English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English Persian
dismissal of the armey مرخص کردن از ارتش
Search result with all words
to fall out مرخص کردن [ارتش]
to dismiss [American E] مرخص کردن [ارتش]
Other Matches
After his discharge from the army, he came to Tehran . پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
sends مرخص کردن
sending مرخص کردن
send مرخص کردن
released مرخص کردن
discharge مرخص کردن
release مرخص کردن
discharges مرخص کردن
dismissing مرخص کردن
dismiss مرخص کردن
let go مرخص کردن
dismisses مرخص کردن
releases مرخص کردن
assoil مرخص کردن
discharges مرخص کردن پس دادن
discharge مرخص کردن پس دادن
relieves مرخص کردن نگهبانها
relieving مرخص کردن نگهبانها
relieve مرخص کردن نگهبانها
license پروانه دادن مرخص کردن
dismiss منفصل کردن یکان مرخص
licenses پروانه دادن مرخص کردن
dismissing منفصل کردن یکان مرخص
dismisses منفصل کردن یکان مرخص
licence پروانه دادن مرخص کردن
licences پروانه دادن مرخص کردن
furlough مرخصی دادن به مرخص کردن
licensing پروانه دادن مرخص کردن
gl مخفف issue generalملزومات ارتش تدارکات ارتش
combined arms army ارتش مختلط ارتش متشکل از نیروهای مرکب
to dismiss [remove] the board of managers مرخص کردن [معاف کردن] هیئت مدیره
let out <idiom> روانه کردن یا مرخص شدن (ازکلاس)
lincense or cence مرخص کردن اجازه استفاده از چیزی
active army ارتش پیمانی ارتش کادر ثابت
army of occupation ارتش فاتح ارتش اشغالگر
dismissing مرخص کردن معاف کردن
dismisses مرخص کردن معاف کردن
dismiss مرخص کردن معاف کردن
commandeers وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
to dismiss [American E] معاف کردن [ارتش]
to fall out معاف کردن [ارتش]
discharges مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
in service درخدمت ارتش در ارتش
demoratize بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
dismass مرخص
judge advocate general رئیس دادرسی ارتش مشاور حقوقی وزارت جنگ یا وزارت دفاع مشاور حقوقی ارتش
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
dimissory مرخص کننده
May I take my leave ? May I be excused ? مرخص می فرمایید ؟
dismass بدو مرخص
the boys were excused شاگردان مرخص شدند
close station افراد بدو مرخص
close station خدمه بدو مرخص
dismissive وابسته به مرخص سازی
Consider yourself dismissed. حساب کنید که شما مرخص شده اید.
army ارتش
field army ارتش
armies ارتش
military جنگی ارتش
the a of the army پیشرفت ارتش
standing army ارتش دائمی
pentagon ارتش امریکا
regular ارتش کادر
women's army corps ارتش زنان
active army ارتش کادر
the losses of the army تلفات ارتش
regular army ارتش دائمی
combined arms army ارتش مرکب
irregulars ارتش نامنظم
state guard ارتش ایالتی
standing ارتش ثابت
militarism ارتش سالاری
regulars ارتش کادر
regular army ارتش منظم
supreme commander's staff ستاد کل ارتش
standing army ارتش منظم
pentagons ارتش امریکا
active duty ارتش کادر
general issue ملزومات ارتش
army commander فرمانده ارتش
general staff ستاد ارتش
military campaign لشکرکشی [ارتش]
army artillery توپخانه ارتش
army corps سپاههای ارتش
constable افسر ارتش
army stores فروشگاه ارتش
army group گروه ارتش
constables افسر ارتش
field army ارتش صحرایی
majored سرگرد ارتش
major سرگرد ارتش
field army ارتش رزمی
the red army ارتش سرخ
the rank and file توده ارتش
serviceman عضو ارتش
servicemen عضو ارتش
majoring سرگرد ارتش
reserve components قسمتهای احتیاط ارتش
reserve army of unemployed ارتش ذخیره بیکاران
vivandiere اغذیه فروش ارتش
army troops یکانهای رده ارتش
women's army corps قسمت زنان ارتش
martial وابسته به ارتش نظامی
yeomanry ارتش داوطلب از زارعین
general issue تدارکات عمومی ارتش
armies ارتش نیروی زمینی
industrial reserve army ارتش ذخیره صنعتی
army ارتش نیروی زمینی
regular army ارتش کادر ثابت
general officer امرای ارتش امیران
punitive article قوانین جزایی ارتش
quartermaster general رئیس کل کارپردازی ارتش
regiments گردان در ارتش انگلیس
regiment گردان در ارتش انگلیس
standing army ارتش کادر ثابت
army alpha test ازمون الفای ارتش
USA ارتش ایالات متحده
conscript army ارتش سربازان وفیفه
rifleman تفنگ دار [ارتش]
army general staff ستاد عمومی ارتش
brass hats افسر ارشد ارتش
jcs رئیس ستاد ارتش
brass hat افسر ارشد ارتش
joint chief of staff رئیس ستاد ارتش
army beta test ازمون بتای ارتش
military justice قوانین جزایی ارتش
marching order [travel order] دستور پیشروی [ارتش]
foreignlegion سرباز داوطلب در ارتش
army service area منطقه عقب ارتش
the main army بخش عمده ارتش
field grade افسر ارشد ارتش
supreme commander's staff ستاد عالی ارتش
pole position آغازگاه [ستاره شناسی] [ارتش]
the army lost heavily ارتش تلفات سنگین داد
countermarch تغییر جهت حرکت ارتش
MI6 بخش 6 اطلاعات ارتش انگلستان
MI5 بخش 5 اطلاعات ارتش انگلستان
theater army ارتش مستقر در صحنه عملیات
staff چوب پرچم ستاد ارتش
reenlistment دوباره در ارتش استخدام شدن
seasoned troops ارتش ورزیده و جنگ دیده
marksman تیرانداز ماهر [ارتش و ورزش]
post exchange فروشگاه اختصاصی پادگان ارتش
fusilier هنگ تفنگداران ارتش انگلیس
army in the field ارتش مستقر در صحنه عملیات
candidates داوطلب خدمت در ارتش نامزد
staffs چوب پرچم ستاد ارتش
staffed چوب پرچم ستاد ارتش
defence [British E] دفاع [قانون] [ورزش] [ارتش]
invasion currency پول رایج ارتش اشغالگر
to see service در ارتش یانیروی دریایی خدمت
defense [American E] دفاع [قانون] [ورزش] [ارتش]
candidate داوطلب خدمت در ارتش نامزد
combat helmet کلاه ایمنی جنگی [ارتش]
warlord افسر عالی رتبه ارتش
to issue marching order دستور پیشروی دادن [ارتش]
fusileer هنگ تفنگداران ارتش انگلیس
marksman نشانه گیر [ارتش و ورزش]
agct ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
conscription داوطلب شدن برای ارتش سربازگیری
To what do you attributeThe failure of the army? شکست ارتش را به چه چیز نسبت میدهید ؟
army genetal classification test ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
v , device ارم مدال شجاعت ارتش امریکا
commissariat اداره خوار و بار و کارپردازی ارتش کلانتری
The army had to retreat from the battlefield. ارتش مجبور به عقب نشینی از میدان جنگ شد.
american defense service medal نشان خدمت ارتش امریکا درسال 14- 9391
general ژنرال امیر ارتش دادگاه عالی تیمسار
surgeon general رئیس قسمت پزشکی ارتش افسر پزشک
commissariats اداره خوار و بار و کارپردازی ارتش کلانتری
civil military action عملیات کمک رسانی به مردم توسط ارتش
generals ژنرال امیر ارتش دادگاه عالی تیمسار
militarists ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
unmilitary بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
militarist ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
joint operations عملیات مشترک مابین نیروهای مسلح ارتش
war footing حالت اماده باش در ارتش امادگی رزمی
ration credit تضمین سلامت مواد غذایی جیره ارتش
veterinarian پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
veterinarians پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
rookie تازه کار [بویژه در پلیس یا ارتش ] [اصطلاح شوخی]
command sponsored dependent بستگان نظامیانی که با خرج ارتش بخارج مسافرت می کنند
conscientious objectors کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
conscientious objector کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
landwehr بخشی از ارتش المان وکشورهای دیگر که خدمت زیرپرچم را انجام دادند
pandours or doors امنیه وحشی درنده خو که درسال 1471 تشکیل شد وچندی پس از ان جز ارتش اطریش گردید
ada زبان برنامه نویسی سطح بالا که اغلب در ارتش و صنعت و موضوعات علمی به کار می رود
claimant agency شعبه کارپردازی شعبه تعیین امادو تجهیزات عمومی ارتش
army reserve command فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
supreme commander فرماندهی عالی ارتش فرماندهی کل قوا فرماندهی کل
army nurse corps قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
army operations center مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
inspector general بازرسی بازرسی کل ارتش
defense readiness condition وضعیت امادگی رزمی ارتش وضعیت امادگی رزمی دفاعی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com