English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
ossification مرحله تشکیل استخوان
Other Matches
entelechy مرحله تشکیل وتحقق
osteogenesis تشکیل استخوان
ossification تشکیل استخوان
involucrum تشکیل استخوان جدید
phased array ترتیب مرحله به مرحله جریان مرحله به مرحله بندی شده
hyprostosis رویش غیر طبیعی استخوان کلفت شدگی استخوان برامدگی استخوان
green stick شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
osteotomy برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
sequenced ejection سیستم پرتاب مرحله به مرحله
creep مرحله به مرحله جلو رفتن
creeps مرحله به مرحله جلو رفتن
sophistication نوع انتخاب سریع که اطلاعات مرحله اول مرتب سازی در مرحله دوم به کار می رود تا سرعت انتخاب را افزایش دهد
syynostosis ترکیب دو استخوان وتکمیل استخوان واحدی
zygoma استخوان قوس وجنه استخوان گونه
astragalus استخوان قوزک یا اشتالنگ استخوان کعب
boost phase مرحله دوم پرتاب موشک مرحله روشن شدن موتورمرحله دوم
leapfrogged پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrogs پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrog پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
leapfrogging پیش روی مرحله به مرحله پله پله حرکت کردن
ischium استخوان ورک استخوان نشیمنگاهی
periosteum پوشش استخوان ضریع استخوان
condyle مهره استخوان- برامدگی استخوان
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
radar netting تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
demilitarization تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
occiput استخوان قمحدوه استخوان پس سر
vomer استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
inflight phase مرحله بازدید حین پرواز مرحله عملیات حین پرواز
phasing مرحله بندی مرحله بندی عملیات
combat phase مرحله درگیری در رزم مرحله رزم
phased attack تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
stroking مرحله
strokes مرحله
stroked مرحله
creeping attack تک مرحله به مرحله
rung مرحله
processes مرحله
instar مرحله
process مرحله
scenes مرحله
phased attack تک مرحله به مرحله
scene مرحله
stroke مرحله
grade مرحله
phase مرحله
step مرحله
stage مرحله
stepping مرحله
stages مرحله
phases مرحله
phased مرحله
grades مرحله
execute phase مرحله اجرا
developmental stage مرحله پیشرفت
developmental stage مرحله تکوینی
differential stage مرحله تفاضلی
macro stage مرحله کلان
exhaust stroke مرحله اگزوز
imprimis در مرحله نخست
genital phase مرحله تناسلی
grades مرحله گراد
fission process مرحله انشقاق
point مرحله قله
fetch phase مرحله واکشی
exhaust stroke مرحله تخلیه
nth در مرحله چند
in the egg در مرحله نخستین
stage درجه مرحله
phases مرحله عملیات
milestones مرحله برجسته
milestone مرحله برجسته
phase مرحله عملیات
process مرحله جریان
drivers مرحله تحریک
driver مرحله تحریک
step مرحله پایه
processes مرحله جریان
step مرحله رتبه
anal stage مرحله مقعدی
assault phase مرحله هجوم
stepping مرحله پایه
stepping مرحله رتبه
stages درجه مرحله
buffer stage مرحله میانگیر
grade مرحله گراد
phased مرحله عملیات
in the first instance در مرحله اول
phallic stage مرحله التی
propagation sequence مرحله انتشار
staping مرحله بندی
speed level مرحله سرعت
home stretch مرحله نهایی
modulator مرحله تحمیل گر
training cycle مرحله اموزش
oedipal stage مرحله ادیپی
one step operation عمل تک مرحله
power stroke مرحله قدرت
periods نوبت مرحله
period نوبت مرحله
output stage مرحله خروجی
primordium مرحله نخست
oral stage مرحله دهانی
recovery phase مرحله شکوفائی
inextremis در اخرین مرحله
termination stage مرحله پایانی
initiation sequence مرحله اغازی
solidifying process مرحله انجماد
intake stroke مرحله تنفس
induction stroke مرحله مکش
termination phase مرحله پایانی
job step مرحله برنامه
intake stroke مرحله مکش
larval stage مرحله کرمی
latency مرحله پنهانی
induction stroke مرحله تنفس
recovery phase مرحله رونق
speed stage مرحله سرعت
an anxious time مرحله پر اضطراب
point جهت مرحله
processes جریان عمل مرحله
process جریان عمل مرحله
preverbal phase مرحله پیش کلامی
qualifying رسیدن به مرحله بعد
stages پرده گاه مرحله
milestones مرحله مهمی اززندگی
milestone مرحله مهمی اززندگی
ticks سخت ترین مرحله
ticked سخت ترین مرحله
novitiate مرحله تازه کاری
noviciate مرحله تازه کاری
creeping barrage سد اتش مرحله به مرحله سد اتش خیز به خیز
diastolic phase مرحله انبساطی قلب
incipient اولیه مرحله ابتدایی
fire for effect مرحله تیر موثر
cladding process مرحله روکش کاری
karyokinesis مرحله تقسیم سلولی
stage پرده گاه مرحله
tick سخت ترین مرحله
first audio stage مرحله صوتی نخست
pettifog از مرحله پرت کردن
stadia میدان ورزش مرحله
stadium میدان ورزش مرحله
stadiums میدان ورزش مرحله
anal expulsive stage مرحله مقعدی دفعی
anal retentive stage مرحله مقعدی ضبطی
in leading در مرحله شاگردی یا نوچگی
turning point مرحله قاطع نقطه تحول
turning points مرحله قاطع نقطه تحول
subcritical زیر مرحله خطرناک وبحرانی
stages مرحله دار شدن اشکوب
Not to know what one is talking about. از موضوع ( مرحله )پرت بودن
walk through بررسی هر مرحله از یک نرم افزار
single stepping در یک مرحله انجام دادن یا شدن
power amplifier stage مرحله فزون ساز توان
declined مرحله رکود یا انحطاط اقتصادی
metestrus مرحله بیرمقی وسیری پس از فحلیت
stage مرحله دار شدن اشکوب
monestrous دارای یک مرحله فحلیت درسال
phasing مرحله بندی کردن عملیات
rate determining step مرحله تعیین کننده سرعت
modulated amplifier مرحله فزون ساز تحمیلی
declining مرحله رکود یا انحطاط اقتصادی
declines مرحله رکود یا انحطاط اقتصادی
embryo گیاهک تخم مرحله بدوی
embryos گیاهک تخم مرحله بدوی
gastrula مرحله رویانی اولیه پس از بلاستولا
metoestrus مرحله بیرمقی وسیری پس از فحلیت
decline مرحله رکود یا انحطاط اقتصادی
phased conversion تبدیل مرحله بندی شده
finallist کسی که درمسابقه به مرحله نهایی برسد
job lots مجموعه کالاهایی که در یک مرحله تولید میگردد
job lot مجموعه کالاهایی که در یک مرحله تولید میگردد
terminal phase مرحله اخر مسیر حرکت موشک
showdowns مرحله نهایی مسابقات ازمایش نیرو
stretch runner تلاش زیاد اسب در اخرین مرحله
reentry phase مرحله دخول مجدد موشک درجو
tabula rasa مرحله فرضی فکری خالی ازافکاروتخیلات
systole مرحله انقباضی یک دوره کار قلب
prisere مرحله سیر تکاملی ایجادنباتات در زمین
showdown مرحله نهایی مسابقات ازمایش نیرو
the next process is weaving عمل یا مرحله بعداز بافتن است
prophase مرحله اولیه تقسیم سلولی پیشگاه
tarsus استخوان مچ پا
boned استخوان
bone استخوان
fleshier بی استخوان
bones استخوان
osteotome استخوان بر
jawbone استخوان فک
natchbone استخوان
jawbones استخوان فک
ossicle استخوان چه
boneless بی استخوان
fleshy بی استخوان
fleshiest بی استخوان
boning استخوان
endomorphism تشکیل
endomorphy تشکیل
establishments تشکیل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com