Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (20 milliseconds)
English
Persian
spatula
مرهم کش کاردک مخصوص پهن کردن و مالیدن مرهم روی پارچه و زخم و غیره
spatulas
مرهم کش کاردک مخصوص پهن کردن و مالیدن مرهم روی پارچه و زخم و غیره
Other Matches
dressing
مرهم گذاری وزخم بندی مرهم
dressings
مرهم گذاری وزخم بندی مرهم
gallipot
پیاله کوچک مخصوص مرهم و دارو
oils
مرهم
balmy
مرهم
balm
مرهم
balmier
مرهم
oiling
مرهم
spatule
مرهم کش
ointment
مرهم
oil
مرهم
inunction
مرهم
unguent
مرهم
ointments
مرهم
balms
مرهم
balmiest
مرهم
cerate
مرهم
demulcent
مرهم
salve
مرهم
spathulate
شبیه مرهم کش
unction
مرهم مداهنه
salvers
مرهم گذار
salver
مرهم گذار
iatraliptics
مرهم گذاری
opodeldoc
مرهم صابونی
basilicon
مرهم باسلیقون
inunction
مرهم گذاری
basilic ointment
مرهم باسلیقون
cold cream
یکجور مرهم
chrism
مرهم تدهین
spatulate
شبیه مرهم کش
opodeldoc
مرهم کافوری
salve
مرهم تسکین دهنده
deranyement
اختلال مرهم زنی
unction
مرهم گذاری تدهین
carron oil
مرهم روغن برزک
liniments
مرهم رقیق روغن مالش
liniment
مرهم رقیق روغن مالش
the doctor ordered an ointment
پزشک مرهم تجویز کرد
balmier
دارای خاصیت مرهم خنک کننده
balmy
دارای خاصیت مرهم خنک کننده
balmiest
دارای خاصیت مرهم خنک کننده
battering rams
میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
played
نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
veneer
چوب مخصوص روکش مبل و غیره
play
نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
playing
نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
battering ram
میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
plays
نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
references
کتاب مخصوص مراجعات علمی وادبی و غیره
reference
کتاب مخصوص مراجعات علمی وادبی و غیره
canvas
کرباس پارچه مخصوص نقاشی
canvases
کرباس پارچه مخصوص نقاشی
whaleboat
قایق موتوری یا پارویی درازو باریک مخصوص صید نهنگ و غیره
cerement
پارچه مومیایی مخصوص کفن اموات
kier
یا پاتیل مخصوص جوشاندن پارچه وسفیدکردن ان
fuller's earth
نوعی خاک رس مخصوص لکه گیری پارچه
stockinette
پارچه کشباف مخصوص لباس کودکان وزخم بندی
stockinet
پارچه کشباف مخصوص لباس کودکان وزخم بندی
tailor's chalk
گچ یا صابون خیاطی مخصوص علامت گذاری روی پارچه
moquette
پارچه مخمل نمای مخصوص فرش یا رویه صندلی
silkaline
پارچه ابریشمی سبک وحریرنمای مخصوص پرده وغیره
tulle
پارچه توری ابریشمی نازک مخصوص روسری ولباس زنانه
pallet knife
کاردک
quarterdeck
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
pallet knife
کاردک نقاشی
palette knife
کاردک نقاشی
palette knives
کاردک نقاشی
to rub dry
مالیدن وخشک کردن
rub down
خوب مالیدن و خشک کردن
blade
کاردک تیز جهت بریدن الیاف اضافی
biased fabric
پارچه جندلایهای که بصورت اریب با تار و پود پارچه بریده شده است
bleacher
کارگر پارچه سفیدکنی شستشو وسفیدکنی پارچه بلیط یا صندلی کم ارزش مسابقات ورزشی
gig mill
ماشین خوابدارکردن پارچه کارخانهای که پارچه رادران خوابدارم
canvas
پارچه کرباسی یا کتانی یاعلفی پارچه کانوادوزی
tartan
یکجور پارچه پشمی شطرنجی پارچه پیچازی
canvases
پارچه کرباسی یا کتانی یاعلفی پارچه کانوادوزی
deletes
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
delete
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
marinate
[ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
marinade
[ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
sarcenet
پارچه ابریشمی پارچه پشمی سنگین
sarsenet
پارچه ابریشمی پارچه پشمی سنگین
slaver
گلیز مالیدن بزاق از دهان ترشح کردن اب افتادن دهان
nuzzle
با پوزه کاویدن یا بو کردن پوزه بخاک مالیدن
nuzzling
با پوزه کاویدن یا بو کردن پوزه بخاک مالیدن
nuzzled
با پوزه کاویدن یا بو کردن پوزه بخاک مالیدن
nuzzles
با پوزه کاویدن یا بو کردن پوزه بخاک مالیدن
unlace
بند کفش و غیره را باز کردن گشودن
wrecks
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
beat around the bush
<idiom>
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
wrecking
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wreck
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
reservation
رزرو کردن صندلی یااتاق در مهمانخانه و غیره کتمان
reservations
رزرو کردن صندلی یااتاق در مهمانخانه و غیره کتمان
accessorize
اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
To smooth out a cloth by ironing it .
پارچه را با اطوصاف کردن
faggot
ریشه کردن حاشیه پارچه
faggots
ریشه کردن حاشیه پارچه
fagot
ریشه کردن حاشیه پارچه
calico printing
عمل باسمه کردن پارچه
yarn dye
نخ پارچه بافی را رنگ کردن
lute
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lutes
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
directive
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
directives
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
writes
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
write
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
fog oil
روغن مخصوص یا سوخت مخصوص دستگاههای تولیددود مصنوعی
kneaded
مالیدن
scrubbed
مالیدن
rub
مالیدن
scrub
مالیدن
curries
مالیدن
blobs
مالیدن
render plaster on the wall
گچ مالیدن
daubs
مالیدن
knead
مالیدن
daub
مالیدن
daubed
مالیدن
blob
مالیدن
curry
مالیدن
splodges
مالیدن
splodge
مالیدن
plaster
گچ مالیدن
glaire
مالیدن به
daubing
مالیدن
plasters
گچ مالیدن
rubbed
مالیدن
scrubs
مالیدن
kneads
مالیدن
scrubbing
مالیدن
rubs
مالیدن
kneading
مالیدن
woof
پارچه کتانی دارای پود کردن
woofs
پارچه کتانی دارای پود کردن
drip-dry
خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
drip dry
خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
tassels
پارچه برای تمیز کردن تیر
tassel
پارچه برای تمیز کردن تیر
typeface
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
typefaces
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
rub with ointment
روغن مالیدن
pomade
روغن مالیدن
fucus
سرخاب مالیدن
glair
مالیدن بهgiddy
to cast oneself down prostrate
روبزمین مالیدن
glycerinate
گلیسرین مالیدن
mould bricks
مالیدن اجر
graphics
کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
To rub ones hands.
دستها را بهم مالیدن
snoozle
پوزه بخاک مالیدن
butters
کره مالیدن روی
buttered
کره مالیدن روی
butter
کره مالیدن روی
buttering
کره مالیدن روی
sandpaper
سنباده مالیدن یا زدن
mopping
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mop
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopped
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mops
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
to feel like something
احساس که شبیه به چیزی باشد کردن
[مثال پارچه]
daub
[مالیدن گل و خاک رس و پوشاندن سطح با آن]
noses
بینی مالیدن به مواجه شدن با
nose
بینی مالیدن به مواجه شدن با
to p oneself before a person
پیش کسی روبزمین مالیدن
To butter the bread .
روی نان کره مالیدن
to unstitch something
[sewing]
کوکی
[بخیه ای]
را باز کردن
[دوختن پارچه]
[فناوری بافندگی]
rouge
گرد زنگ اهن سرخاب مالیدن
To pull the wool over someones eyes .
سر کسی را شیره مالیدن ( فریب دادن )
SGML
استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
monadelphous
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
bolt
پیچ مخصوص قفل کردن در
burn in
حرارت دادن واکس برای مالیدن به کف اسکی
to pickle a person's back
پشت کسیراپس از شلاق زدن نمک و سرکه مالیدن
spitton
فرف مخصوص تف کردن
register
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registers
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registering
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
blenders
ماشین مخصوص مخلوط کردن
drying furnace
کوره مخصوص خشک کردن
drying chamber
اطاق مخصوص خشک کردن
blender
ماشین مخصوص مخلوط کردن
rougher
دستگاه مخصوص ناصاف کردن اشیا
antimateriel agent
عامل مخصوص فاسد کردن اماد
file brush
برس مخصوص پاک کردن سوهان
space heater
بخاری مخصوص گرم کردن فضای ازاد
forklift
ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
hackamore
مهاریاپوزه بند مخصوص رام کردن اسب
mountee
اژیر مخصوص اماده کردن توپهای ناو
jackhammer
مته دستی مخصوص سوراخ کردن سنگ
ricer
رنده مخصوص رشته کردن سیب زمینی وخمیر
crop end saw
اره مخصوص قطع کردن بخشهای اضافی شمش
embedded code
کامپیوتر مخصوص برای کنترل یک ماشین . کامپیوتر مخصوص در یک سیستم بزرگ برای انجام یک تابع خاص
lattice
خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
kentledge
چدن یااهن ریخته مخصوص سنگین کردن ته کشتی یابالون
tedder
ماشین مخصوص پخش وخشک کردن علف درو شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com