English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English Persian
play fair مردانه معامله کردن
Search result with all words
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
Other Matches
bargained معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargaining معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargain معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
bargains معامله شیرین چانه زدن در معامله معامله باصرفه انجام دادن
play fair مردانه بازی کردن
package deal معامله کلی معامله چکی
package deals معامله کلی معامله چکی
futures goods کالاهایی که در معامله سلف خرید و فروش می گردد کالاهای مورد معامله سلف
fradulent conveyance معامله به قصد فرار از دین معامله به قصد اضرار غیر
truck معامله کردن
transacted معامله کردن
trucked معامله کردن
transacting معامله کردن
dealt حد معامله کردن
chap معامله کردن
deal حد معامله کردن
transacts معامله کردن
transact معامله کردن
sell out معامله کردن
deal معامله کردن
strike a bargain معامله کردن
to make a market of معامله کردن
trade in for معامله کردن
to do business معامله کردن
sell-out معامله کردن
deals حد معامله کردن
trucking معامله کردن
do business معامله کردن
deals معامله کردن
sell-outs معامله کردن
trucks معامله کردن
operated به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operate به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
to deal in futures معامله سلف کردن
bartered پایاپای معامله کردن
reciprocated معامله متقابله کردن
reciprocated معامله بمثل کردن
reciprocate معامله بمثل کردن
lay one's cards on the table <idiom> صادقانه معامله کردن
reciprocates معامله بمثل کردن
bartering پایاپای معامله کردن
barters پایاپای معامله کردن
reciprocates معامله متقابله کردن
to deal in futures معامله پیش کردن
to declare off قطع معامله کردن با
reciprocate معامله متقابله کردن
barter پایاپای معامله کردن
cancellation of bargain اقاله کردن معامله
black markets دربازارسیاه معامله کردن
deal in futures معامله سلف کردن
black market دربازارسیاه معامله کردن
sale short معامله سلف کردن
contango با وعده معامله کردن
declare off قطع معامله کردن
to buy a pig in a poke معامله سربسته کردن
passing off به اسم دیگری معامله کردن
barter away تجارت یا معامله پایاپای کردن
merchandies معامله کردن کالای تجارتی
To clinch (close)the deal. معامله راتمام کردن ( انجام دادن )
to negotiate for something گفتگو و معامله کردن برای چیزی
countered جواب دادن معامله بمثل کردن با
counter جواب دادن معامله بمثل کردن با
to come away empty-handed با دست خالی [معامله ای را] ترک کردن
countering جواب دادن معامله بمثل کردن با
to negotiate [about; on; for] something [with somebody] گفتگو و معامله کردن [با کسی درباره چیزی]
dicker مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
overtrading بیش ازحد معامله کردن افراط در داد و ستد
gamely مردانه
masculinely مردانه
virile مردانه
manful مردانه
manfully مردانه
mannish مردانه
manwise مردانه
manly مردانه
singlet زیرپوش مردانه
kilt دامن مردانه
gentlemen's agreement قول مردانه
men's room مستراح مردانه
masculine نرینه مردانه
paroles قول مردانه
paroled قول مردانه
smoking jacket ژاکت مردانه
parole قول مردانه
sportsmanly مردانه وار
male مردانه نرینه
half hose جوراب مردانه
kilts دامن مردانه
men's rooms مستراح مردانه
t shirt زیرپیراهنی مردانه
men's apartments قسمت مردانه
male courage جرات مردانه
saloon آرایشگاه مردانه
man power نیروی مردانه
virile strength نیروی مردانه
mannishly با ادای مردانه
singlets زیرپوش مردانه
paroling قول مردانه
menswear لباس مردانه
ulster پالتوگشاد مردانه
mannishness ادای مردانه
unisex زنانه - مردانه
stags جلسه یا مهمانی مردانه
stag جلسه یا مهمانی مردانه
barytone میان صدای مردانه
top hat کلاه مردانه استوانهای
black tie لباس عصر مردانه
to die game مردانه جان دادن
haberdashery مغازه ملبوس مردانه
dress shirt پیراهن سفید مردانه
dress shirt پیراهن عصر مردانه
Stage party ( films , movies ) . میهمانی ( فیلمهای ) مردانه
dress shirts پیراهن سفید مردانه
dress shirts پیراهن عصر مردانه
black tie کت نیمه رسمی مردانه
sartorial مربوط بلباس مردانه
strong minded دارای افکار مردانه
mannish دارای رفتار مردانه
haberdashers فروشنده لباس مردانه
top hats کلاه مردانه استوانهای
fedora کلاه نمدی مردانه
pyjamas لباس خواب مردانه
cuffs سردست پیراهن مردانه
haberdasher فروشنده لباس مردانه
cuffing سردست پیراهن مردانه
cuff سردست پیراهن مردانه
cuffed سردست پیراهن مردانه
night shirt پیراهن خواب مردانه یاپسرانه
tenors تمایل صدای زیر مردانه
jerkin کت چرمی مردانه که به تن چسبیده باشد
jerkins کت چرمی مردانه که به تن چسبیده باشد
inverness یکجور ردای بی استین مردانه
tenor تمایل صدای زیر مردانه
mess jacket ژاکت تنگ وکوتاه مردانه
cassi mere پارچه پشمی جناغی مردانه
tux لباس مردانه مخصوص چای عصر
This is the latest mens fashion. این آخرین مد لباس مردانه است
tuxedos لباس مردانه مخصوص چای عصر
tuxedo لباس مردانه مخصوص چای عصر
masculinize شخصیت مردانه در زنی بوجود اوردن
shirt-tails بخشی از پیراهن مردانه که زیر شلوار میرود
shirt-tail بخشی از پیراهن مردانه که زیر شلوار میرود
frock coats نیم تنه دامن بلند مردانه فراک
frock coat نیم تنه دامن بلند مردانه فراک
billycock نوعی کلاه گرد مردانه که ازنمد نرم ساخته میشود
codpiece روکش یا کیسهای که دکمههای جلو شلوار و برجستگی آلت مردانه رامیپوشاند
codpieces روکش یا کیسهای که دکمههای جلو شلوار و برجستگی آلت مردانه رامیپوشاند
transaction معامله
truckman معامله گر
dealing معامله
bargains معامله
penny worth معامله
bargain معامله
trucking معامله
truck معامله
trucked معامله
sell معامله
trucks معامله
negotiations معامله
treament معامله
bargaining معامله
negotiation معامله
transactor معامله گر
selling معامله
bargained معامله
sells معامله
transactions معامله
treater طرف معامله
arbitrage معامله به سود
arbitrage معامله با منفعت
cause of a transaction جهت معامله
package deal معامله یکجا
not negotiable غیرقابل معامله
object of transaction مورد معامله
package deals معامله یکجا
fictitious transaction معامله صوری
speculative معامله قماری
valid transaction معامله صحیح
an nucertain transaction معامله غرری
retorsion معامله به مثل
barterer معامله گر پایاپای
swap معامله پایاپای
bargains معامله باصرفه
swops معامله پایاپای
negotiable قابل معامله
reason for a transaction جهت معامله
performance انشاء معامله
performances انشاء معامله
collective bargaining معامله جمعی
negotiators طرف معامله
negotiator طرف معامله
reciprocity معامله به مثل
reciprocity معامله بمثل
unconscionable bargain معامله نامعقول
forward purchase معامله سلف
unauthorized transaction معامله فضولی
private treaty معامله خصوصی
to take معامله قماری
option اختیار معامله
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com