English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 79 (6 milliseconds)
English Persian
data processing center مرکزداده پردازی
Other Matches
post processing پس پردازی
supererogation بس پردازی
Synectics بدیعه پردازی
image processing تصویر پردازی
ideation اندیشه پردازی
file processing پرونده پردازی
exocathection برون پردازی
endocathection به خود پردازی
dp داده پردازی
document processing متن پردازی
crystal pulling بلور پردازی
circumstantiality حاشیه پردازی
call processing فراخوان پردازی
list processing لیست پردازی
multiprocessing چند پردازی
head in the clouds <idiom> رویا پردازی
Verbosity. Rhetoric. عبارت پردازی
theorization نظریه پردازی
teleprocessing دور پردازی
symbolization نماد پردازی
supererogatory وابسته به بس پردازی
rhythmization نواخت پردازی
pseudologia fantastica دروغ پردازی
priority processing اولویت پردازی
preprocessing پیش پردازی
batch processing دسته پردازی
phraseology عبارت پردازی
symbolism نشان پردازی
naturalism طبیعت پردازی
reminiscence خاطره پردازی
reminiscences خاطره پردازی
data processing داده پردازی
scientific data processing داده پردازی علمی
fantasize وهم پردازی کردن
yarns افسانه پردازی کردن
yarn افسانه پردازی کردن
versification شاعری قافیه پردازی
wordprocessing program برنامه واژه پردازی
settings گیرش صحنه پردازی
oratory فن خطابه سخن پردازی
fantasizing وهم پردازی کردن
fantasizes وهم پردازی کردن
fantasized وهم پردازی کردن
verbiage درازگویی سخن پردازی
fantasising وهم پردازی کردن
fantasises وهم پردازی کردن
fantasised وهم پردازی کردن
setting گیرش صحنه پردازی
distributed data processing داده پردازی توزیعی
dp manager مدیر داده پردازی
edp manager مدیرداده پردازی الکترونیکی
data processing center مرکز داده پردازی
locution سبک عبارت پردازی
hypergnosia نکته پردازی بیمارگون
hypergnosis نکته پردازی بیمارگون
business data processing داده پردازی تجاری
businedd data processing داده پردازی تجاری
multiprocessing system سیستم چند پردازی
logomachy بازی واژه پردازی
list processing langauge زبان لیست پردازی
locutions سبک عبارت پردازی
indemnification تاوان پردازی جبران زیان
bribe رشوه پردازی پرداخت نامشروع
bribed رشوه پردازی پرداخت نامشروع
bribes رشوه پردازی پرداخت نامشروع
bribing رشوه پردازی پرداخت نامشروع
She takes great care of her appearance خیلی بسرو وضع خود می پردازی
rated through put ماکزیمم توان عملیاتی ممکن برای یک دستگاه داده پردازی
fullwrite professional یک برنامه جدید واژه پردازی برای کامپیوتر مکینتاش که متن را با نمودارهای متمایل به مقصود کاملا" عجین میکند
symbolizes نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolized نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolize نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolising نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolises نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizing نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolised نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
phraseologically ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
remote batch processing پردازش دستهای از راه دور دسته پردازی از راه دور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com