English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English Persian
to run over مرور کردن زیر گرفتن
Other Matches
scrolls مرور کردن
scroll مرور کردن
run over مرور کردن
rub up مرور کردن
go over مرور کردن
go through مرور کردن
turn over مرور کردن
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
reliving در ذهن مرور کردن
relives در ذهن مرور کردن
review بررسی کردن مرور
reviews بررسی کردن مرور
reviewed بررسی کردن مرور
scanned اجمالا مرور کردن
reviewing بررسی کردن مرور
scans اجمالا مرور کردن
relived در ذهن مرور کردن
relive در ذهن مرور کردن
scan اجمالا مرور کردن
to scrape up [money] چیزی را به مرور زمان کم کم جمع کردن [پول]
walkthrough جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
traffic post پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
overview مرور
overviews مرور
review مرور
perusal مرور
reviewed مرور
once over مرور
once-over مرور
revisal مرور
reviews مرور
reviewal مرور
reviewing مرور
tracts مرور
tract مرور
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
trafficked عبور و مرور
traffic عبور و مرور
rehearsal مرور ذهنی
statute of limitation مرور زمان
lapse of time مرور زمان
rehearsals مرور ذهنی
trafficking عبور و مرور
traffics عبور و مرور
glances نظراجمالی مرور
prescription مرور زمان
prescriptions مرور زمان
lapses انصراف مرور
time lapse مرور زمان
lapsing انصراف مرور
glanced نظراجمالی مرور
lapse انصراف مرور
glance نظراجمالی مرور
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
statutory limitation قانون مرور زمان
lapses استفاده از مرور زمان
wear off/away <idiom> به مرور محو شدن
informal design review مرور غیررسمی طرح
negative prescription مرور زمان اسقاط حق
time barred مشمول مرور زمان
die out <idiom> به مرور از بین رفتن
airfield traffic عبور و مرور فرودگاه
ecquisitive prescription مرور زمان مملک
limitation period مدت مرور زمان
limitation act قانون مرور زمان
eligible traffic عبور و مرور مجاز
negative prescription مرور زمان مسقط
lapse استفاده از مرور زمان
limitation of actions مرور زمان دعاوی
lapsing استفاده از مرور زمان
creative prescription مرور زمان ایجاد حق
traffic density تکاشف عبور و مرور
positive prescription مرور زمان مملک
traffic density تراکم عبور و مرور
access structures ساختمانهای عبور و مرور
traffic intensity شدت عبور و مرور
traffic lane مسیر عبور و مرور
traffic peak حداکثر عبور و مرور
extinctive prescription مرور زمان اسقاط حق
traffic sign علامت عبور و مرور
period of prescription مدت مرور زمان
barred by statute مشمول مرور زمان
bus traffic عبور و مرور اتوبوسها
acquisitive prescription مرور زمان مملک
statute of limitations قانون مرور زمان
traffic density شدت عبور و مرور
positive prescription مرور زمان ایجاد حق
airfield traffic عبورو مرور در فرودگاه
revisions تجدید نظر مرور
traffic control کنترل عبور و مرور
traffic court دادگاه عبور و مرور
revision تجدید نظر مرور
wear thin <idiom> به مرور زمان لاغر شدن
diacoustics علم مرور وشکست صدا
air traffic control کنترل عبور و مرور هوایی
air-traffic control کنترل عبور و مرور هوایی
curfew period ساعات منع عبور و مرور
to be under curfew در منع عبور و مرور بودن
traffic cut تقاطع دو جریان عبور و مرور
road discipline مقررات عبور و مرور روی جاده
safe-conducts جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
lapsing از مدافتادن مشمول مرور زمان شدن
safe conduct جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
lapses از مدافتادن مشمول مرور زمان شدن
air movement section قسمت کنترل عبور و مرور هوایی
access structures ساختمان های قابل عبور و مرور
elapsation ازدست رفتن حق به واسطه مرور زمان
pointsman عبور و مرور که دریک نقطه ایستاده
prescribe to استناد به مرور زمان دراثبات ادعا
curfews زمان قطع عبور و مرور قرق
curfew زمان قطع عبور و مرور قرق
lapse از مدافتادن مشمول مرور زمان شدن
safe conducts جواز عبور و مرور درمنطقه نظامی
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
brush up on something <idiom> تکرار(مرور)چیزی که ازقبل یادگرفته شده
pelican crossing دکمه ای که با زدن آن عبور و مرور قطع میشود
air traffic regulation and identificatio سیستم تشخیص و کنترل عبورو مرور هوایی
engage گرفتن استخدام کردن
engages گرفتن استخدام کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
educe گرفتن استخراج کردن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtains فراهم کردن گرفتن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
circling گرفتن احاطه کردن
circles گرفتن احاطه کردن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
circled گرفتن احاطه کردن
circle گرفتن احاطه کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
fog تیره کردن مه گرفتن
fogs تیره کردن مه گرفتن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
strike root ریشه کردن گرفتن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
obtain فراهم کردن گرفتن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
holds جا گرفتن تصرف کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
tolled حق عبور یا حق ارتفاق ساقط شده در اثر مرور زمان
employs مشغول کردن بکار گرفتن
holds دریافت کردن گرفتن توقف
wail ناله کردن ماتم گرفتن
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
hold دریافت کردن گرفتن توقف
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
overlie قرار گرفتن خفه کردن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
employ مشغول کردن بکار گرفتن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
hug بغل کردن محکم گرفتن
to get to شروع کردن دست گرفتن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com