English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
to rescue people from the water مردم را [از غرق شدن ] در آب نجات دادن
Search result with all words
populism پشتیبانی از حزب مردم درامریکا
fraud پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
frauds پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
public مردم
caste طبقات مختلف مردم هند
castes طبقات مختلف مردم هند
public-spirited خیرخواه مردم
crowd بازور وفشارپرکردن انبوه مردم
crowds بازور وفشارپرکردن انبوه مردم
citizenship مردم تبعیت
population تعداد مردم مردم
populations تعداد مردم مردم
demos توده مردم
common : مردم عوام
commoners : مردم عوام
commonest : مردم عوام
English مربوط به مردم وزبان انگلیسی
corporation گروهی از مردم
corporations گروهی از مردم
populist عضو حزب مردم که انراPARTY S"PEOPLEمینامند
populists عضو حزب مردم که انراPARTY S"PEOPLEمینامند
yodel صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodeled صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodeling صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodelled صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodelling صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodels صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
terrorism ایجاد ترس ووحشت در مردم
terrorism عقیده به لزوم ادمکشی و ایجاد وحشت دربین مردم و یا سیستم فکری یی که هر نوع عملی را برای رسیدن به اهداف سیاسی جایز می داند
handbill اعلانی که بدست مردم میدهند
handbills اعلانی که بدست مردم میدهند
squadron دستهای از مردم گروه هواپیما
squadrons دستهای از مردم گروه هواپیما
unsocial مردم گریز
misanthrope مردم گریز
misanthropes مردم گریز
rabble rouser تحریک کننده توده مردم
rabble-rouser تحریک کننده توده مردم
rabble-rousers تحریک کننده توده مردم
omnibus توده مردم
omnibuses توده مردم
mob انبوه مردم
mobbed انبوه مردم
mobbing انبوه مردم
mobs انبوه مردم
mandate دستور مردم به
mandated دستور مردم به
mandates دستور مردم به
mandating دستور مردم به
reputedly در نظر مردم
morale روحیه افراد مردم
hoi polloi توده مردم
self-government حکومت بدست مردم
openly در انظار مردم
democracies حکومت قاطبه مردم
democracies مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracy حکومت قاطبه مردم
democracy مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
people مردم
peopled مردم
peoples مردم
peopling مردم
folk مردم
folks مردم
mass توده مردم
masses توده مردم
massing توده مردم
plebeian توده مردم
plebeians توده مردم
parade اجتماع مردم
paraded اجتماع مردم
parades اجتماع مردم
parading اجتماع مردم
jute طایفهای از مردم سفلای المان
burgher مردم ازاد شهر یاقصبه شهرنشینان
burghers مردم ازاد شهر یاقصبه شهرنشینان
whistle stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
whistle-stop در نقاط مختلف از مردم دیدارکوتاهی نمودن
grog دستهای از مردم که برای خوردن عرق گرد هم نشینند عرق خوردن
interactive ارتباط بین یک گروه از مردم با وسایل ارتباطی مختلف
communist مردم گرا
communists مردم گرا
commons مردم عادی
ruck مردم عادی
rucks مردم عادی
sociability مردم امیزی
demography مردم نگاری
communism مسلک اشتراکی مرام اشتراکی مردم گرایی
communism مردم داری
townsfolk مردم شهری
rush ازدحام مردم
rushed ازدحام مردم
rushing ازدحام مردم
plebs توده مردم روم قدیم
popularity مردم پسندی
anthropology مردم شناسی
laity مردم غیر روحانی ناشی
calling سیگنالی برای جلب توجه مردم از ترمینال یا یک وسیله به کامپوتر اصلی
plebiscite مردم خواست رای قاطبه مردم
plebiscites مردم خواست رای قاطبه مردم
Other Matches
popular مردم پسند و مناسب حال مردم
to never let yourself get to thinking like them <idiom> نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند [اصطلاح روزمره]
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
population [pop.] مردم
the deaf مردم کر
the people مردم
populace توده مردم
citizenry مردم تبعیت
population [pop.] تعداد مردم
laotian مردم تایی
anarchy خودسری مردم
unsociable مردم گریز
all men مردم همه
all men کلیه مردم
popular مردم پسند
anthropometry مردم سنجی
all men همه مردم
canaille مردم پست
the american public مردم امریکا
jawsmith مردم فریب
underfed مردم گرسنه
the dregs of the people مردم پست
the many بیشتر مردم
the million توده مردم
the multitude توده مردم
the offscourings humanity مردم پست
the old مردم سالخورده
flower people مردم معتقدبهآئینیکهطرفدارصلحوعشقبودند
the public عموم مردم
the total population همه مردم
ombudsmen فریادرس مردم
ombudsman فریادرس مردم
lowest common denominators مردم پذیر
lowest common denominator مردم پذیر
unsociability مردم گریزی
head counts شمارش مردم
people say مردم می گویند
Among the people . درمیان مردم
land n قوم مردم
lao مردم تایی
public notice آگهی به مردم
mandrake مردم گیاه
manragora مردم گیاه
many people خیلی از مردم
many people بسیاری از مردم
men of intellgence مردم باهوش
most people بیشتر مردم
on the tongues of men سر زبان مردم
other people مردم دیگر
other people سایر مردم
outside opinion رای مردم
outside opinion عقیده مردم
head count شمارش مردم
people of all ranks مردم ازهر طبقه
ragtag and bobtail توده مردم پست
men of intellgence دانشمندان مردم باطلاع
To arhue ( haggle ) with people . با مردم سروکله زدن
rabblement توده مردم پست
public spiritedness خیر خواهی مردم
korean زبان مردم کره
open day روزیکهعموم مردم میتوانندازمکانهایخاصیمثلمدرسهیایکموسسهآزادانهبازدیدکنند
rub shoulders with others با مردم امیزش کردن
self government حکومت به دست مردم
To muzzle the people. دهان مردم را بستن
It benefits the people . فایده اش به مردم می رسد
The will of the nation [people] اراده ملت [مردم]
to be a crowd-pleaser مردم نواز بودن
married accommodation جا برای مردم متاهل
To set people by the ears. مردم را بجان هم انداختن
man in the street <idiom> مردم عادی یا متوسط
seminomad مردم نیمه چادرنشین
the talnet of the country مردم با استعداد کشور
civil military action عملیات مردم یاری
civil affairs عملیات مردم یاری
civic action عملیات مردم یاری
affray سلب آرامش مردم
Quite a few people ... تعداد زیادی [از مردم]
No small number of ... تعداد زیادی [از مردم]
vox populi اراء یا افکار مردم
vulgus مردم طبقه پایین
the rank and file توده مردم عادی
up front جلو چشم مردم
the public [popular] odium تنفر مردم عمومی
the offscourings humanity طبقه پست مردم
albanian زبان یا مردم البانی
folklike وابسته به توده مردم
finnish زبان مردم فنلاند
folkish وابسته به توده مردم
quite a number of people عده زیادی از مردم
The people protested vocally. صدای مردم درآمد ( اعتراض )
head count تعداد مردم شمرده شده
People tend to judge by appearances . عقل مردم به چشمشان است
The people have got wise to him. مردم دستش را خوانده اند
to sport one's oak در خانه روی مردم بستن
head counts تعداد مردم شمرده شده
He was exciting a riot. مردم را به شورش تحریک می کرد
the t. population کلیه جمعیت همه مردم
dark horse <idiom> کاندیدی که به سختی مردم بشناسندش
mediumism وساطت در میان مردم وارواح
mass conditioning جهت دادن به توده مردم
garrotter راهزنی که مردم راخفه میکند
lot گروه [توده] از مردم یا چیزها
larrigan کفش مخصوص مردم جنگلی
commonalty عوام الناس توده مردم
kris خنجر مردم اندونزی و مالایا
gentlemanlike اقامنشانه مثل مردم شریف
demographer متخصص امار گیری مردم
gadfly ادم مردم ازار مزاحم
english speaking people مردم یا ملل انگلیسی زبان
reactions from abroad واکنش مردم در کشورهای خارجی
popular وابسته بتوده مردم خلقی
stir up a hornet's nest <idiom> باعث عصبانیت مردم شدن
none but low people go there جز مردم پست بدانجا نمیرود
To be a good mixer. با مردم خوب جوشیدن ( معاشرت کردن )
Pied Piper تحریک کننده توده مردم [سیاست]
lowest common denominators مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
lowest common denominator مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
nurse a grudge <idiom> احساس تنفر از بعضی مردم را داشتن
rabble-rouser تحریک کننده توده مردم [سیاست]
embarrassing blunder اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
hit parade <idiom> لیستی از آهنگها برطبق سلیقه مردم
gaffe اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
embarrassing clanger [British E] اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
To draw on peoples taste and talent . از ذوق وسلیقه مردم مایه گرفتن
The people were crying out against it. دیگر داد مردم در آمد ؟ بود
What percentage of the people are literate? چند درصد مردم با سواد هستند ؟
People are looking for new ideas. مردم عقب فکرهای تازه هستند
to have connections رابطه داشتن [با مردم برای هدفی]
closed-door meeting مجلس جدا از مردم عمومی [سیاست]
He wanted to incite the people. قصد داشت مردم راتحریک کند
faux pas اشتباه در گفتار یا کردار در جمعی از مردم
self goverment حکومت توده مردم خود فرمانی
popularly از لحاظ توده مردم بزبان ساده
tagrag and bobtail توده مردم پست اراذل واوباش
maf بیزاری مردم جزیره سیسیل ازقانون
oligarchic بست مشتی مردم اداره میشود
sclav ect عضو نژادی که شامل مردم خاوراروپاباشد
oligarchical بدست مشتی مردم اداره میشود
open court دادگاهی که همه مردم حق مراجعه به ان را دارند
oyster bar میخانهای که صدف برای مردم می اورند
italianism پیروی از اداب و رسوم مردم ایتالیا
the p was used as a promenade ان اسکله گردش گاه مردم است
the people pressed in مردم زور اورده داخل شدند
folk etymology تغییرشکلی که مردم روی ذوق وتعبیرخودبکلمهای
voluntaryist طرفدار سربازگیری از میان مردم داوطلب
indecent exposure نمودار سازی تن برهنه درپیش مردم
gael مردم کوهستانی اسکاتلند سلتهای اسکاتلندی
There was a run on the banks . مردم سرمایه هایشان را از بانکها بیرون می کشند
civil military action عملیات کمک رسانی به مردم توسط ارتش
consolidation psychological operation عملیات روانی برای جلب همکاری مردم
jawsmith کسیکه با محبت زیاد مردم فریبی میکند
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
public spirit خیر خواهی برای مردم میهن پرستی
to herd with other people با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
reference librery کتابخانهای که مردم بدانجارفته بکتابهایی مراجعه میکنند
public spiritedly ازلحاظ خیر خواهی مردم میهن پرستانه
there is a rush for the papers مردم را برای خرید روزنامه هجوم میکنند
the dead lie in state مردگان د رانظار مردم واقع شده اند
Bantu وابسته به مردم بانتو و زبانها و فرهنگهای آنها
He is not tactful (diplomatic)in dealing with people. دررفتارش با مردم سیاست بخرج نمی دهد
public image تاثیر علامت تجارتی روی ذهن مردم
to count بشماره مردم یا سپاهی لشگر نگاه کردن
mass meeting انجمن یا مجمعی که از عده زیادی مردم تشکیل شود
be patient to all men با همه مردم شکیبا باشید نسبت بهمه بردباریاصبورباشید
candle ends باقی مانده هرچیزکه مردم لئیم جمع می کنند
civilian preparedness for war اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
verger متصدی نشان دادن محل جلوس مردم در کلیسا
d. of death تصویری که دسته مردم راازپست وبلند نشان میدهد
I don't socialize much these days. این روزها من با مردم خیلی رفت و آمد ندارم.
to handle something چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
mob law قانونی که توده و گروه مردم وضع و اجرا نمایند
to make [commit] a faux pas اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
multitudinist کسیکه توده مردم را بیشتر ازافراد رعایت میکند
rabble-rouser نی نواز [با نوازش مردم را تلسم می کند] [اصطلاح مجازی]
paleolithic age روزگاری که مردم ازسنگهای تراشیده ادوات وافزار میساختند
A man who pays promplty shares in others . <proverb> آدم خوش یساب شریک مال مردم است .
Pied Piper نی نواز [با نوازش مردم را تلسم می کند] [اصطلاح مجازی]
public information اطلاعات مورد نیاز عامه مردم وافکار عمومی
colony موسسه ای دور از تمدن برای گروهی از مردم [مانند زندان]
prohibitive price بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
The people wondered how the contraption worked. مردم در شگفت بودند که این ابتکار چگونه کار می کرد.
night cellar زیر زمینی که در انجاپیاله فروشی کنندو مردم پست بدانجاروند
liberty civil ازادیی که محدود باشد بوضع قوانین برای اسایش مردم
low comedy نمایشنامه مضحکی که اززندگی مردم طبقه سوم اقتباس شده
lyuch law مجازاتی که مردم بدون دادرسی و پیش خود معین می کنند
pekingeses زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
agrarianism تساوی در پخش زمین طرفداری از تقسیم اراضی بتساوی بین مردم
pekineses زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
paranoia or noea دیوانگی خیالی که دران انسان مردم دیگر رازیردست وسزاوارمی پندارد
utilitarianism بدی هرچیزی بسته بدرجه سودمندی ان برای عامه مردم است
to be spoons on در پیش روی مردم یااحمقانه عشق بازی کردن ولاس زدن
The grass is always greener on the other side of the fence. <proverb> مرغ همسایه غازه [مردم دیگر همیشه در موقعیت بهتری هستند.]
we underwrite the company ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
Wise men learn by other mens mistakes;fools by the. <proverb> مردم عاقل از اشتباهات دیگران درس مى گیرند جاهلان از خطاهاى خود .
pekinese زبان ولهجه مردم پکن سگ کوچک ودست اموز چینی پکنی
limitarian کسیکه معتقد است بخش محدودی از مردم گیتی رستگاری روحانی خواهندداشت
a hot potato <idiom> [بحث داغ که خیلی از مردم در موردش صحبت میکنند و مورد جدال هست]
letters patent نامهای است که به وسایل مختلفه به مردم عرضه میشود تا ازمضمون ان همگان اگاه شوند
to shoot one's mouth off <idiom> چیزهایی را بگویند که به مردم نباید گفت [مثال چقدر پول درمی آورد ماهانه]
three-day retreat گردهمایی سه روزه دور از مردم عمومی [برای دعا کردن، درس دینی و عبادت]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com