Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
sodom
مرکز فساد
Other Matches
corrsion
فساد تدریجی فساد
medical assemblage
مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
centrifugal
با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
weather central
مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
collision parameter
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
battery control central
مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
putridness
فساد
festers
فساد
degeneration
فساد
spoils
فساد
festered
فساد
putrefaction
فساد
fester
فساد
festering
فساد
vitiation
فساد
vileness
فساد
depravement
فساد
vises
فساد
rottenness
فساد
vices
فساد
vice-
فساد
turpitude
فساد
depravation
فساد
decadency
فساد
vice
فساد
cottuptness
فساد
corruptness
فساد
pyosis
فساد
spoiling
فساد
invalidity
فساد
immorality
فساد
decayed
فساد
spoil
فساد
corruption
فساد
morbidity
فساد
debauchment
فساد
guilty pleasure
فساد
vice
[immorality]
فساد
necrosis
فساد
dissolution
فساد
degeneracy
فساد
pus
فساد
decadence
فساد
mortification
فساد
pravity
فساد
spoiled
فساد
decay
فساد
decaying
فساد
morbidness
فساد
depravity
فساد
decays
فساد
passible
فساد پذیر
indecomposable
فساد ناپذیر
putrescencty
گندیدگی فساد
factionist
اهل فساد
putrescence
گندیدگی فساد
phthisis
فساد بافتها
perverseness
هرزگی فساد
perishableness
فساد پذیری
incorruption
فساد ناپذیری
scorbutus
فساد خون
corruptive
فساد امیز
invalidity
بطلان فساد
Anti – corruption campaign .
مبارزه با فساد
Moral decadence .
فساد اخلاق
inherent vice
فساد ذاتی
corruptibility
قابلیت فساد
corruptible
فساد پذیر
corruption on the earth
فساد فی الارض
the origin of evil
منشا فساد
decadently
در حال فساد
corrosion
فساد تدریجی
spoilable
فساد پذیر
preservative
جلوگیری کننده از فساد
preservatives
جلوگیری کننده از فساد
The corruption in government offices .
فساد دردستگاههای دولتی
dry rot
فساد اجتماعی واخلاقی
bacteriolysis
فساد و تحلیل میکرب
corruptibly
بطور فساد پذیر
antimateriel agent
عامل فساد اماد
gas degeneration
فساد تدریجی گازی
suppurate
فساد جمع شدن
decadence
فساد اغاز ویرانی
adulterant
مایه تقلب و فساد متقلب
lacquer preservative
لاک جلوگیری کننده از فساد
To wallow in vice .
درمنجلاب فساد غوطه ور بودن
incorruptible
فساد نا پذیر منحرف نشدنی
gangrene
فساد عضو براثر نرسیدن خون
atmospheric corrosion
فساد تدریجی در اثر مجاورت با هوا
abiotrophy
تحلیل و فساد عضوبدون علت مشهود
cacogenesis
فساد نژادی دراثر حفظ وابقاء صفات بد
dysgenics
مبحث مطالعه فساد نسل وتباهی نژادی
acidosis
فساد خون در اشخاص مبتلا به بیماری قند
humoralism
اعتقاد به اینکه امراض نتیجه فساد اخلاط است
turpis causa
عوض نامشروع و غیر قانونی که باعث فساد عقد میشود
There was too muh greed in the past, and now the chickens are coming hoe to roost with crime and corruption soaring.
در گذشته طمع ورزی زیاد بود و حالا با افزایش جنایت و فساد باید تاوان پس دهیم.
muck rack
کسی که عادتا" می خواهدکارمندان خدمات عمومی و یاجمیع مردم را به رشوه خواری و فساد و خلافکاری متهم کند
middle
مرکز
meddle
مرکز
isocentre
هم مرکز
intermediate exchange
مرکز
center
مرکز
middles
مرکز
meddled
مرکز
acentric
بی مرکز
meddles
مرکز
center line
خط مرکز
centers
مرکز
stationed
مرکز
stations
مرکز
heart
مرکز
centred
مرکز
centre
مرکز
centre forward
مرکز
concentric
هم مرکز
hearts
مرکز
station
مرکز
centered
مرکز
omphalos
مرکز
centre of activities
مرکز عملیات
centrifugal
گریزنده از مرکز
centripetal
مایل به مرکز
centre of crest circle
مرکز خمیدگی
centre of pressure
مرکز فشار
centrifugal
گریز از مرکز
centrifugal
مرکز گریز
centrifugal
فرار از مرکز
concentrically
باداشتن یک مرکز
concentric cable
کابل هم مرکز
computing center
مرکز محاسبات
computer center
مرکز کامپیوتر
communication center
مرکز مخابرات
coaxial cable
سیم هم مرکز
coaxial cable
کابل هم مرکز
chiral center
مرکز کایرال
centroid
شبه مرکز
centralist
مرکز گرای
centroid
مرکز جرم
centripetal
مرکز گرا
civic centre
مرکز شهر
contrifuge
گریز از مرکز
central tendency
تمایل به مرکز
center of mass
مرکز هدف
center of lift
مرکز برا
center of gravity
مرکز ثقل
center of distribution
مرکز پخش
carpooling center
[American E]
مرکز همسفری
center of dispersion
مرکز پراکندگی
center mark
مرکز سوراخ
center of mass
مرکز جرم
center of pressure
مرکز فشار
central office
مرکز تلفن
central control panel
مرکز کنترل
central city
مرکز شهر
center web
مرکز چرخ
center sleeve
مرکز مجوف
center punch
مرکز منگنه
center punch
مرکز سوراخ
symmerty center
مرکز تقارن
center of symmerty
مرکز تقارن
center of resistance
مرکز مقاومت
center gage
مرکز سنج
mid channel
مرکز کانال
primary center
مرکز عمده
primary center
مرکز اولیه
information center
مرکز اطلاعات
profit centre
مرکز سود
provision center
مرکز توشه
induction station
مرکز پذیرش
centroid
مرکز ثقل
height of centers
ارتفاع مرکز
head quarters
مرکز فرماندهی
nerve center
مرکز عصبی
fluid centre
مرکز سیال
feeding center
مرکز تغذیه
manual exchange
مرکز دستی
pivot point
مرکز چرخش
outskirt
دور از مرکز
message center
مرکز پیام
mass concrete
مرکز جرم
mart
مرکز بازرگانی
off center
خارج از مرکز
main office
مرکز اصلی
main exchange
مرکز اصلی
local center
مرکز محلی
kuk kiwo
مرکز تکواندو
operation center
مرکز عملیات
inversion center
مرکز وارونگی
intermediate office
مرکز میانی
radio centeral
مرکز بی سیم
regional center
مرکز منطقهای
subscriber's station
مرکز مشترک
surrending the centre
تفویض مرکز
telephore e.
مرکز تلفن
data center
مرکز داده
data center
مرکز داده ها
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com