Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
rhinencephalon
مرکز شامه
Other Matches
matral
وابسته به نرم شامه یا سخت شامه
medical assemblage
مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
weather central
مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
centrifugal
با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
membranes
شامه
membrane
شامه
pellicle
شامه
smells
شامه
patagium
شامه
membrance
شامه
meninx
شامه مخ
smell
شامه
smelled
شامه
smelling
شامه
pleura
شش شامه
flair
شامه سگ
velum
شامه
collision parameter
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
pia mater
نرم شامه
synovial membrane
شامه یاغشازلالی
olfaction
حس شامه بویایی
dura mater
سخت شامه
mucous membrance
شامه مخاطی
mucosa
شامه مخاطی
anosmia
فقدان حس شامه
olfactory nerve
عصب شامه
serous membrane
شامه ابکی
membran
شامه دار
endocardium
درون شامه دل
evening pragen
نماز شامه
piamater
نرم شامه
mater
سخت شامه
mater
نرم شامه
pleural
وابسته به شامه شش
pericardium
برون شامه دل
pleurotomy
برش شامه شش
keen scented
دارای شامه تیز
pleurisy
اماس شامه ریه
quick scented
دارای شامه تیزیاتند
meningeal
وابسته به شامه مخ پاشامی
perichondrium
شامه غضروف پوش
pericardiac
وابسته به برون شامه دل
pericardial
وابسته به برون شامه دل
peritoneum
برون شامه روده ها
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
nosy
دارای شامه تیز فضول
nosiest
دارای شامه تیز فضول
pericarditis
اماس برون شامه قلب
nosey
دارای شامه تیز فضول
nosier
دارای شامه تیز فضول
bloodhound
نوعی سگ شکاری که شامه بسیارتیزی دارد
bloodhounds
نوعی سگ شکاری که شامه بسیارتیزی دارد
sleuth hound
یکجور سگ شکاری که شامه بسیارتیزی دارد
pleurohepatitis
اماس شامه شش وجگر التهاب غشاریه وکبد
endocranium
سطح داخلی جمجمعه و سخت شامه مغز
battery control central
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
psilosis
یکجور ناخوشی گرمسیری که نشانه ان زخم شدن شامه مخاطی دهان است
pelliculate
پوسته پوسته شامه دار
meddle
مرکز
isocentre
هم مرکز
centred
مرکز
centre
مرکز
meddled
مرکز
meddles
مرکز
intermediate exchange
مرکز
center line
خط مرکز
center
مرکز
omphalos
مرکز
centre forward
مرکز
acentric
بی مرکز
middle
مرکز
centers
مرکز
hearts
مرکز
concentric
هم مرکز
middles
مرکز
stationed
مرکز
station
مرکز
stations
مرکز
heart
مرکز
centered
مرکز
center of lift
مرکز برا
factory
مرکز تولید
center of dispersion
مرکز پراکندگی
center of distribution
مرکز پخش
center of gravity
مرکز ثقل
mid channel
مرکز کانال
message center
مرکز پیام
center of mass
مرکز هدف
center of mass
مرکز جرم
center of pressure
مرکز فشار
central office
مرکز تلفن
outlying
دور از مرکز
central control panel
مرکز کنترل
central city
مرکز شهر
center web
مرکز چرخ
center sleeve
مرکز مجوف
center punch
مرکز منگنه
center punch
مرکز سوراخ
symmerty center
مرکز تقارن
center of symmerty
مرکز تقارن
center of resistance
مرکز مقاومت
nerve center
مرکز عصبی
center mark
مرکز سوراخ
body centered cubic
مکعب مرکز پر
centralism
مرکز گرایی
pivot point
مرکز چرخش
battery center
مرکز اتشبار
exchanging
مرکز مبادله
primary center
مرکز عمده
primary center
مرکز اولیه
profit centre
مرکز سود
provision center
مرکز توشه
exchanges
مرکز مبادله
exchanged
مرکز مبادله
brain center
مرکز مغزی
burst center
مرکز ترکش
center gage
مرکز سنج
factories
مرکز تولید
off center
خارج از مرکز
center drill
مته مرکز
operation center
مرکز عملیات
outskirt
دور از مرکز
police station
مرکز پلیس
police stations
مرکز پلیس
caoxial cable
سیم هم مرکز
burst center
مرکز گلوله
exchange
مرکز مبادله
documentation center
مرکز اسناد
concentrically
باداشتن یک مرکز
concentric cable
کابل هم مرکز
computing center
مرکز محاسبات
head quarters
مرکز فرماندهی
height of centers
ارتفاع مرکز
computer center
مرکز کامپیوتر
communication center
مرکز مخابرات
bulls
مرکز هدف
induction station
مرکز پذیرش
coaxial cable
کابل هم مرکز
information center
مرکز اطلاعات
fluid centre
مرکز سیال
contrifuge
گریز از مرکز
education center
مرکز اموزش
bull
مرکز هدف
diffracting center
مرکز پراشنده
centrifuges
مرکز گریز
epicenter
مرکز زلزله
centrifuges
گریختن از مرکز
data center
مرکز داده
data center
مرکز داده ها
cryptocenter
مرکز رمز
county seat
مرکز بخشداری
cost center
مرکز هزینه زا
feeding center
مرکز تغذیه
civic centre
مرکز شهر
chiral center
مرکز کایرال
manual exchange
مرکز دستی
centrifugal
گریز از مرکز
centrifugal
مرکز گریز
centrifugal
فرار از مرکز
centrifugal
گریزنده از مرکز
centre of pressure
مرکز فشار
mart
مرکز بازرگانی
centre of crest circle
مرکز خمیدگی
centre of activities
مرکز عملیات
mass concrete
مرکز جرم
main office
مرکز اصلی
main exchange
مرکز اصلی
centrifuge
مرکز گریز
intermediate office
مرکز میانی
centroid
شبه مرکز
centroid
مرکز ثقل
centroid
مرکز جرم
inversion center
مرکز وارونگی
centripetal
مرکز گرا
centripetal
مایل به مرکز
centrifuge
گریختن از مرکز
coaxial cable
سیم هم مرکز
kuk kiwo
مرکز تکواندو
local center
مرکز محلی
central tendency
تمایل به مرکز
surrending the centre
تفویض مرکز
toll exchange
مرکز تلفن
centres of gravity
مرکز ثقل
nerve centre
مرکز فرمان
urban centre of a community
مرکز شهرک
nerve centres
مرکز فرمان
hive
مرکز تجمع
point
مرکز راس حد
point
محل مرکز
focuses
قطب مرکز
focused
قطب مرکز
centre of mass
مرکز ثقل
centre of gravity
مرکز ثقل
theocentric
خدا مرکز
telephone exchange
مرکز تلفن
switchboards
مرکز تلفن
switchboard
مرکز تلفن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com