English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
the people pressed in مردم زور اورده داخل شدند
Other Matches
democracy مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracies مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
ratline عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
plebiscites مردم خواست رای قاطبه مردم
popular مردم پسند و مناسب حال مردم
plebiscite مردم خواست رای قاطبه مردم
to never let yourself get to thinking like them <idiom> نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند [اصطلاح روزمره]
intercommand داخل قسمت داخل یکان
nuclide کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
drift ice یخ اب اورده
capital stock اورده
begot اورده
waterborne اب اورده
supplementary هم اورده
they parted with each other از هم جدا شدند
they were made one با هم یکی شدند
pit run gravel هم اورده شنی
pit run earth خاک هم اورده
new fledged تازه پر در اورده
pit run material خاک هم اورده
quarry run rockfill هم اورده سنگریز
the story goes اورده اند
wind borne باد اورده
supplementary تکمیلی پس اورده
interjectory در میان اورده
driftwood چوب اب اورده
the veins and arteries اورده وشرایین
flotsam کالای اب اورده
brought اورده شده
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
the boys were excused شاگردان مرخص شدند
those who did not fear won انهایی که نترسیدندپیروز شدند
they took refuge in a cave در غاری پنهان شدند
they sought of him a miracle معجزهای از او خواستار شدند
they muliplied by generation با زاد و ولدزیاد شدند
They grew attached ( attracted) to each other. به همدیگر علاقمند شدند
the troops were scattered سپاهیان متفرق شدند
driftage چیزباداورده یا اب اورده راندگی
crusher run material هم اورده سنگ شکن
spindrift برف یا غبارباد اورده
windfall profits سود باد اورده
windfall loss زیان باد اورده
windfall income درامد باد اورده
windfall gains منافع باد اورده
unearned income درامد باد اورده
drifts توده باد اورده
drifted توده باد اورده
drift توده باد اورده
drifting توده باد اورده
granulet گوشت نوبالا اورده
loess خاک باد اورده
island bases پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
population تعداد مردم مردم
populations تعداد مردم مردم
Several engineeres were removed from office. چندین مهندس از کار بر کنار شدند
housekeeping مجموعه دستوراتی که یک بار اجرا شدند
How many students passed the exam? چند نفر در امتحان قبول شدند؟
the judges were influenced by داوران زیر نفوذ او واقع شدند
omission factor تعداد متنهای مربوطه که در یک جستجو گم شدند
the party rallied round him ان دسته دوباره دور اوجمع شدند
waveson اموال اب اورده بعد از غرق کشتی
My shoes stretched after wearing them for a couple of days . پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
The officers were brifed on (about) the detailes. افسران درباره جزییات مطلع ( توجیه شدند )
tempered steel فولادی که درگرما عمل اورده شده باشد
Due to the review security procedures were modified . به علت بررسی روش های امنیتی اصلاح شدند.
mix up, caution موافب باشید هواپیماهای دشمن و خودی درگیر شدند
i lost my friends دوستان خود را از دست دادم دوستانم از من جدا شدند
The lights of the aircraft were blinking. چراغهای هواپیما خاموش ؟ روشن می شدند ( چشمک می زدند )
Many people were hurt when the boiler exploded. وقتیکه دیگ بخار ترکید خیلیها مجروح شدند
mortise dead lock قفل داخل کار قفل داخل درب
pelasgic نام نخستین نژادی که دریونان و جزیرههای خاورمدیترانه ساکن شدند
Gangs of youths went on the rampage through the inner city. دسته های جوانان با داد و بیداد از مرکز شهر رد شدند.
split infinitives مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
he rode me off on a side issue نکته فرعی پیش اورده مراازاصل مطلب پرت کرد
split infinitive مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
The US government agencies dropped the ball in preventing the attack. سازمان های دولتی ایالات متحده در جلوگیری از حمله ناکام شدند .
galantine خوراک سرد گوشت گوساله وجوجه و دیگر جانوران که استخوان ان را در اورده باشند
patches ارسال الکتریکی که توسط سیمهای کوتاه متصل می شدند و امکان تشخیص سریع و ساده شبکه را فراهم می کنند
patch ارسال الکتریکی که توسط سیمهای کوتاه متصل می شدند و امکان تشخیص سریع و ساده شبکه را فراهم می کنند
serfs درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
serf درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
pleiades هفت دختراطلس که طبق روایات یونانی تبدیل به هفت ستاره شدند پروین
Apple Macintosh computer مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
Apple Mac مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
capital stock سهام سرمایه سهامی که به عنوان سرمایه به شرکت اورده میشود
acquest مال بدست اورده ازدسترنج یا بخشش مال غیرموروثی
The two cars had a head –on collision. دو اتوموبیل شاخ به شاخ شدند ( تصادم از جلو)
cadenzas اهنگ معترضهای که طی اهنگ یا اوازی اورده شود
cadenza اهنگ معترضهای که طی اهنگ یا اوازی اورده شود
delivered duty paid یکی از قراردادهای اینکوترمز که در ان فروشنده کلیه اقدامات لازم از جمله پرداخت عوارض را بعمل اورده و کالای مورد معامله را در محل خریدار به اوتحویل میدهد
blessed folder در یک سیستم Apple Maciontosh پرونده سیستم که حاوی فایل هایی است که به طور خودکار در هنگام روشن شدن سیستم بار شدند
kinked demand curve و اگر فروشنده قیمت کالا راکاهش دهد فروش وی بیشترنخواهد شد زیرا سایرفروشندگان قیمت خود راپائین اورده و از کاهش قیمت تبعیت میکنند .
population [pop.] مردم
peoples مردم
public مردم
peopling مردم
folk مردم
peopled مردم
people مردم
folks مردم
the deaf مردم کر
the people مردم
lineball داخل
interiors داخل
inside داخل
intra داخل
within در داخل
interiorly از داخل
within <prep.> در داخل
withindoors در داخل
interior داخل
aboard داخل
inside <adv.> <prep.> در داخل
insides داخل
anie داخل
communism مردم داری
canaille مردم پست
demography مردم نگاری
all men مردم همه
anthropometry مردم سنجی
townsfolk مردم شهری
all men کلیه مردم
rush ازدحام مردم
anthropology مردم شناسی
popular مردم پسند
unsociable مردم گریز
anarchy خودسری مردم
rushed ازدحام مردم
populace توده مردم
the total population همه مردم
all men همه مردم
popularity مردم پسندی
citizenry مردم تبعیت
the million توده مردم
ombudsman فریادرس مردم
ombudsmen فریادرس مردم
people say مردم می گویند
flower people مردم معتقدبهآئینیکهطرفدارصلحوعشقبودند
outside opinion عقیده مردم
outside opinion رای مردم
lowest common denominators مردم پذیر
lowest common denominator مردم پذیر
head counts شمارش مردم
the multitude توده مردم
the offscourings humanity مردم پست
the many بیشتر مردم
the old مردم سالخورده
the dregs of the people مردم پست
the american public مردم امریکا
unsociability مردم گریزی
head count شمارش مردم
other people سایر مردم
other people مردم دیگر
land n قوم مردم
the public عموم مردم
jawsmith مردم فریب
public notice آگهی به مردم
massing توده مردم
population [pop.] تعداد مردم
lao مردم تایی
laotian مردم تایی
mandrake مردم گیاه
on the tongues of men سر زبان مردم
underfed مردم گرسنه
most people بیشتر مردم
Among the people . درمیان مردم
men of intellgence مردم باهوش
many people بسیاری از مردم
many people خیلی از مردم
manragora مردم گیاه
sociability مردم امیزی
commoners : مردم عوام
reputedly در نظر مردم
mandated دستور مردم به
mandate دستور مردم به
mobs انبوه مردم
openly در انظار مردم
mobbing انبوه مردم
mobbed انبوه مردم
unsocial مردم گریز
mandates دستور مردم به
corporations گروهی از مردم
commonest : مردم عوام
masses توده مردم
mass توده مردم
common : مردم عوام
plebeian توده مردم
plebeians توده مردم
hoi polloi توده مردم
communist مردم گرا
communists مردم گرا
misanthrope مردم گریز
mob انبوه مردم
parades اجتماع مردم
parading اجتماع مردم
corporation گروهی از مردم
public-spirited خیرخواه مردم
paraded اجتماع مردم
parade اجتماع مردم
citizenship مردم تبعیت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com