Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
inlayer
مرصع ساز گوهر نشان
Other Matches
jewels
با گوهر اراستن مرصع کردن
jewel
با گوهر اراستن مرصع کردن
to inlay gems in anything
چیزیرا گوهر نشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
inlaid with gems
جواهر نشان مرصع
gemmed
گوهر نشان
inlaid with gems
گوهر نشان
studded with gems
گوهر نشان
instarred with gems
گوهر نشان
inlays
گوهر نشان کردن
inlaying
گوهر نشان کردن
inlay
گوهر نشان کردن
pennyweight
سنگ گوهر فروشان که برابر است با 71555/1گرم و نشان اختصاری
patchwork
مرصع
studded with gems
مرصع
enchased with gems
جواهرنشان مرصع
gems
مرصع کردن
stud
مرصع کردن
gem
مرصع کردن
encrustations
لایهی مرصع
enchase
مرصع کردن
encrustation
لایهی مرصع
boulle
تزئین اطاق بصورت مرصع کاری
homoousian
هم گوهر
navigates
گوهر
consubstantiation
هم گوهر
gems
گوهر
consubstantial
هم گوهر
gemmy
پر گوهر
gem
گوهر
navigating
گوهر
navigated
گوهر
navigate
گوهر
essence
گوهر
jewels
گوهر
jewel
گوهر
nature
گوهر
natures
گوهر
sparklers
گوهر درخشان
a rare bird
گوهر نایاب
matrix or matrices
قرارگاه گوهر
jeweler
گوهر فروش
lowborn
بد گوهر پست
gemologist
گوهر شناس
sparkler
گوهر درخشان
gemmy
گوهر مانند
precious stones
گوهر ها جواهرات
logie
روی گوهر نما
The shell does not always contain a pearl.
<proverb>
همیشه در صدف گوهر نباشد .
gemological
مربوطبه علم گوهر شناسی
gemmological
مربوط به علم گوهر شناسی
pyrope
هر نوع گوهر برنگ قرمز روشن
Why do you cast pearls before the swine.
<proverb>
گوهر خود پیش خوک مینداز.
to inlay anything with gems
چیزیرا گوهرنشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
puncuation
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garters
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garter
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
damascene
مرصع کردن زرنشان کردن
marking
نشان دار سازی نشان
poniter
نشان دهنده نشان گیرنده
markings
نشان دار سازی نشان
flags
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
lithoglyptics
کنده کاری روی گوهر حکاکی روی جواهر
supervisory
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
lapidary
سنگ شناس گوهر شناس
lapidarian
سنگ شناس گوهر شناس
mark
نشان کردن نشان
marks
نشان کردن نشان
ground resolution
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
historical rugs
قالی های قدیمی، آنتیک و موزه ای
[مثل فرش شیخ صفی، فرش پازیریک، فرش چلسی، فرش دادلی، فرش گوهر، فرش شکارگاهی وین و فرش توپکاپی]
Gohar carpet
فرش گوهر
[این فرش که توسط بافنده ای به همین نام از اهالی ارمنستان وسیه بافته شده از فرش های شاخص و کلیدی این منطقه محسوب شده و طرح آنرا مربوط به قره باغ می دانند.]
indicator
نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth
عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
indice
نشان
indication
نشان
brands
نشان
icons
نشان
tracks
نشان
plaques
نشان
insigne
نشان
plaque
نشان
insignia
نشان
tract
نشان
ikons
نشان
tracts
نشان
attributes
نشان
icon
نشان
track
نشان
tracked
نشان
medals
نشان
banner
نشان
presaging
نشان
attributing
نشان
indicium
نشان
printless
بی نشان
attribute
نشان
refrigeratory
تب نشان
refrigerent
تب نشان
trace
نشان
traced
نشان
presages
نشان
signal
نشان
signaled
نشان
medal
نشان
branding
نشان
brand
نشان
symptoms
نشان
symptom
نشان
presage
نشان
presaged
نشان
banners
نشان
signalled
نشان
savorŠetc
نشان
hash mark
خط نشان
targetting
نشان
symbol
نشان
caret
نشان
badges
نشان
cicatrice
نشان
cicatricial
نشان
cicatricle
نشان
bench mark
نشان
badge
نشان
targetted
نشان
targets
نشان
targeting
نشان
targeted
نشان
traces
نشان
ensigns
نشان
ensign
نشان
emblems
نشان
emblem
نشان
mark
نشان
target
نشان
marks
نشان
unmarked
بی نشان
hallmark
نشان
hallmarks
نشان
impress
نشان
impressed
نشان
benchmarks
نشان
benchmark
نشان
impresses
نشان
ear mark
نشان
impressing
نشان
grammalogue
نشان
tallied
نشان
traceless
بی نشان
shows
نشان
show
نشان
showed
نشان
slur
نشان
slurred
نشان
chalks
نشان
slurring
نشان
tallying
خط نشان
tallying
نشان
untitled
بی نشان
trackless
بی نشان
tallied
خط نشان
tallies
نشان
tallies
خط نشان
tally
نشان
vestigial
نشان
tally
خط نشان
chalking
نشان
slurs
نشان
vestiges
نشان
tokens
نشان
vestige
نشان
token
نشان
stamp
نشان
stamps
نشان
gong
[British E]
نشان
chalked
نشان
chalk
نشان
vexillum
نشان
scores
نشان
award
نشان
score
نشان
awards
نشان
awarding
نشان
awarded
نشان
shew
نشان
scored
نشان
asterisks
نشان ستاره
notation
نشان گذاری
actuate
نشان دادن
adumbrate
نشان دادن
against nature
معجز نشان
air medal
نشان پرواز
antalgic
درد نشان
antiphlogistic
اماس نشان
impresses
نشان گذاردن
aimed
نشان هدف
aims
نشان هدف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com