Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English
Persian
headquarters
مرکز فرماندهی
head quarters
مرکز فرماندهی
Search result with all words
kommandatura
مرکز فرماندهی نظامی
tactical air command center
مرکز فرماندهی و کنترل نیروی هوایی تاکتیکی
Other Matches
supreme commander
فرماندهی عالی ارتش فرماندهی کل قوا فرماندهی کل
reference position
محل پاسگاه فرماندهی تاکتیکی دریایی موضع فرماندهی
assume
در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
command axis
محورحرکت قرارگاه فرماندهی محور ارتباط فرماندهی
assumes
در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
resume command
به دست گرفتن فرماندهی شروع فرماندهی
islands
پل فرماندهی ناو هواپیمابر پل فرماندهی
island
پل فرماندهی ناو هواپیمابر پل فرماندهی
second in command
معاون فرماندهی جانشین فرماندهی
direct command
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
medical assemblage
مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
centrifugal
با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
weather central
مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
specified command
فرماندهی اختصاصی فرماندهی نیروی اختصاصی
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
collision parameter
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
battery control central
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
airlift command
فرماندهی ترابری هوایی قسمت حمل و نقل هوایی فرماندهی حمل و نقل هوایی
commandership
فرماندهی
strategies
فن فرماندهی
strategy
فن فرماندهی
centre castle
پل فرماندهی
commandantship
فرماندهی
wheelhouse
پل فرماندهی
leadership
فرماندهی
executive branch
فرماندهی
wheelhouses
پل فرماندهی
commanded
فرماندهی
commands
فرماندهی
conning tower
پل فرماندهی
pilot house
پل فرماندهی
bridges
پل فرماندهی
bridged
پل فرماندهی
command
فرماندهی
bridge
پل فرماندهی
command language
زبان فرماندهی
command group
گروه فرماندهی
air command
فرماندهی هوایی
lead a unit
فرماندهی کردن
emergency conning position
پل فرماندهی اضطراری
combined command
فرماندهی مرکب
command and control
کنترل و فرماندهی
command channels
ردههای فرماندهی
enclosed bridge
پل فرماندهی سر پوشیده
continuity of command
مداومت فرماندهی
tactical command ship
ناو فرماندهی
tactical command
فرماندهی تاکتیکی
bridge
پل فرماندهی کشتی
flag ship
ناو سر فرماندهی
bridges
پل فرماندهی کشتی
support command
فرماندهی پشتیبانی
unified command
فرماندهی متحد
area command
فرماندهی منطقه
base command
فرماندهی پایگاه
oldman
مقام فرماندهی
joint command
فرماندهی مشترک
scheme of command
طرح فرماندهی
command mode
حالت فرماندهی
command net
شبکه فرماندهی
command post
پاسگاه فرماندهی
commandery
مقام فرماندهی
commandery
محل فرماندهی
commodity command
فرماندهی اماد
flagship
ناو فرماندهی
flagships
ناو فرماندهی
command post
پست فرماندهی
bridged
پل فرماندهی کشتی
command posts
پست فرماندهی
command posts
پاسگاه فرماندهی
high command
فرماندهی عالی
master's certificate
گواهینامه فرماندهی
administrative command
فرماندهی اداری
commands
سرکردگی فرماندهی
logistical command
فرماندهی لجستیکی
supreme
فرماندهی عالی
headquarters
قرارگاه فرماندهی
command report
گزارش فرماندهی
commanded
سرکردگی فرماندهی
commander's call
در اختیار فرماندهی
commander's estimate
براورد فرماندهی
command
سرکردگی فرماندهی
forward command post
پست فرماندهی جلو
island
پل فرماندهی ناو هواپیمابر
area support command
فرماندهی پشتیبانی منطقه
operational command
فرماندهی از نظر عملیاتی
advance command post
پاسگاه فرماندهی جلو
air command
فرماندهی نیروی هوایی
cupolas
برجک فرماندهی تانک
aiming circle
زاویه یاب فرماندهی
cupola
برجک فرماندهی تانک
alternate command authority
مقام جانشین فرماندهی
air strategical command
فرماندهی استراتژیکی هوایی
air defense command
فرماندهی پدافند هوایی
islands
پل فرماندهی ناو هواپیمابر
command post exercise
تمرین پاسگاه فرماندهی
guide
کشتی فرماندهی عملیات
type command
فرماندهی ناو گروه
establishing authority
فرماندهی نیروهای اب خاکی
guided
کشتی فرماندهی عملیات
guides
کشتی فرماندهی عملیات
unified
یکپارچه فرماندهی متحد
commander's call
ساعات در اختیار فرماندهی
commander in chief
فرمانده کل قوا سر فرماندهی
chain of command
سلسله مراتب فرماندهی
division support command
فرماندهی پشتیبانی لشگر
command liaison
افسر رابط فرماندهی
agc
ناو فرماندهی نیروی اب خاکی
deputy chief of naval operation
جانشین فرماندهی نیروی دریایی
army material command
فرماندهی اماد نیروی زمینی
amphibious command ship
ناو فرماندهی عملیات اب خاکی
sealift command
فرماندهی حمل و نقل دریایی
combat commander's insignia
علامت فرماندهی بر یکان رزمی
command and general staff college
دانشکده فرماندهی وستاد دانشگاه جنگ
general staff college
دانشکده فرماندهی و ستاد دانشگاه جنگ
flag officer
افسر پرچمدار تیمسار فرماندهی ناو
army airdefense command post
پاسگاه فرماندهی پدافندهوایی نیروی زمینی
commander's guidance
دستورالعمل فرماندهی راهنمای طرح ریزی فرمانده
base logistical command
یکان مبنای لوجستیکی فرماندهی لجستیکی پایگاه
splinter screen
پوسته زره پوش اطراف پل فرماندهی ناو
sea frontiers
مرزبانی دریایی پایگاه فرماندهی دفاع ساحلی
oversea command
یکان خارج از کشور فرماندهی برون مرزی
commanded
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
command
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
chief army censor
افسر نافر فرماندهی عملیات مشترک نیروی زمینی
commands
یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
tactics
دانش فرماندهی در صحنه جنگ طرق و وسائل و طرحهای ماهرانهای که جهت وصول به هدف به کار گرفته میشود رویه ماهرانه
unified command
نیروهای متحد فرماندهی متحده یکانهای متحده متشکل از چندنیرو یا کشور
cross tell
پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
terminal command
فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
army reserve command
فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
hearts
مرکز
center
مرکز
acentric
بی مرکز
omphalos
مرکز
middles
مرکز
middle
مرکز
heart
مرکز
stations
مرکز
stationed
مرکز
concentric
هم مرکز
station
مرکز
center line
خط مرکز
centre forward
مرکز
isocentre
هم مرکز
meddles
مرکز
centered
مرکز
meddled
مرکز
meddle
مرکز
centred
مرکز
intermediate exchange
مرکز
centers
مرکز
centre
مرکز
officer
افسر معین کردن فرماندهی کردن
officers
افسر معین کردن فرماندهی کردن
major command
فرماندهی عمده قسمت عمده ارتشی
fluid centre
مرکز سیال
mass concrete
مرکز جرم
burst center
مرکز ترکش
burst center
مرکز گلوله
brain center
مرکز مغزی
manual exchange
مرکز دستی
mart
مرکز بازرگانی
centrifugal
مرکز گریز
centrifugal
گریز از مرکز
height of centers
ارتفاع مرکز
caoxial cable
سیم هم مرکز
body centered cubic
مکعب مرکز پر
centripetal
مایل به مرکز
documentation center
مرکز اسناد
data center
مرکز داده
sleep center
مرکز خواب
message center
مرکز پیام
cryptocenter
مرکز رمز
centroid
مرکز جرم
county seat
مرکز بخشداری
cost center
مرکز هزینه زا
feeding center
مرکز تغذیه
centripetal
مرکز گرا
battery center
مرکز اتشبار
diffracting center
مرکز پراشنده
contrifuge
گریز از مرکز
concentrically
باداشتن یک مرکز
center of pressure
مرکز فشار
computing center
مرکز محاسبات
data center
مرکز داده ها
centroid
شبه مرکز
concentric cable
کابل هم مرکز
center of resistance
مرکز مقاومت
center of mass
مرکز هدف
center of lift
مرکز برا
kuk kiwo
مرکز تکواندو
education center
مرکز اموزش
chiral center
مرکز کایرال
inversion center
مرکز وارونگی
center web
مرکز چرخ
civic centre
مرکز شهر
center punch
مرکز منگنه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com