Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
to take lessons
مرتبا درس گرفتن
Other Matches
systematically
مرتبا"
periodic
مرتبا
regularly
مرتبا"
periodically
مرتبا
periodical
مرتبا
away
مرتبا از انجا
pseudologist
کسیکه مرتبا دروغ میگوید
pseudologer
کسیکه مرتبا دروغ میگوید
nag
مرتبا گوشزد کردن عیبجو
nagged
مرتبا گوشزد کردن عیبجو
nags
مرتبا گوشزد کردن عیبجو
cousin
حریفی که مرتبا" یا به اسانی شکست می خورد
cousins
حریفی که مرتبا" یا به اسانی شکست می خورد
pin bowler
بازیگری که مرتبا به میله بولینگ هدف گیری میکند
in and in
مرتبا بطرف داخل یک نوع قمار چهار طاسی
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
tontine
تاسیس خاصی که به موجب ان عدهای مشترکا" پول قرض می دهند با این شرط که بهره ان مرتبا" و بااقساط معین بین ان ها تقسیم شود و با مرگ هر یک ازایشان سهم دیگران از بهره بیشتر شود تا انجا که اخرین فرد زنده کل بهره را دریافت کند
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
infold
در بر گرفتن
acquiring
گرفتن
lay to heart
به دل گرفتن
obturate
گرفتن
catch
گرفتن
deglutinate
گرفتن
catch on
گرفتن
disesteem
کم گرفتن
captures
گرفتن
adeem
پس گرفتن
tithes
ده یک گرفتن از
tithe
ده یک گرفتن از
devest
گرفتن
capturing
گرفتن
despumate
کف گرفتن از
false grip
گرفتن
get at
گرفتن
capture
گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
indwell
جا گرفتن
holds
گرفتن
raclaim
پس گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
to shut off
را گرفتن
blind
گرفتن
blinded
گرفتن
blinds
گرفتن
overtaken
گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
to take up
گرفتن
retaking
پس گرفتن
retakes
پس گرفتن
retaken
پس گرفتن
retake
پس گرفتن
wive
زن گرفتن
unsay
پس گرفتن
tong
گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
to lay a wager
گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
to break in
گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
overtake
گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
overtakes
گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
to call back
پس گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
to hunt out
گرفتن
to get at
گرفتن
seize
گرفتن
hold
گرفتن
seized
گرفتن
seizes
گرفتن
to draw back
پس گرفتن
to catch on
گرفتن
getting
گرفتن
encumbering
گرفتن
situate
جا گرفتن
situates
جا گرفتن
situating
جا گرفتن
detract
گرفتن
detracted
گرفتن
detracting
گرفتن
detracts
گرفتن
acquires
گرفتن
cease
گرفتن
ceased
گرفتن
encumbers
گرفتن
withdraw
پس گرفتن
withdraws
پس گرفتن
retrieves
پس گرفتن
retrieved
پس گرفتن
retrieve
پس گرفتن
ceasing
گرفتن
ceases
گرفتن
acquire
گرفتن
reclaim
پس گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
accustom
خو گرفتن
accustoming
خو گرفتن
accustoms
خو گرفتن
renovate
از سر گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovates
از سر گرفتن
renovating
از سر گرفتن
flea
کک گرفتن
puddle
گل گرفتن
puddles
گل گرفتن
wed
گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
reclaims
پس گرفتن
lute
گل گرفتن
lutes
گل گرفتن
accompany
دم گرفتن
accompanies
دم گرفتن
accompanied
دم گرفتن
fleas
کک گرفتن
encumbered
گرفتن
withdrawal
پس گرفتن
recaptured
پس گرفتن
recapture
پس گرفتن
corks
گرفتن
cork
گرفتن
resuming
از سر گرفتن
resumes
از سر گرفتن
recaptures
پس گرفتن
recapturing
پس گرفتن
withdrawals
پس گرفتن
skims
گرفتن کف
skims
کف گرفتن از
skimmed
گرفتن کف
skimmed
کف گرفتن از
skim
گرفتن کف
skim
کف گرفتن از
resumption
از سر گرفتن
resumed
از سر گرفتن
retreating
پس گرفتن
retreated
پس گرفتن
retreat
پس گرفتن
abating
اب گرفتن از
abates
اب گرفتن از
abated
اب گرفتن از
abate
اب گرفتن از
pushing
گرفتن
retreats
پس گرفتن
grabs
گرفتن
resume
از سر گرفتن
grab
گرفتن
grabbed
گرفتن
takes
گرفتن
grabbing
گرفتن
take
گرفتن
encumber
گرفتن
gets
گرفتن
to get used to
خو گرفتن
[به]
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
acclimatized
خو گرفتن
acclimatizes
خو گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
receive
گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
receives
گرفتن
acclimatising
خو گرفتن
break out
در گرفتن
get
گرفتن
nailed
گرفتن
nails
گرفتن
acclimatizing
خو گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
nail
گرفتن
nestle
اشیان گرفتن
to be down with something
بیماری گرفتن
frog
قورباغه گرفتن
gnaws
گاز گرفتن
gnawed
گاز گرفتن
gnaw
گاز گرفتن
nestles
اشیان گرفتن
nestled
اشیان گرفتن
frogs
قورباغه گرفتن
surrounded
فرا گرفتن
to get
[hold of]
something
گرفتن چیزی
to bring something
گرفتن چیزی
to take a vacation
مرخصی گرفتن
to take leave
مرخصی گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com