English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
gael مردم کوهستانی اسکاتلند سلتهای اسکاتلندی
Other Matches
scottish gaelic زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
yodelling صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodel صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodeled صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodeling صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodelled صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodels صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
scotch gambit گامبی اسکاتلندی درگشایش اسکاتلندی شطرنج
north britain اسکاتلند
Scotland اسکاتلند
kirk کلیسای اسکاتلند
scotland yard اسکاتلند یارد
procuration fiscal دادستان بخش در اسکاتلند
lord advocate دادستان کل مامور به اسکاتلند
democracy مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracies مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
kailyard school مکتب نویسندگی درباره اسکاتلند
orkney lslands جزیره اورکنی درشمال اسکاتلند
plebiscite مردم خواست رای قاطبه مردم
plebiscites مردم خواست رای قاطبه مردم
popular مردم پسند و مناسب حال مردم
hebrides جزایر هیبرید واقع در غرب اسکاتلند
to never let yourself get to thinking like them <idiom> نگذارند که نفوذ بقیه مردم مجبورشان بکند طرز فکر مانند بقیه مردم داشته باشند [اصطلاح روزمره]
Scots اسکاتلندی
erse اسکاتلندی
Scottish اسکاتلندی
scotch اسکاتلندی
scotchman اسکاتلندی
scotish اسکاتلندی
scotchwoman زن اسکاتلندی
Scotsman اسکاتلندی
scotching اسکاتلندی
Scotsmen اسکاتلندی
scotches اسکاتلندی
scotched اسکاتلندی
Scot اسکاتلندی
north briton اسکاتلندی
scotticize اسکاتلندی مه اب شدن
collie سگ گله اسکاتلندی
scotch opening گشایش اسکاتلندی
collies سگ گله اسکاتلندی
laird ملاک اسکاتلندی
lairds ملاک اسکاتلندی
scotches ویسکی اسکاتلندی
scotch ویسکی اسکاتلندی
scotched ویسکی اسکاتلندی
scotching ویسکی اسکاتلندی
Gaelic زبان بومی اسکاتلندی
kirkman عضوکلیسای اسکاتلندی کشیش
writer to the signet مشاور حقوقی اسکاتلندی
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
montane کوهستانی
mountain کوهستانی
mountainous کوهستانی
rangey کوهستانی
hilariously کوهستانی
highland کوهستانی
rangy کوهستانی
mountaineers کوهستانی
mountaineer کوهستانی
orestes کوهستانی
mountains کوهستانی
skye terrier سگ کوچک وپا کوتاه اسکاتلندی
aberdeen angus گاو بی شاخ پرواری اسکاتلندی
Scotticisms اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
Scotticism اداب وخصوصیات اسکاتلندی خسیسی
scotch four knights' game بازی چهاراسب اسکاتلندی شطرنج
mountain troops یکانهای کوهستانی
tarn دریاچه کوهستانی
upland زمین کوهستانی
uplands زمین کوهستانی
shelf سکوی کوهستانی
glens دره کوهستانی
upper terminal ایستگاه کوهستانی
transmountain ماوراء کوهستانی
mountain climate اقلیم کوهستانی
transmontane ماوراء کوهستانی
glen دره کوهستانی
oread حوری کوهستانی
benches سکوی کوهستانی
bench سکوی کوهستانی
high land زمین کوهستانی
goring gambit گامبی گورینگ در بازی شطرنج اسکاتلندی
cotter روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
cottar روستایی اسکاتلندی که کلبه رعیتی دارد
garron یکجور اسب کوچک اسکاتلندی وایرلندی
mountain dew ویسکی اسکاتلندی که بطورقاچاق در کوهستانهادرست می کنند
population تعداد مردم مردم
populations تعداد مردم مردم
glengarry نوعی کلاه شبیه کلاه بره که کوهستانیهای اسکاتلند بسرمیگذارند
clachan دهکده کوچک کوهستانی
greenwood درخت راج کوهستانی
ghillie نوکریکی از روسای کوهستانی
mountaineer یکان کوهستانی کوهنورد
mountaineers یکان کوهستانی کوهنورد
gillie نوکر یکی ازروسای کوهستانی
tarn دریاچه عمیق وکوچک کوهستانی
gilly نوکر یکی ازروسای کوهستانی
Sea [mountain] air makes you hungry. هوای دریایی [کوهستانی] گشنگی می آورد.
galloway اسب مخصوص چهار نعل نوعی تاتوی اسکاتلندی ازنژاد گالووی
sporran چنته یاکیسه چرمی جلو دامن اسکاتلندیهای کوهستانی
williwa وزش ناگهانی باد یا هوای سرد در مناطق کوهستانی
maud یکجور پارچه پیچازی که شبانان اسکاتلندی میپوشند یکجور گلیم سفری
peopling مردم
folks مردم
peoples مردم
the people مردم
peopled مردم
people مردم
population [pop.] مردم
public مردم
the deaf مردم کر
folk مردم
flower people مردم معتقدبهآئینیکهطرفدارصلحوعشقبودند
public notice آگهی به مردم
head counts شمارش مردم
lao مردم تایی
manragora مردم گیاه
many people خیلی از مردم
many people بسیاری از مردم
laotian مردم تایی
lowest common denominators مردم پذیر
underfed مردم گرسنه
ombudsmen فریادرس مردم
jawsmith مردم فریب
Among the people . درمیان مردم
ombudsman فریادرس مردم
land n قوم مردم
mandrake مردم گیاه
men of intellgence مردم باهوش
outside opinion عقیده مردم
people say مردم می گویند
the offscourings humanity مردم پست
the multitude توده مردم
the million توده مردم
the many بیشتر مردم
the american public مردم امریکا
the dregs of the people مردم پست
outside opinion رای مردم
the old مردم سالخورده
other people سایر مردم
lowest common denominator مردم پذیر
most people بیشتر مردم
head count شمارش مردم
unsociability مردم گریزی
population [pop.] تعداد مردم
mobbing انبوه مردم
on the tongues of men سر زبان مردم
the total population همه مردم
the public عموم مردم
other people مردم دیگر
rush ازدحام مردم
plebeians توده مردم
plebeian توده مردم
massing توده مردم
masses توده مردم
populace توده مردم
mass توده مردم
openly در انظار مردم
all men همه مردم
hoi polloi توده مردم
all men مردم همه
all men کلیه مردم
anthropometry مردم سنجی
reputedly در نظر مردم
mandating دستور مردم به
mandates دستور مردم به
mandated دستور مردم به
parade اجتماع مردم
paraded اجتماع مردم
anarchy خودسری مردم
communism مردم داری
rushed ازدحام مردم
demography مردم نگاری
sociability مردم امیزی
rucks مردم عادی
ruck مردم عادی
commons مردم عادی
rushing ازدحام مردم
communists مردم گرا
popularity مردم پسندی
anthropology مردم شناسی
communist مردم گرا
popular مردم پسند
unsociable مردم گریز
parading اجتماع مردم
parades اجتماع مردم
mandate دستور مردم به
canaille مردم پست
mobs انبوه مردم
citizenship مردم تبعیت
demos توده مردم
omnibus توده مردم
common : مردم عوام
corporations گروهی از مردم
misanthropes مردم گریز
commoners : مردم عوام
unsocial مردم گریز
commonest : مردم عوام
corporation گروهی از مردم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com