Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
gastrointestinal
مربوط به معده و روده
Other Matches
gastroscope
اسباب معاینه داخلی معده وسیله مشاهده داخل معده
anthelmintic
دافع کرم روده مربوط بداروی ضد کرم
I´m as hungry as a horse.
آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
hungry as a hunter
<idiom>
آنقدر گشنه که روده بزرگ روده کوچک را بخورد
program loans
قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inferences
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
bioclimatic
مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
elevation guidance
دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
victual
مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
stomach
معده
stomachs
معده
kyte
معده
the inner man
معده
stomaching
معده
foul stomach
معده پر
tummy
معده
stomached
معده
maw
معده
tummies
معده
orifice of the stomack
معده
auditory
مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
genital
مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
stomach pumps
تنقیهی معده
gastric juice
شیره معده
gastric ulcer
زخم معده
gastritis
ورم معده
maw
حفره معده
gastrolith
سنگ معده
gastroptosis
سقوط معده
antacid
ضداسید معده
heartburn
سوزش معده
cardialgia
دردفم معده
cramp of stomach
درد معده
craw
معده جانور
gastritis
اماس معده
gastritis
التهاب معده
stomach pump
تنقیهی معده
gastroscopy
معاینه معده
f.of the stomach
ته یاقعر معده
epigastrium
روی معده
stomachache
درد معده
pneumogastric nerve
پی با عصب شش و معده
pyrosis
سوزش معده
saburra
اخلاط معده
rot gut
معده خراب کن
collywobbles
درد معده
breadbasket
معده ناحیه حاصلخیز
abdominal pain
معده درد
[پزشکی]
antacid
دوای ضد ترشی معده
stomach pain
معده درد
[پزشکی]
psalterium
معده سوم نشخوارکنندگان
dyspepsy
ناراحتی معده
[پزشکی]
upset stomach
ناراحتی معده
[پزشکی]
tummy upset
[coll.]
ناراحتی معده
[پزشکی]
stomach upset
ناراحتی معده
[پزشکی]
gastroenteritis
ورم معده و رودهها
indigestion
ناراحتی معده
[پزشکی]
gastroptosis
پایین افتادن معده
gastro enteritis
اماس معده وروده
ascarid
کرم معده اسکاریس
polygastric
دارای چندین معده
supervisory
مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
gastroenterology
مطالعه معده و روزده وبیماریهای ان
gastric fever
تب معدهای یارودهای حمای معده
gastroenteritis
التهاب معده و رودهی باریک
gastroenterologist
متخصص بیماریهای معده وروده
mesogaster
معده بند ناحیه ناف
ingestion
قورت دادن داخل معده کردن
gastro enteric
وابسته به معده وروده معدی امعائی
solar plexus
شبکه عصبی ناحیه زیر معده
peptic gland
دژ پبهی که شیره معده از ان تراوش میکند
achlorhydria
فقدان اسید کلریدریک درشیرهء معده
mesogaster
پردهای که معده رابدیوارعقبی شکم می پیوند د
gastrectomy
عمل برداشتن تمام یا قسمتی از معده
pepsin
پپسین انزیم گوارنده پروتئین درشیره معده
pepsine
پپسین انزیم گوارنده پروتئین درشیره معده
gastrin
هورمونی که موجب ترشح شیره معده میگردد
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustical
مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustic
مربوط به صدا مربوط به سامعه
lavage
انجدان رومی شستشوی معده یازخم شستشو دادن
guts
دل و روده
bowels
روده
gutting
روده
garbage
روده
guts
روده
enteron
روده
bowel
روده
gill
روده
ileum
چم روده
gut
دل و روده
gut
روده
in a tangle
روده
gutting
دل و روده
xenial
مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
range component
عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
distance angle
زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
enteralgia
درد روده
small intestine
روده باریک
enteritis
اماس روده
rectums
راست روده
enterocele
فتق روده
gutting
روده دراوردن از
enterotomy
عمل روده
enterology
روده شناسی
enterography
شرح روده ها
enterotomy
روده شکافی
gut
روده دراوردن از
rectum
راست روده
small intestine
روده کوچک
embowel
در روده گذاردن
enterectomy
روده بری
guts
روده دراوردن از
saburra
اخلاط روده
knuckles
قرحه روده
knuckle
قرحه روده
tormina
قولنج روده
intestines
روده امعاء
screaming
روده برکننده
intestine
روده امعاء
embowel
روده در اوردن از
hindgut
روده خلفی
helminth
کرم روده
cecum
روده کور
colons
ستون روده
intestinal
روده دار
ascarid
کرم روده
haruspex
روده بین
jejunum
تهی روده
large intestine
روده بزرگ
coecum
روده کور
purtenance
دل و روده متعلقات
colon
ستون روده
caecum
روده کور
ileum
روده دراز
long windedness
روده درازی
yack
روده درازی
viscerate
روده در اوردن از
disemboweled
روده دراوردن از
disembowels
روده دراوردن از
hysterical
روده بر کننده
disembowel
روده دراوردن از
hysterically
روده بر کننده
disembowelling
روده دراوردن از
disembowelled
روده دراوردن از
disemboweling
روده دراوردن از
mesentery
روده بند
peritoneum
برون شامه روده ها
endamoeba
امیب انگل روده
in wards
شکمبه و روده واردات
eventration
بیرون ریختگی روده
octopuses
روده پای هشت پا
proctoptosis
سقوط روده راست
windbag
نطاق روده دراز
windbags
نطاق روده دراز
sidesplitting
روده براز خنده
chatterbox
ادم روده دراز
to split one's sides
از خنده روده برشدن
prolixity
پرگویی روده درازی
hookworm
نوعی کرم روده
chatterboxes
ادم روده دراز
octopus
روده پای هشت پا
ileal
وابسته به روده دراز
mesenterical
وابسته به روده بند
to die of laughing
ارخنده روده برشدن
mesenteric
مانند روده بند
large intestine
قولون روده فراخ
ileac
وابسته به روده دراز
mesenteric
وابسته به روده بند
duodenitis
اماس روده اثناعشر
chitterlings
روده کوچک خوک
jejunal
وابسته به روده تهی
to set in a roar
از خنده روده برکردن
invagination
پیچ خوردن روده
mesenteritis
اماس روده بند
chitlins
روده کوچک خوک
to roar with laughter
<idiom>
از خنده روده بر شدن
chitlings
روده کوچک خوک
ileitis
اماس روده دراز
yak
وراجی کردن روده درازی
yaks
وراجی کردن روده درازی
colitis
ورم مخاط روده بزرگ
proctoscope
الت معاینه روده راست
prolix
خسته کننده روده دراز
He hasnt got a single straight intestine.
<proverb>
یک روده راست در شکمش نیست .
duodenum
روده اثنی عشر دوازدهه
duodenums
روده اثنی عشر دوازدهه
eventration
جنین بی شکم یابی روده
ileus
انسداد روده قولنج الیاوسی
eviscerate
روده یا چشم و غیره رادراوردن
civil appropriation
اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
typhlitis
اماس روده کور ورم اعور
sausage
روده محتوی گوشت چرخ شده
introsusception
دخول بخشی از روده در بخش دیگر
sausages
روده محتوی گوشت چرخ شده
intussusception
دخول بخشی از روده در بخش دیگر
roundworm
انواع کرم های گرد انگل روده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com