English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
local center مرکز محلی
Other Matches
blit در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
bitblt در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
medical assemblage مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
local procurement تدارک محلی فراورده محلی
localism ایین محلی علاقه محلی
weather central مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
centrifugal با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
provision center مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
local posts پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
whole blood center مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
battery control central مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
army operations center مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
occupation crossing پل محلی
autochthon محلی
regional محلی
regionally محلی
vernaculars محلی
parochial محلی
vernacular محلی
autochthonous محلی
local line خط محلی
residential محلی
regional <adj.> محلی
local <adj.> محلی
domestic محلی
topical محلی
natives محلی
locals محلی
native محلی
local محلی
sympatry هم محلی
costumes لباس محلی
localized محلی - محصوربهیکمحل
local currency پول محلی
localism اصطلاح محلی
local vertical قائم محلی
local variable متغیر محلی
placing در محلی گذاردن
places در محلی گذاردن
place در محلی گذاردن
sepoy پاسبان محلی
provincialism محلی اندیشی
territorial محلی منطقهای
parish council شورای محلی
regional purchase خرید محلی
ordinances مقررات محلی
ordinance مقررات محلی
patters لهجه محلی
pattering لهجه محلی
pattered لهجه محلی
local store ذخیره محلی
local time زمان محلی
brogues لهجه محلی
dialects زبان محلی
brogue لهجه محلی
provincial ولایتی محلی
patter لهجه محلی
costume لباس محلی
local time وقت محلی
dialect زبان محلی
provincial road جاده محلی
local terminal ترمینال محلی
local enquiry بازجویی محلی
local mode باب محلی
local national سکنه محلی
local area network شبکه محلی
local network شبکه محلی
local norm هنجار محلی
local paper روزنامه محلی
local procurement خرید محلی
legman خبرنگار محلی
off از محلی بخارج
local purchase خرید محلی
local loop حلقه محلی
local investigation تحقیق محلی
local intelligence هوش محلی
local file فایل محلی
local echo پژواک محلی
local government حکومت محلی
local group گروه محلی
local circuit مدار محلی
local government حاکم محلی
kangoroo court دادگاه محلی
local road راه محلی
local security تامین محلی
domestic economy اقتصاد محلی
local storage انباره محلی
local terminal پایانه محلی
homebred بازیگر محلی
civil time ساعت محلی
local authority انجمن محلی
homebrew بازیگر محلی
indigenous industries صنایع محلی
local داخلی اخبار محلی
recorders رئیس دادگاه محلی
decentralising حکومت محلی دادن
step out از محلی خارج شدن
decentralize حکومت محلی دادن
decentralizes حکومت محلی دادن
decentralizing حکومت محلی دادن
recorder رئیس دادگاه محلی
emplace در محلی قرار دادن
square dance رقص محلی امریکا
rural district council انجمن محلی زراعی
decentralises حکومت محلی دادن
district call box جعبه خبر محلی
somewheres یک جایی دریک محلی
overruns سرتاسر محلی رافراگرفتن
local area network شبکه ناحیه محلی
overrunning سرتاسر محلی رافراگرفتن
local authority مرجع صلاحیتدار محلی
provincialism عقایدوافکار محدود محلی
provincialism گویش یا لهجه محلی
decentralised حکومت محلی دادن
overrun سرتاسر محلی رافراگرفتن
overwrite بالای محلی نوشتن
getup <idiom> لباس محلی پوشیدن
local warning اعلام خطر محلی
To keep away from a place. از محلی دور شدن
local group of galaxies کهکشانهای گروه محلی
vernacularism استعمال زبان محلی
overwrite نوشته داده در محلی
lock up در محلی محصور کردن
local hour angle زاویه ساعتی محلی
locals داخلی اخبار محلی
autonomy استقلال محلی محدود
take it out on <idiom> بی محلی به خاطر عصبانیت
somewhere یک جایی دریک محلی
references دستیابی به محلی در حافظه
local exchange ردوبدل کننده محلی
to go on the parish اعانه محلی گرفتن
reference دستیابی به محلی در حافظه
local subscriber مشترک تلفنی محلی
locked up در محلی محصور کردن
traject از محلی عبور کردن
local traffic رفت و امد محلی
grass roots اجتماع محلی منشاء
distant آنچه در محلی قرار دارد
folkish شبیه افسانه هاوعادات محلی
independency اصول استقلال کلیساهای محلی
folklike شبیه افسانه ها وعادات محلی
mains electricity منبع الکتریسیته محلی مشتریان
local warning سیستم اعلام خطر محلی
bear garden محلی که درانجاخرسها رابجنگ می اندازند
maps در ریزکامپیوتر به جای محلی از حافظه
costumer خیاط لباسهای محلی وویژه
costumier خیاط لباسهای محلی وویژه
costumiers خیاط لباسهای محلی وویژه
localizing محلی کردن موضعی ساختن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
map در ریزکامپیوتر به جای محلی از حافظه
localize محلی کردن موضعی ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
patavinity لهجه ولایتی اصطلاحات محلی
sites محلی که پایه چیزی باشد
site محلی که پایه چیزی باشد
zero slot lan شبکه محلی بدون شکاف
sited محلی که پایه چیزی باشد
lan network Area Local شبکه محلی
localization تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
local egdirBای که دو شبکه محلی را به هم وصل میکند
out fall محلی که اب ازیک مجرابه مجرای بزرگترمیریزد
locals egdirBای که دو شبکه محلی را به هم وصل میکند
napped نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
to haunt به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
To slight ( ignore) someone. To give someone the cold shoulder. To take no notice of someone . به کسی محل نگذاشتن ( بی محلی کردن )
to walk به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
napping نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
naps نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
stack محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
stacked محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
stacks محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
nap نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
police action عملیات انتظامی محلی برای حفظ امنیت
to cut somebody dead <idiom> به کسی عمدا بی محلی کردن [اصطلاح روزمره]
luncheonette رستوران یا محلی که غذاهای مختصر و سبک را می فروشد
luncheonettes رستوران یا محلی که غذاهای مختصر و سبک را می فروشد
witness stand محلی که شاهد درانجا ایستاده و شهادت میدهد
local colour نمایش جا و زبان و عادات محلی در اثار ادبی
tote road جاده مخصوص حمل لوازم وذخایر به محلی
pos محلی در مغازه که قیمت کالاها پرداخت میشود
local parole زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
bad break که اشتباهاگ در محلی از کلمه وارد شده باشد
despatch عمل ارسال موضوعات یا اطلاعات یا پیام ها به محلی
sleep out در محلی غیراز محل کار خود خوابیدن
to treat somebody as if they weren't there <idiom> به کسی عمدا بی محلی کردن [اصطلاح روزمره]
brogan چکمه سنگین پاشنه دار لهجه محلی
middles مرکز
middle مرکز
stations مرکز
station مرکز
meddles مرکز
stationed مرکز
meddled مرکز
center line خط مرکز
omphalos مرکز
center مرکز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com