Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
switching center
مرکز راه گزینی
Other Matches
medical assemblage
مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
centrifugal
با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
weather central
مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
canalization
ره گزینی
line switching
خط گزینی
monogyny
یک زن گزینی
monogamy
یک شو گزینی
regioselectivity
جهت گزینی
monandry
یک همسر گزینی
personnel selection
کارمند گزینی
permselectivity
نفوذ گزینی
switching
راه گزینی
object choice
شیئی گزینی
message switching
پیام گزینی
accommodation
بوم گزینی
accommodations
بوم گزینی
domiciliation
مسکن گزینی
channelling
راه گزینی
item selection
پرسش گزینی
branching
شاخه گزینی
switch theory
نظریه راه گزینی
word choice test
ازمون واژه گزینی
bank switching
راه گزینی محدوده
line switching
راه گزینی خطی
drive channelling
راه گزینی سائق
context switching
راه گزینی قرینه
switching network
شبکه راه گزینی
circuit switching
راه گزینی مداری
polygyny
چند زوجه گزینی
error choice technique
شیوه خطا گزینی
switching variable
متغیر راه گزینی
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
packet switching
راه گزینی بسته کوچک
automatic message switching
راه گزینی خودکار پیام
automatic mode switching
راه گزینی حالت خودکار
collision parameter
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
self selection
انتخاب کالا توسط مشتری خود گزینی
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
battery control central
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
polygamy
چند همسری چند همسر گزینی
polyandry
چند شوهری چند شو گزینی
middles
مرکز
isocentre
هم مرکز
centre
مرکز
intermediate exchange
مرکز
centre forward
مرکز
centers
مرکز
centred
مرکز
centered
مرکز
middle
مرکز
concentric
هم مرکز
meddled
مرکز
meddles
مرکز
acentric
بی مرکز
stations
مرکز
stationed
مرکز
station
مرکز
center line
خط مرکز
hearts
مرکز
omphalos
مرکز
heart
مرکز
center
مرکز
meddle
مرکز
central city
مرکز شهر
centre of activities
مرکز عملیات
centre of crest circle
مرکز خمیدگی
coaxial cable
کابل هم مرکز
civic centre
مرکز شهر
coaxial cable
سیم هم مرکز
centripetal
مرکز گرا
centripetal
مایل به مرکز
centroid
مرکز جرم
centroid
مرکز ثقل
centrifugal
مرکز گریز
centroid
شبه مرکز
centrifugal
فرار از مرکز
centrifugal
گریزنده از مرکز
centrifugal
گریز از مرکز
central tendency
تمایل به مرکز
central office
مرکز تلفن
center of distribution
مرکز پخش
center of dispersion
مرکز پراکندگی
center mark
مرکز سوراخ
center gage
مرکز سنج
center drill
مته مرکز
chiral center
مرکز کایرال
caoxial cable
سیم هم مرکز
burst center
مرکز گلوله
burst center
مرکز ترکش
brain center
مرکز مغزی
body centered cubic
مکعب مرکز پر
battery center
مرکز اتشبار
cf
مرکز زمین
central control panel
مرکز کنترل
center web
مرکز چرخ
center sleeve
مرکز مجوف
center punch
مرکز منگنه
center punch
مرکز سوراخ
symmerty center
مرکز تقارن
center of symmerty
مرکز تقارن
center of resistance
مرکز مقاومت
center of pressure
مرکز فشار
center of mass
مرکز جرم
center of mass
مرکز هدف
center of lift
مرکز برا
centre of pressure
مرکز فشار
telephore e.
مرکز تلفن
reserve center
مرکز احتیاط
regional center
مرکز منطقهای
radio centeral
مرکز بی سیم
provision center
مرکز توشه
profit centre
مرکز سود
primary center
مرکز اولیه
primary center
مرکز عمده
pivot point
مرکز چرخش
cf
بازیکن مرکز
outskirt
دور از مرکز
operation center
مرکز عملیات
off center
خارج از مرکز
nerve center
مرکز عصبی
mid channel
مرکز کانال
respiratory center
مرکز تنفسی
rhinencephalon
مرکز شامه
theocentric
خدا مرکز
toll exchange
مرکز تلفن
urban centre of a community
مرکز شهرک
surrending the centre
تفویض مرکز
subscriber's station
مرکز مشترک
subcentral
نزدیک مرکز
wheel center
مرکز چرخ
speech center
مرکز گویایی
sodom
مرکز فساد
sleep center
مرکز خواب
signal center
مرکز پیام
signal center
مرکز مخابرات
shopping center
مرکز فروش
sensorium
مرکز احساس
training center
مرکز اموزش
school center
مرکز اموزش
message center
مرکز پیام
mass concrete
مرکز جرم
education center
مرکز اموزش
documentation center
مرکز اسناد
diffracting center
مرکز پراشنده
data center
مرکز داده
data center
مرکز داده ها
cryptocenter
مرکز رمز
county seat
مرکز بخشداری
cost center
مرکز هزینه زا
contrifuge
گریز از مرکز
concentrically
باداشتن یک مرکز
concentric cable
کابل هم مرکز
computing center
مرکز محاسبات
computer center
مرکز کامپیوتر
epicenter
مرکز زلزله
mart
مرکز بازرگانی
manual exchange
مرکز دستی
main office
مرکز اصلی
main exchange
مرکز اصلی
local center
مرکز محلی
kuk kiwo
مرکز تکواندو
inversion center
مرکز وارونگی
intermediate office
مرکز میانی
information center
مرکز اطلاعات
induction station
مرکز پذیرش
health centre
مرکز سلامتی
height of centers
ارتفاع مرکز
head quarters
مرکز فرماندهی
fluid centre
مرکز سیال
feeding center
مرکز تغذیه
communication center
مرکز مخابرات
factory
مرکز تولید
emporium
مرکز بازرگانی
centrifuges
گریختن از مرکز
emporia
مرکز بازرگانی
bull
مرکز هدف
centres of gravity
مرکز ثقل
headquarters
مرکز فرماندهی
bulls
مرکز هدف
centre of mass
مرکز ثقل
centrifuge
مرکز گریز
eccentricity
دوری از مرکز
nerve centres
مرکز فرمان
outlying
دور از مرکز
telephone exchanges
مرکز تلفن
nerve centre
مرکز فرمان
centrifuge
گریختن از مرکز
emporiums
مرکز بازرگانی
eccentrics
گریزنده از مرکز
centre of gravity
مرکز ثقل
point
محل مرکز
eccentricity
خروج از مرکز
centralist
مرکز گرای
centralists
مرکز گرای
point
مرکز راس حد
telephone exchange
مرکز تلفن
police station
مرکز پلیس
police stations
مرکز پلیس
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com