English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
fledgeling مرغ تازه پروبال دراورده جوجه
Other Matches
fledgling جوجه تازه پر وبال دراورده نوچه
fledglings جوجه تازه پر وبال دراورده نوچه
hatchling جوجه سراز تخم دراورده
broods کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
brooded کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
brood کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
feather پروبال
plumate پروبال دار
flutteringly پروبال زنان
the word is sanctioned by use کثرت استعمال این واژه راجزواژههای درست دراورده است
new blood <idiom> جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
enactory دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
new coined تازه بنیاد تازه سکه زده
wrought تشکیل شده به شکل دراورده شده
newlywed تازه داماد تازه عروس
hobbledehoy کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
broods جوجه
squab جوجه
squealer جوجه
cygnets جوجه قو
brooded جوجه
chick جوجه
brood جوجه
bird جوجه
birds جوجه
cygnet جوجه قو
hatch جوجه گیر ی
hatched جوجه گیر ی
turkey poult جوجه بوقلمون
rooster جوجه خروس
hatches جوجه گیر ی
chickens جوجه مرغ
flapper جوجه اردک
falconet جوجه باز
owlet جوجه جغد
peachick جوجه طاووس
dovelet جوجه کبوتر
nestling جوجه اشیانه
ducklings جوجه اردک
duckling جوجه اردک
cockerels جوجه خروس
cockerel جوجه خروس
budding poet جوجه شاعر
chicken جوجه مرغ
hatcher جوجه گیر
duckling جوجه مرغابی
incubation جوجه کشی
hedgehogs جوجه تیغی
gosling جوجه غاز
chicken feed غذای جوجه
hedgehog جوجه تیغی
roosters جوجه خروس
nestlings جوجه اشیانه
eaglet جوجه عقاب
goslings جوجه غاز
porcupinish مانند جوجه تیغی
poult جوجه مرغ و بوقلمون
porcupiny مانند جوجه تیغی
porcupine ant eater جوجه تیغی استرالیا
polt جوجه ماکیان وامثال ان
incubators ماشین جوجه کشی
keet جوجه مرغ شاخدار
incubating جوجه کشی کردن
incubator ماشین جوجه کشی
incubated جوجه کشی کردن
incubates جوجه کشی کردن
hatcher اسباب جوجه گیری
hedge hog ارمجی جوجه تیغی
incubate جوجه کشی کردن
piper جوجه کبوتر لوله کش
pipers جوجه کبوتر لوله کش
ugly duckling <idiom> جوجه اردک زشت
Don't count your chickens before they are hatched. <proverb> جوجه رو آخر پاییز می شمارند.
Dont count your chickens before they are hatched. جوجه ها راآخر پائیز می شمارند
Don't count your chickens before they're hatched. <proverb> جوجه رو آخر پاییز می شمارند.
porcupines جوجه تیغی خارپشت کوهی
urchins بچه شیطان جوجه تیغی
porcupine جوجه تیغی خارپشت کوهی
quill تیغ جوجه تیغی قلم پر
quills تیغ جوجه تیغی قلم پر
urchin بچه شیطان جوجه تیغی
to hatch out [egg] بیرون آمدن جوجه [از تخم]
hatch تخم دادن جوجه بیرون امدن
hatches تخم دادن جوجه بیرون امدن
Black sheep جوجه اردک زشت [اصطلاح روزمره]
echidna جوجه تیغی استرالیا خارپشت بیدندان
broiler بهم زننده جوجه یا پرنده کبابی
hatched تخم دادن جوجه بیرون امدن
to d. a chinken شکم جوجه راپیش از پختن پاک کردن
spine تیغ یابرامدگیهای بدن موجوداتی مثل جوجه تیغی
spines تیغ یابرامدگیهای بدن موجوداتی مثل جوجه تیغی
avianize ضعیف کردن ویروس بعلت کشت مکرر در جنین جوجه
down پر دراوردن جوجه پرندگان پرهای ریزی که برای متکابکار میرود
chucked جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucks جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
egg tooth نوک جوجه ازتخم درنیامده که با ان پوست تخم راشکسته بیرون میاید
chuck جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
hedgehog مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehogs مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
pullet جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
pullets جوجه مرغ یکساله و کمتر مرغ جوان
dewiest تازه
dewy تازه
dewier تازه
mint a mint condition تازه تازه
newer تازه
inchoative تازه
brand new تر و تازه
green تازه
new- تازه
renewed تازه
new-laid تازه
new تازه
newest تازه
greenest تازه
new laid تازه
new born تازه
up-to-date تازه
recent تازه
up to date تازه
freshest تازه
modern تازه
red hot تازه
new fallen تازه
newfangled مد تازه
new fashioned تازه
scion تازه
newfashioned تازه
scions تازه
young تازه
younger تازه
the new world تازه
fresh تازه
fresh- تازه
post glacial تازه
reprint چاپ تازه
reprints چاپ تازه
reprinting چاپ تازه
reprinted چاپ تازه
young ice یخ تازه بسته
verdured تازه سرسبز
reappraisal ارزیابی تازه
ultramodern بسیار تازه
late تازه گذشته
reappraisals ارزیابی تازه
to bring in تازه اوردن
rebirth تولد تازه
brand-new بکلی نو یا تازه
far out تازه و غیرسنتی
regeneration تولد تازه
What is new? What is cooking ? تازه چه خبر ؟
turn over a new leaf <idiom> شروعی تازه
novice تازه کار
novices تازه کار
carechumen تازه وارد
tenderfoot تازه کار
new buit تازه ساخت
nascence تازه پیداشدگی
new come تازه امده
juvenescent تازه جوان
jackleg تازه کار
new come تازه رسیده
new comer تازه وارد
new employees کارمندان تازه
new fallen snow برف تازه
green old wound زخم تازه
nascency تازه پیداشدگی
neo christianity مسیحیت تازه
new buit تازه ساز
new built تازه ساز
new built تازه ساخت
new clown تازه شکفته
new blown تازه شگفته
new arrived تازه رسیده
neoteric نویسنده تازه
neoteric جدید تازه
neocortex قشر تازه مخ
green crop علف تازه
new fledged تازه پر در اورده
new jerusalem اورشلیم تازه
refresher تازه کننده
regeneracy تولد تازه
revised edition چاپ تازه
bran new بکلی نو یا تازه
scarc ely جخت تازه
settlor مهاجر تازه
span new خیلی تازه
birdegroom تازه داماد
span new کاملا تازه
recent development بسط تازه
to innovate in تازه اوردن
green concrete بتن تازه
grcen wine شراب تازه
newish نسبه تازه
newmade تازه ساخت
noviciate تازه کار
novitiate تازه کار
ordinee شماش تازه
recension چاپ تازه
sup.latest or last تازه گذشته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com