English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (6 milliseconds)
English Persian
fee مزد دستمزد
Search result with all words
wage دستمزد
waged دستمزد
wages دستمزد
waging دستمزد
salaries دستمزد
salary دستمزد
payroll سیاهه دستمزد
pay دستمزد
paying دستمزد
pays دستمزد
raise بالا بردن دستمزد
raises بالا بردن دستمزد
stipend دستمزد
stipends دستمزد
retainer حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainers حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
annual wage دستمزد سالانه
base wage rate حداقل دستمزد
daily pay دستمزد روزانه
direct labour دستمزد مستقیم
double time پرداخت دستمزد کارگران به دو برابر مقدار عادی
factor payments دستمزد
feoff دستمزد
indirect labour هزینه دستمزد غیرمستقیم
minimim wage law قانون حداقل دستمزد که براساس ان حداقل دستمزدنبایستی از میزانی که توسط دولت تعیین میشود کمتر باشد
minimum wage حداقل دستمزد
primage دستمزد بار زدن کشتی
rapine دستمزد
rate of wage نرخ دستمزد
rate of wage increase نرخ افزایش دستمزد
subsistence theory of wages نظریه حداقل دستمزدها براساس این نظریه که دراواخر قرن 81 و اوایل قرن نوزدهم رایج بوده است دردراز مدت میزان دستمزد باحداقل نیاز برای زندگی برابرخواهد بود . این قانون
truck system اصول دادن کالا به جای دستمزد به کارگران
wage agreement قرارداد دستمزد
wage agreement موافقت نامه دستمزد
wage bargain چانه زنی دستمزد
wage ceiling سقف دستمزد
wage ceiling حداکثر دستمزد
wage compution day دستمزد ساعتی
wage constraint محدودیت دستمزد
wage control کنترل دستمزد
wage costs مخارج دستمزد
wage cuts کاهش دستمزد
wage determination تعیین دستمزد
wage differentials اختلاف در دستمزد
wage flexibility انعطاف پذیری دستمزد
wage freeze انجماد دستمزد
wage freeze ثابت نگهداشتن دستمزد
wage fund theory of wages نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
wage funds وجوه دستمزد
wage funds مایه دستمزد
wage income درامد بشکل دستمزد
wage index شاخص دستمزد
wage market بازار دستمزد
wage policy سیاست دستمزد
wage price spiral دور تسلسل دستمزد
wage profit ratio نسبت دستمزد به سود
wage rate نرخ دستمزد
wage stabilization ثبات دستمزد
wage standard دستمزد استانده
wage system نظام پرداخت دستمزد
The wages wI'll be raised. دستمزد ها بالاخواهند رفت
mandate قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
cash-wage دستمزد نقدی
cottage contract نوعی قرارداد بافت روستایی که کارفرما کاغذ شطرنجی، نخ های رنگ شده و طرح را آماده کرده و دستمزد بافنده پس از فروش به وی پرداخت می شود
kabal قبال [نوعی واحد اندازه گیری در تبریز معادل هزار و چهارصد گره می باشد و جهت تعیین مقدار دستمزد بافنده بکار می رود.]
Moghat مقات [نوعی واحد اندازه گیری در مشهد که مبنای آن تعداد هزار و دویست گره در یک ردیف طولی و عرضی بوده و جهت پرداخت دستمزد بافنده بکار می رود.]
practice fee دستمزد [مثال ویزیت دکتر]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com