Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 305 (19 milliseconds)
English
Persian
centre of gravity
مرکز ثقل
centre of mass
مرکز ثقل
centres of gravity
مرکز ثقل
center of gravity
مرکز ثقل
centroid
مرکز ثقل
Search result with all words
heart
مرکز
hearts
مرکز
pandemonium
مرکز دوزخ
focus
قطب مرکز
focused
قطب مرکز
focuses
قطب مرکز
focussed
قطب مرکز
focusses
قطب مرکز
focussing
قطب مرکز
Hollywood
شهر هالیوود مرکز صنعت سینمای امریکا
exchange
مرکز مبادله
exchanged
مرکز مبادله
exchanges
مرکز مبادله
exchanging
مرکز مبادله
school
مرکز اموزش نظامی
schools
مرکز اموزش نظامی
menu
مجموعه انتخابهای نمایش داده شده در مرکز صفحه نمایش
menus
مجموعه انتخابهای نمایش داده شده در مرکز صفحه نمایش
central
متصدی مرکز تلفن مرکزی مرکزی
central
ترمینالی که ارتباط بین کامپیوتر مرکز و ترمینالهای راه دور را برقرار میکند
centralism
مرکز گرایی
remote
با کامپیوتر در فاصلهای از مرکز سیستم
remoter
با کامپیوتر در فاصلهای از مرکز سیستم
remotest
با کامپیوتر در فاصلهای از مرکز سیستم
station
مرکز
stationed
مرکز
stations
مرکز
sector
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sectors
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
spindle
شی ای که دیسک را در مرکز می چرخاند
spindles
شی ای که دیسک را در مرکز می چرخاند
factories
مرکز تولید
factory
مرکز تولید
powerhouse
مرکز قوه محرکه
powerhouses
مرکز قوه محرکه
concentric
هم مرکز
outlying
دور از مرکز
centrifugal force
نیروی گریز از مرکز
centrifugal force
نیروی مرکز گریز
centrifuge
گریختن از مرکز
centrifuge
مرکز گریز
centrifuges
گریختن از مرکز
centrifuges
مرکز گریز
bull
مرکز هدف
bulls
مرکز هدف
centering
عمل قرار دادن متن در مرکز صفحه نمایش
eye
مرکز هر چیزی کاراگاه
eyeing
مرکز هر چیزی کاراگاه
eyes
مرکز هر چیزی کاراگاه
eying
مرکز هر چیزی کاراگاه
switching
مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
switching
مدار الکترونیکی که میتواند پیام ها را از یک خط یا مدار د مرکز کنترل به دیگری ارسال کند
police station
مرکز پلیس
police stations
مرکز پلیس
channel
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeled
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeling
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channels
واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
telephone exchange
مرکز تلفن
telephone exchange
مرکز تلفن خودکار
telephone exchanges
مرکز تلفن
telephone exchanges
مرکز تلفن خودکار
core
بخش هدایت مرکز یک کابل
cores
بخش هدایت مرکز یک کابل
domicile
منزل یا مرکز مهم امور
domiciles
منزل یا مرکز مهم امور
centralist
مرکز گرای
centralists
مرکز گرای
centered
مرکز
centered
محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centered
قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
centers
مرکز
centers
محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centers
قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
centre
مرکز
centre
محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centre
قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
centred
مرکز
centred
محل نقاط سوراخ شده اطراف مرکز نواز کاغذی
centred
قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
downtown
مرکز تجارت شهر
foyer
مرکز اجتماع راهرو بزرگ
foyers
مرکز اجتماع راهرو بزرگ
Wall Street
مرکز بانکها و سرمایه داران نیویورک
inside
نزدیک به مرکز بخش درونی
insides
نزدیک به مرکز بخش درونی
blower
نوعی کمپرسور گریز از مرکز
nerve centre
مرکز فرمان
nerve centres
مرکز فرمان
hive
مرکز تجمع
eccentric
گریزنده از مرکز
eccentric
خارج از مرکز
eccentric
هم مرکز نبودن
eccentrics
گریزنده از مرکز
eccentrics
خارج از مرکز
eccentrics
هم مرکز نبودن
eccentricities
دوری از مرکز
eccentricities
گریز از مرکز غرابت
eccentricities
خروج از مرکز
Other Matches
medical assemblage
مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
centrifugal
با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
weather central
مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
collision parameter
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
battery control central
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
middles
مرکز
middle
مرکز
center
مرکز
meddles
مرکز
meddled
مرکز
center line
خط مرکز
meddle
مرکز
intermediate exchange
مرکز
centre forward
مرکز
omphalos
مرکز
isocentre
هم مرکز
acentric
بی مرکز
central city
مرکز شهر
seats
مرکز مقر
bull's eye
مرکز هدف
center web
مرکز چرخ
theocentric
خدا مرکز
center sleeve
مرکز مجوف
bull's-eyes
مرکز هدف
health centre
مرکز سلامتی
abaxile
خارج از مرکز
central control panel
مرکز کنترل
seated
مرکز مقر
centrifugal
مرکز گریز
centrifugal
فرار از مرکز
centrifugal
گریزنده از مرکز
centre of pressure
مرکز فشار
centre of crest circle
مرکز خمیدگی
centre of activities
مرکز عملیات
seat
مرکز مقر
telephore e.
مرکز تلفن
central tendency
تمایل به مرکز
urban centre of a community
مرکز شهرک
central office
مرکز تلفن
center punch
مرکز سوراخ
symmerty center
مرکز تقارن
center of symmerty
مرکز تقارن
cf
بازیکن مرکز
cf
مرکز زمین
center gage
مرکز سنج
pivot point
مرکز چرخش
center drill
مته مرکز
battery center
مرکز اتشبار
acentric
خارج از مرکز
wheel center
مرکز چرخ
caoxial cable
سیم هم مرکز
body centered cubic
مکعب مرکز پر
brain center
مرکز مغزی
burst center
مرکز ترکش
aerodynamic center
مرکز ایرودینامیکی
center mark
مرکز سوراخ
center of resistance
مرکز مقاومت
center of pressure
مرکز فشار
center of mass
مرکز جرم
center of mass
مرکز هدف
center of lift
مرکز برا
toll exchange
مرکز تلفن
center of distribution
مرکز پخش
center of dispersion
مرکز پراکندگی
active center
مرکز فعال
burst center
مرکز گلوله
primary center
مرکز عمده
kuk kiwo
مرکز تکواندو
inversion center
مرکز وارونگی
radio centeral
مرکز بی سیم
regional center
مرکز منطقهای
intermediate office
مرکز میانی
information center
مرکز اطلاعات
reserve center
مرکز احتیاط
induction station
مرکز پذیرش
respiratory center
مرکز تنفسی
rhinencephalon
مرکز شامه
height of centers
ارتفاع مرکز
head quarters
مرکز فرماندهی
fluid centre
مرکز سیال
school center
مرکز اموزش
training center
مرکز اموزش
provision center
مرکز توشه
local center
مرکز محلی
profit centre
مرکز سود
primary center
مرکز اولیه
outskirt
دور از مرکز
operation center
مرکز عملیات
off center
خارج از مرکز
nerve center
مرکز عصبی
mid channel
مرکز کانال
message center
مرکز پیام
mass concrete
مرکز جرم
mart
مرکز بازرگانی
manual exchange
مرکز دستی
main office
مرکز اصلی
main exchange
مرکز اصلی
feeding center
مرکز تغذیه
epicenter
مرکز زلزله
computer center
مرکز کامپیوتر
communication center
مرکز مخابرات
coaxial cable
سیم هم مرکز
coaxial cable
کابل هم مرکز
civic centre
مرکز شهر
speech center
مرکز گویایی
chiral center
مرکز کایرال
sodom
مرکز فساد
subcentral
نزدیک مرکز
subscriber's station
مرکز مشترک
surrending the centre
تفویض مرکز
centroid
شبه مرکز
centroid
مرکز جرم
centripetal
مایل به مرکز
computing center
مرکز محاسبات
concentric cable
کابل هم مرکز
education center
مرکز اموزش
sensorium
مرکز احساس
documentation center
مرکز اسناد
shopping center
مرکز فروش
signal center
مرکز مخابرات
diffracting center
مرکز پراشنده
signal center
مرکز پیام
data center
مرکز داده
data center
مرکز داده ها
cryptocenter
مرکز رمز
county seat
مرکز بخشداری
cost center
مرکز هزینه زا
sleep center
مرکز خواب
contrifuge
گریز از مرکز
concentrically
باداشتن یک مرکز
centrifugal
گریز از مرکز
eccentricity
دوری از مرکز
eccentricity
خروج از مرکز
point
مرکز راس حد
point
محل مرکز
centripetal
مرکز گرا
switchboard
مرکز تلفن
switchboards
مرکز تلفن
center punch
مرکز منگنه
carpooling center
[American E]
مرکز همسفری
headquarters
مرکز فرماندهی
emporium
مرکز بازرگانی
emporia
مرکز بازرگانی
emporiums
مرکز بازرگانی
direction center
مرکز هدایت عملیات
principal centre of affairs
مرکز مهم امور
data processing center
مرکز پردازش داده
dead center
مرکز سکون و بی حرکتی
off centre load
بار خارج از مرکز
data processing center
مرکز داده پردازی
combat operations
مرکز عملیات رزمی
hole center distance
فاصله مرکز سوراخ
position control
پیچ مرکز گذار
control center
مرکز کنترل عملیات
computer center director
مدیر مرکز کامپیوتر
computer center manager
مدیر مرکز کامپیوتر
software house
مرکز نرم افزاری
contrifugal force
نیروی گریز از مرکز
private brench exchange switchboard
مرکز سوئیچینگ فرعی
cost centre
مرکز هزینه یابی
combat information center
مرکز اطلاعات رزمی
sensorium
مرکز حواس اعضای حس
jurisdictional dispute
مرکز حل اختلافات کارگری
rhinencephalon
مرکز بویایی مغز
word processing center
مرکز پردازش کلمه
reserve center
مرکز اموزش احتیاط
impact registration
ثبت مرکز اصابت
inboard
بطرف مرکز کشتی
repeater station
مرکز تقویت کننده
information processing center
مرکز پردازش اطلاعات
instantaneous center of rotation
مرکز دوران لحظهای
relay center
مرکز باز پخش
head office of company
مرکز اصلی شرکت
kommandatura
مرکز فرماندهی نظامی
fire direction center
مرکز هدایت اتش
eccentric cam
بادامک گریز از مرکز
metacenter
مرکز تعادل ناو
message switching center
مرکز گزینش پیام
eccentric disc
صفحه گریز از مرکز
endarchy
امتداد از مرکز به خارج
selenocentric
مرئی از مرکز ماه
exchange office
مرکز تلفن خودکار
telephone central office
مرکز تلفن خودکار
main center office
مرکز اصلی ارتباطات
batching plant
مرکز اندازه گیری
eccentricity
گریز یا خروج از مرکز
eccentricity
گریز از مرکز غرابت
center of impact registration
ثبت مرکز اصابت
eccentricities
خارج از مرکز بودن
center of mass
مرکز هیولای هدف
center of mass
مرکز حجم هدف
eccentricities
فراراز مرکز لنگی
eccentricities
گریز یا خروج از مرکز
center of pressure coefficient
ضریب مرکز فشار
center of quarter circles
مرکز یک چهارم دایره ها
action information center
مرکز اخبار تاکتیکی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com