speech اندامهای گفتار
urinary orangs اندامهای پیشاب
double organs اندامهای جفتی
paraplegia فلج اندامهای تحتانی
acromegaly درشتی اندامهای انتهایی
acromegalia درشتی اندامهای انتهایی
acrocyanosis کبودی اندامهای انتهایی
acroan بی حسی اندامهای انتهایی
racked with pain نسق کردن اندامهای
distortionist بازیگری که اندامهای خودرامیتواند کج کند
zoometry اندازه گیری اندامهای جانوران
touse اذیت کردن اندامهای کسی را کشیدن
program loans قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inference روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inferences روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
bioclimatic مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
victual مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
elevation guidance دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
reproductive تناسلی
sexual تناسلی
copulatory تناسلی
sexual organs تناسلی
genital تناسلی
auditory مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
generative glands غدههای تناسلی
genital organ الت تناسلی
genital eroticism شهوت تناسلی
genital character منش تناسلی
genital phase مرحله تناسلی
pregenital پیش تناسلی
genital zone ناحیه تناسلی
genito urinary تناسلی وبولی
private اعضاء تناسلی
privates اعضاء تناسلی
urogenital ادراری- تناسلی
genital organs الات تناسلی
urinogenital ادراری- تناسلی
gonopore سوراخ تناسلی
genito urinary تناسلی بولی
genies تولید کننده تناسلی
penises الت تناسلی مرد
body cell یاخته غیر تناسلی
genitourinary جهاز تناسلی وادراری
genie تولید کننده تناسلی
penis الت تناسلی مرد
antheridium عضو تناسلی نر در نهانزادان
peter [American English] آلت تناسلی بچه
willie آلت تناسلی بچه
willy آلت تناسلی بچه
sexual organ of either sex الت تناسلی زن یا مرد
supervisory مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
gashing الت تناسلی زن مقاربت جنسی
gashes الت تناسلی زن مقاربت جنسی
phalluses الت تناسلی مرد کیر
gashed الت تناسلی زن مقاربت جنسی
sexual وابسته به الت تناسلی و جماع
genitourinary وابسته به دستگاه اداری تناسلی
phalli الت تناسلی مرد کیر
gash الت تناسلی زن مقاربت جنسی
phallus الت تناسلی مرد کیر
urogenital وابسته به دستگاه ادرارو اعضای تناسلی
priapus خدای قدرت تناسلی جنس مذکر
anaphrodisia داروهای فلج کنندهء اعضاء تناسلی
fellatio تحریک الت تناسلی مرد بوسیله زبان
relative که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustical مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustic مربوط به صدا مربوط به سامعه
apomixis تکثیر بوسیلهء بافتهای تناسلی ولی بدون لقاح
infibulation چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
poeeping tom ادمی که بانگاه باعضاء تناسلی واعضای برهنه اطفاء شهوت کند
xenial مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
range component عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
distance angle زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
civil appropriation اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
formula مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulae مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
hypobaric مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
condequent مربوط
coordinate مربوط
related مربوط
irrelevant نا مربوط
for مربوط به
cretaceous مربوط به گچ
correspondents مربوط به
pertinent مربوط
pertinent مربوط به
caprine مربوط به بز
apposite مربوط
coherent مربوط
lineal مربوط به خط
hydraulic مربوط به اب
curatorial مربوط به
affined مربوط
as for مربوط به
pertinenet مربوط
vespertinal مربوط به شب
germane مربوط
pertaining مربوط به
eight bit system مربوط به یک
proper مربوط
correspondent مربوط به
relevant مربوط
expiratory مربوط به زفیر
technological مربوط به فناوری
acrobatic مربوط به بندبازی
technologically مربوط به فناوری
domiciliary مربوط به خانه
affiliating مربوط ساختن
fossils مربوط بادوارگذشته
aeronautical مربوط به فضانوردی
anal مربوط به مقعد
fossil مربوط بادوارگذشته
divisional مربوط به تقسیم
speculative مربوط به اندیشه
budgetary مربوط به بودجه
electrically مربوط به الکتریسیته
ameba مربوط به امیب
existential مربوط به هستی
retired مربوط به بازنشستگی
affiliates مربوط ساختن
affiliated مربوط ساختن
aluminous مربوط به الومینیوم
aguish مربوط به تب و لرز
futuristic مربوط به اینده
vehicular مربوط به خودرو
agrologic مربوط بخاکشناسی
acetarious مربوط به سالاد
achaean مربوط به اخائیه
achaian مربوط به اخائیه
glossal مربوط به زبان
glyptic مربوط به حکاکی
goidelic مربوط بسلت
haemic مربوط بخون
adulterous مربوط به زنا
climatic مربوط به اب وهوا
amazonian مربوط به امازونها
affiliate مربوط ساختن
communists مربوط به کمونیسم
faunae مربوط به جانوران
filiate مربوط ساختن
fistulous مربوط به ناسور
four dimensional مربوط به بعدچهارم
gallinaceous مربوط بماکیان
attached مربوط متعلق
prospective مربوط به اینده
parental مربوط به والدین
communist مربوط به کمونیسم
genethliac مربوط به طالع
operatic مربوط به اپرا
garlicky مربوط به سیر
dictoral مربوط به دکتری
commercial مربوط به تجارت
bear on مربوط بودن
arithmeticlal مربوط به حساب
nautical مربوط به کشتیرانی
nasal مربوط به بینی
psychiatric مربوط به روانپزشکی
archival مربوط به بایگانی
arbitrative مربوط بحکمیت
arbitral مربوط به حکمیت
fractional مربوط به بخشها
fractional مربوط به بخشهایی
surgical مربوط به جراحی
marital مربوط به زناشویی
matrimonial مربوط به ازدواج
britannic مربوط به بریتانیا
ceremonials مربوط به جشن
ceremonial مربوط به جشن
familial مربوط به خانواده
ovarian مربوط به تخمدان
military مربوط به نظام
bardic مربوط به رامشگری
valedictory مربوط به خداحافظی
astrological مربوط به نجوم
atomistic مربوط به اتم
textual مربوط به متن یا نص
astro مربوط به نجوم
American مربوط بامریکا
basal مربوط به ته یابنیان
municipal مربوط به شهرداری
Americans مربوط بامریکا
as to عطف به مربوط به
circumstantial مربوط به موقعیت
arteriovenous مربوط به رگها
baronial مربوط به بارون
brumal مربوط به زمستان
c مربوط به کامپیوتر
calligraphic مربوط به خطاطی
thematic مربوط بموضوع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com