English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
center of lift مرکز برا
Search result with all words
heart مرکز
hearts مرکز
pandemonium مرکز دوزخ
focus قطب مرکز
focused قطب مرکز
focuses قطب مرکز
focussed قطب مرکز
focusses قطب مرکز
focussing قطب مرکز
Hollywood شهر هالیوود مرکز صنعت سینمای امریکا
exchange مرکز مبادله
exchanged مرکز مبادله
exchanges مرکز مبادله
exchanging مرکز مبادله
school مرکز اموزش نظامی
schools مرکز اموزش نظامی
menu مجموعه انتخابهای نمایش داده شده در مرکز صفحه نمایش
menus مجموعه انتخابهای نمایش داده شده در مرکز صفحه نمایش
central متصدی مرکز تلفن مرکزی مرکزی
central ترمینالی که ارتباط بین کامپیوتر مرکز و ترمینالهای راه دور را برقرار میکند
centralism مرکز گرایی
remote با کامپیوتر در فاصلهای از مرکز سیستم
remoter با کامپیوتر در فاصلهای از مرکز سیستم
remotest با کامپیوتر در فاصلهای از مرکز سیستم
station مرکز
stationed مرکز
stations مرکز
sector کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sectors کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
spindle شی ای که دیسک را در مرکز می چرخاند
spindles شی ای که دیسک را در مرکز می چرخاند
factories مرکز تولید
factory مرکز تولید
powerhouse مرکز قوه محرکه
powerhouses مرکز قوه محرکه
concentric هم مرکز
outlying دور از مرکز
centrifugal force نیروی گریز از مرکز
centrifugal force نیروی مرکز گریز
centrifuge گریختن از مرکز
centrifuge مرکز گریز
centrifuges گریختن از مرکز
centrifuges مرکز گریز
bull مرکز هدف
bulls مرکز هدف
centering عمل قرار دادن متن در مرکز صفحه نمایش
eye مرکز هر چیزی کاراگاه
eyeing مرکز هر چیزی کاراگاه
eyes مرکز هر چیزی کاراگاه
eying مرکز هر چیزی کاراگاه
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
switching مدار الکترونیکی که میتواند پیام ها را از یک خط یا مدار د مرکز کنترل به دیگری ارسال کند
police station مرکز پلیس
police stations مرکز پلیس
channel واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeling واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channels واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
telephone exchange مرکز تلفن
telephone exchange مرکز تلفن خودکار
telephone exchanges مرکز تلفن
telephone exchanges مرکز تلفن خودکار
core بخش هدایت مرکز یک کابل
cores بخش هدایت مرکز یک کابل
domicile منزل یا مرکز مهم امور
domiciles منزل یا مرکز مهم امور
centralist مرکز گرای
centralists مرکز گرای
centered مرکز
centered محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centered قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
centers مرکز
centers محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centers قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
centre مرکز
centre محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centre قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
centred مرکز
centred محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centred قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
downtown مرکز تجارت شهر
foyer مرکز اجتماع راهرو بزرگ
foyers مرکز اجتماع راهرو بزرگ
Wall Street مرکز بانکها و سرمایه داران نیویورک
inside نزدیک به مرکز بخش درونی
insides نزدیک به مرکز بخش درونی
centre of gravity مرکز ثقل
centre of mass مرکز ثقل
centres of gravity مرکز ثقل
blower نوعی کمپرسور گریز از مرکز
nerve centre مرکز فرمان
nerve centres مرکز فرمان
hive مرکز تجمع
eccentric گریزنده از مرکز
eccentric خارج از مرکز
eccentric هم مرکز نبودن
eccentrics گریزنده از مرکز
eccentrics خارج از مرکز
eccentrics هم مرکز نبودن
Other Matches
medical assemblage مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
centrifugal با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
weather central مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
provision center مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
whole blood center مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
battery control central مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
army operations center مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
middles مرکز
middle مرکز
center مرکز
meddles مرکز
meddled مرکز
center line خط مرکز
meddle مرکز
intermediate exchange مرکز
centre forward مرکز
omphalos مرکز
isocentre هم مرکز
acentric بی مرکز
central city مرکز شهر
seats مرکز مقر
bull's eye مرکز هدف
center web مرکز چرخ
theocentric خدا مرکز
center sleeve مرکز مجوف
bull's-eyes مرکز هدف
health centre مرکز سلامتی
abaxile خارج از مرکز
central control panel مرکز کنترل
seated مرکز مقر
centrifugal مرکز گریز
centrifugal فرار از مرکز
centrifugal گریزنده از مرکز
centre of pressure مرکز فشار
centre of crest circle مرکز خمیدگی
centre of activities مرکز عملیات
seat مرکز مقر
telephore e. مرکز تلفن
central tendency تمایل به مرکز
urban centre of a community مرکز شهرک
central office مرکز تلفن
center punch مرکز سوراخ
symmerty center مرکز تقارن
center of symmerty مرکز تقارن
cf بازیکن مرکز
cf مرکز زمین
center gage مرکز سنج
pivot point مرکز چرخش
center drill مته مرکز
battery center مرکز اتشبار
acentric خارج از مرکز
wheel center مرکز چرخ
caoxial cable سیم هم مرکز
body centered cubic مکعب مرکز پر
brain center مرکز مغزی
burst center مرکز ترکش
aerodynamic center مرکز ایرودینامیکی
center mark مرکز سوراخ
center of resistance مرکز مقاومت
center of pressure مرکز فشار
center of mass مرکز جرم
center of mass مرکز هدف
toll exchange مرکز تلفن
center of gravity مرکز ثقل
center of distribution مرکز پخش
center of dispersion مرکز پراکندگی
active center مرکز فعال
burst center مرکز گلوله
primary center مرکز عمده
kuk kiwo مرکز تکواندو
inversion center مرکز وارونگی
radio centeral مرکز بی سیم
regional center مرکز منطقهای
intermediate office مرکز میانی
information center مرکز اطلاعات
reserve center مرکز احتیاط
induction station مرکز پذیرش
respiratory center مرکز تنفسی
rhinencephalon مرکز شامه
height of centers ارتفاع مرکز
head quarters مرکز فرماندهی
fluid centre مرکز سیال
school center مرکز اموزش
training center مرکز اموزش
provision center مرکز توشه
local center مرکز محلی
profit centre مرکز سود
primary center مرکز اولیه
outskirt دور از مرکز
operation center مرکز عملیات
off center خارج از مرکز
nerve center مرکز عصبی
mid channel مرکز کانال
message center مرکز پیام
mass concrete مرکز جرم
mart مرکز بازرگانی
manual exchange مرکز دستی
main office مرکز اصلی
main exchange مرکز اصلی
feeding center مرکز تغذیه
epicenter مرکز زلزله
computer center مرکز کامپیوتر
communication center مرکز مخابرات
coaxial cable سیم هم مرکز
coaxial cable کابل هم مرکز
civic centre مرکز شهر
speech center مرکز گویایی
chiral center مرکز کایرال
sodom مرکز فساد
subcentral نزدیک مرکز
subscriber's station مرکز مشترک
surrending the centre تفویض مرکز
centroid شبه مرکز
centroid مرکز ثقل
centroid مرکز جرم
centripetal مایل به مرکز
computing center مرکز محاسبات
concentric cable کابل هم مرکز
education center مرکز اموزش
sensorium مرکز احساس
documentation center مرکز اسناد
shopping center مرکز فروش
signal center مرکز مخابرات
diffracting center مرکز پراشنده
signal center مرکز پیام
data center مرکز داده
data center مرکز داده ها
cryptocenter مرکز رمز
county seat مرکز بخشداری
cost center مرکز هزینه زا
sleep center مرکز خواب
contrifuge گریز از مرکز
concentrically باداشتن یک مرکز
centrifugal گریز از مرکز
eccentricity دوری از مرکز
eccentricities خروج از مرکز
eccentricity خروج از مرکز
eccentricities دوری از مرکز
point مرکز راس حد
point محل مرکز
centripetal مرکز گرا
switchboard مرکز تلفن
switchboards مرکز تلفن
center punch مرکز منگنه
carpooling center [American E] مرکز همسفری
headquarters مرکز فرماندهی
emporium مرکز بازرگانی
emporia مرکز بازرگانی
emporiums مرکز بازرگانی
direction center مرکز هدایت عملیات
principal centre of affairs مرکز مهم امور
data processing center مرکز پردازش داده
dead center مرکز سکون و بی حرکتی
off centre load بار خارج از مرکز
data processing center مرکز داده پردازی
combat operations مرکز عملیات رزمی
hole center distance فاصله مرکز سوراخ
position control پیچ مرکز گذار
control center مرکز کنترل عملیات
computer center director مدیر مرکز کامپیوتر
computer center manager مدیر مرکز کامپیوتر
software house مرکز نرم افزاری
contrifugal force نیروی گریز از مرکز
private brench exchange switchboard مرکز سوئیچینگ فرعی
cost centre مرکز هزینه یابی
combat information center مرکز اطلاعات رزمی
sensorium مرکز حواس اعضای حس
jurisdictional dispute مرکز حل اختلافات کارگری
rhinencephalon مرکز بویایی مغز
word processing center مرکز پردازش کلمه
reserve center مرکز اموزش احتیاط
impact registration ثبت مرکز اصابت
inboard بطرف مرکز کشتی
repeater station مرکز تقویت کننده
information processing center مرکز پردازش اطلاعات
instantaneous center of rotation مرکز دوران لحظهای
relay center مرکز باز پخش
head office of company مرکز اصلی شرکت
kommandatura مرکز فرماندهی نظامی
fire direction center مرکز هدایت اتش
eccentric cam بادامک گریز از مرکز
metacenter مرکز تعادل ناو
message switching center مرکز گزینش پیام
eccentric disc صفحه گریز از مرکز
endarchy امتداد از مرکز به خارج
selenocentric مرئی از مرکز ماه
exchange office مرکز تلفن خودکار
telephone central office مرکز تلفن خودکار
main center office مرکز اصلی ارتباطات
batching plant مرکز اندازه گیری
eccentricity گریز یا خروج از مرکز
eccentricity گریز از مرکز غرابت
center of impact registration ثبت مرکز اصابت
eccentricities خارج از مرکز بودن
center of mass مرکز هیولای هدف
center of mass مرکز حجم هدف
eccentricities فراراز مرکز لنگی
eccentricities گریز یا خروج از مرکز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com