English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English Persian
string مربی خم کردن کمان و بستن زه
Other Matches
target bow کمان مخصوص تیراندازی باتیر و کمان
call time تام یک دقیقهای مربی برای راهنمایی کردن بازیگران
to feel any one's pulse کمان کردن
to bend or draw the bow کمان را چله کردن
bows کمان کمان هدفگیری
bow کمان کمان هدفگیری
bowed کمان کمان هدفگیری
bowing کمان کمان هدفگیری
timber hitch گره وصل کردن زه به شاخه پایین کمان
loose توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
loosest توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
looser توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
attaching 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaches 1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
bound خیز محدود کردن مقید کردن بستن
contract مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
mach hold بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
coached مربی
pedagogues مربی
educator مربی
instructors مربی
coach مربی
instructor مربی
coaches مربی
player coach مربی
playing coach مربی
trainers مربی
educators مربی
mentor مربی
mentors مربی
pedagogue مربی
trainer مربی
preceptor مربی
preceptress مربی زن
skipper مربی
corrector مربی
skippered مربی
skippering مربی
skippers مربی
rainbow border حاشیه رنگین کمان [در فرش های چینی گاه در پایین فرش و گاه اطراف حاشیه فرش را با رنگ های مختلف تزئین می کنند که حالتی از رنگین کمان را نشان میدهد.]
assessed تعیین کردن بستن
shut off قطع کردن بستن
blocks بستن مسدود کردن
astringe جمع کردن بستن
assess تعیین کردن بستن
binding صحافی کردن به هم بستن
bindings صحافی کردن به هم بستن
steek بستن سجاف کردن
turn off <idiom> بستن ،خاموش کردن
assessing تعیین کردن بستن
assesses تعیین کردن بستن
blocked بستن مسدود کردن
block بستن مسدود کردن
assistant trainer کمک مربی
buckeroo مربی اسب
sensei مربی جودو
exercise boy مربی اسب
buckaroo مربی اسب
coaches مربی ورزش
assistant coach کمک مربی
coached مربی ورزش
breeder مربی اسب
preceptorship مربی گری
coach مربی ورزش
teacher معلم مربی
teachers معلم مربی
jumpmaster مربی پرش
saboum مربی تکواندو
arrogate غصب کردن بخود بستن
stamp نقش بستن منقوش کردن
to bar apatn بستن و مسدود کردن راه
To turn the tap on (off). شیر آب را باز کردن ( بستن )
assumes بخود بستن وانمود کردن
decamps رخت بر بستن کوچ کردن
wattle نرده گذاری کردن بستن
stipulates پیمان بستن تصریح کردن
seals مهر و موم کردن بستن
stamps نقش بستن منقوش کردن
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
cincture احاطه کردن کمرچیزی را بستن
seal مهر و موم کردن بستن
to lay on بستن مالیات تحمیل کردن
feigns بخود بستن جعل کردن
decamping رخت بر بستن کوچ کردن
feign بخود بستن جعل کردن
stipulating پیمان بستن تصریح کردن
decamped رخت بر بستن کوچ کردن
pretend بخود بستن دعوی کردن
pretending بخود بستن دعوی کردن
decamp رخت بر بستن کوچ کردن
pretends بخود بستن دعوی کردن
stipulate پیمان بستن تصریح کردن
assume بخود بستن وانمود کردن
handler رسیدگی کننده مربی
handlers رسیدگی کننده مربی
contract technical instructor مربی فنی پیمانی
pit detail کمک مربی تیراندازی
jumpmaster مربی یا سرپرست چتربازان
levies مالیات بستن بر جمع اوری کردن
levied مالیات بستن بر جمع اوری کردن
truss بهم بستن بادبان را جمع کردن
levying مالیات بستن بر جمع اوری کردن
shunt موازی کردن بستن بسته شدن
seel چشم خود را بستن کور کردن
shunts موازی کردن بستن بسته شدن
shunted موازی کردن بستن بسته شدن
levy مالیات بستن بر جمع اوری کردن
laces بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
sets بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
gag پوزه بند بستن محدود کردن
setting up بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
trussed بهم بستن بادبان را جمع کردن
gagged پوزه بند بستن محدود کردن
lace بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
trussing بهم بستن بادبان را جمع کردن
gags پوزه بند بستن محدود کردن
gagging پوزه بند بستن محدود کردن
trusses بهم بستن بادبان را جمع کردن
set بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
coach and pupil method روش استفاده ازکمک مربی
horsewomen مربی اسب سوار و اسبداری
horsewoman مربی اسب سوار و اسبداری
mentoring مربی بودن [تجارت و بازرگانی]
coach and pupil method روش مربی و شاگرد دراموزش
lacevi بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
buckles باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
to occlude بستن [جلو چیزی راگرفتن ] [مسدود کردن]
shut off <idiom> بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
buckle باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckled باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
To be out to do some thing . کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
coach's box محل ایستادن مربی در پایگاه 1 و 3 بیس بال
spot کمان
bowed کمان
bow کمان
sagittarius کمان
fiddle bow کمان
sagittarii کمان
arch- کمان
arch- : کمان
arch کمان
arches : کمان
arches کمان
arc کمان
spots کمان
arch : کمان
fiddlestick کمان
arcs کمان
bowstring زه کمان
bows کمان
bowing کمان
circular measure اندازه کمان
rainbow رنگین کمان
face شکم کمان
arches چفت کمان
longbows کمان بزرگ
reflex arc کمان بازتاب
handbow کمان تیراندازی
cross bow کمان زنبورکی
nock جای زه کمان
archer تیرانداز با کمان
archers تیرانداز با کمان
long bow کمان دستی
iris رنگین کمان
arch thrust رانش کمان
arch چفت کمان
crossbow کمان صلیبی
opalesce مانندرنگین کمان
faces شکم کمان
bow weight وزن کمان
sunbow رنگین کمان
crossbow کمان پولادی
bend کمان خمش
irises رنگین کمان
longbow کمان بزرگ
saw frame کمان اره
swede saw کمان اره
bowman تیرانداز کمان کش
cock feather پر وصل به کمان
bowman تیرانداز با کمان
cross bow کمان پولادی
string picture روزنه کمان
arblast کمان زنبورکی
cross bow گوله کمان
crossbow کمان زنبورکی
arch- چفت کمان
bowyer کمان فروش
bowyer کمان ساز
swede saw اره کمان
crossbows کمان پولادی
bowed تعظیم کمان
included angle of arch دهانه کمان
crossbows کمان صلیبی
bowing کمان شکاری
bow کمان شکاری
stacked bow کمان باریک
central angle of arch دهانه کمان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com