Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English
Persian
commune
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communed
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communing
مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
Other Matches
collective farm
مزرعه اشتراکی
kibbutzes
مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
kibbutzim
مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
kibbutz
مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
whole hearted
خاطرجمع مطمئن صمیمانه قلبی صمیمانه
communism
مسلک اشتراکی مرام اشتراکی مردم گرایی
collectivization
اشتراکی کردن
communize
اشتراکی کردن
communalize
اشتراکی کردن
collectivize
اشتراکی کردن
timeshare
اشتراکی کردن وقت
ranches
مزرعه یا مرتع احشام دامداری کردن
ranch
مزرعه یا مرتع احشام دامداری کردن
communization
متکی برحقوق مشترک اشتراکی کردن
intertalk
گفتگو کردن
discuss
گفتگو کردن
debate
گفتگو کردن
to talk
[to]
گفتگو کردن
[با]
negotiated
گفتگو کردن
speaks
گفتگو کردن
speak
گفتگو کردن
negotiates
گفتگو کردن
negotiating
گفتگو کردن
negotiate
گفتگو کردن
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
soliloquize
باخود گفتگو کردن
to have an i. with any one
باکسی دیدار و گفتگو کردن
to negotiate for something
گفتگو و معامله کردن برای چیزی
collogue
توط ئه چیدن محرمانه گفتگو کردن
to off negotiations
اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
to negotiate
[about; on; for]
something
[with somebody]
گفتگو و معامله کردن
[با کسی درباره چیزی]
to talk something over with somebody
با کسی در باره چیزی مفصل گفتگو کردن
matey
صمیمانه
heartiest
صمیمانه
intimately
صمیمانه
heart whole
صمیمانه
heartier
صمیمانه
earnest
صمیمانه
hearty
صمیمانه
devotional
صمیمانه
inmost
صمیمانه
heart felt
صمیمانه
discussing
مطرح کردن گفتگو کردن
argue
گفتگو کردن مشاجره کردن
discussed
مطرح کردن گفتگو کردن
discuss
مطرح کردن گفتگو کردن
argued
گفتگو کردن مشاجره کردن
arguing
گفتگو کردن مشاجره کردن
argues
گفتگو کردن مشاجره کردن
discusses
مطرح کردن گفتگو کردن
heartfelt condolences
[sympathy]
تسلیت صمیمانه
lip deep
غیر صمیمانه
luckewarmly
غیر صمیمانه
left handed compliment
تعارف غیر صمیمانه
with the whole heart
قلبا باتمام دل صمیمانه باخاطرجمع
whole heartedly
قلبا` با تمام دل صمیمانه باخاطرجمع
left handedly
غیر صمیمانه از روی عدم خلوص
Please accept my condolences.
به شما صمیمانه تسلیت عرض می کنم.
stead
مزرعه
plantations
مزرعه
plantation
مزرعه
corn field
مزرعه
crofts
مزرعه
farm
مزرعه
farms
مزرعه
farmed
مزرعه
croft
مزرعه
communal
اشتراکی
communally
اشتراکی
collective
اشتراکی
homestead
مزرعه رعیتی
farming
مزرعه داری
dry farm
مزرعه دیم
planter
صاحب مزرعه
planters
صاحب مزرعه
farm hand
کارگر مزرعه
farm hands
کارگر مزرعه
farmers
مزرعه داران
homesteads
مزرعه رعیتی
family farm
مزرعه خانوادگی
farm yard
حیاط مزرعه
champed
قهرمان مزرعه
champing
قهرمان مزرعه
farmyards
محوطه مزرعه
champs
قهرمان مزرعه
paddies
مزرعه شالیکاری
farmyard
محوطه مزرعه
farmstead
مزرعه وابنیه ان
farmhand
کارگر مزرعه
champ
قهرمان مزرعه
farm yields
بازده مزرعه
farm-yard
حیاط مزرعه
paddy
مزرعه شالیکاری
collectivism
نظام اشتراکی
pooled
تصحیلات اشتراکی
communalism
سیستم اشتراکی
timeshared
با وقت اشتراکی
long-house
مسکن اشتراکی
shared file
فایل اشتراکی
socialism
نظام اشتراکی
communalist
اشتراکی گرای
shared resource
منطق اشتراکی
joint ownership
مالکیت اشتراکی
communism
اصول اشتراکی
common
مشترک اشتراکی
collective
اشتراکی اجتماعی
commoners
مشترک اشتراکی
common library
کتابخانه اشتراکی
communism
نظام اشتراکی
commonest
مشترک اشتراکی
cotenancy
اجاره اشتراکی
pools
تصحیلات اشتراکی
joint insurance
بیمه اشتراکی
pool
تصحیلات اشتراکی
poor farm
مزرعه اردوی کار
outfield
مزرعه دور افتاده
common storage area
ناحیه اشتراکی انباره
communists
طرفدار مرام اشتراکی
cenobitism
زندگی اشتراکی درخانقاه
communist
دارای مرام اشتراکی
collectivity
مالکیت اشتراکی جمع
leninism
عقاید اشتراکی لنین
communist
طرفدار مرام اشتراکی
communists
دارای مرام اشتراکی
communism
مرام اشتراکی کمونیسم
farmstead
مزرعه و حوالی ان علاقجات رعیتی
hennery
مزرعه یا محل پرورش مرغ
dairy farm
مزرعه یا کارخانه لبنیات سازی
collectivism
اجرای اصول اشتراکی درزندگی
hetaerism
ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
phalanstery
جامعه کوچک ومستقل اشتراکی
pans
خدای مزرعه وجنگل وجانوران وشبانان
pan-
خدای مزرعه وجنگل وجانوران وشبانان
pan
خدای مزرعه وجنگل وجانوران وشبانان
coenobite
راهبی که دارای زندگی اشتراکی است
gin-case
[ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
gingang
[ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
gin-rink
[ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
gin-house
[ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
talked
گفتگو
discussion
گفتگو
talk
گفتگو
converse
گفتگو
conversed
گفتگو
talks
گفتگو
discussions
گفتگو
converses
گفتگو
conversing
گفتگو
chitchat
گفتگو
colloquies
گفتگو
negotiation
گفتگو
dialog
گفتگو
parle
گفتگو
chit chat
گفتگو
chit-chat
گفتگو
indisputable
بی گفتگو
parlance
گفتگو
negotiations
گفتگو
negotiation
گفتگو ها
conversations
گفتگو
conversation
گفتگو
negotiations
گفتگو ها
tractarian
گفتگو
colloquy
گفتگو
departmental LAN
چاپگرها و سایر منابع اشتراکی استفاده کنند
dialogue
گفتگو صحبت
dialogues
گفتگو صحبت
out of one's shell
<idiom>
گفتگو دوستانه
debatable
قابل گفتگو
tractate
بحث گفتگو
monology
گفتگو باخود
interlocutress
طرف گفتگو
conference
گفتگو مذاکره
discussions
گفتگو منافره
discussion
گفتگو منافره
to make overtures
گفتگو اغازکردن
conferences
گفتگو مذاکره
upsetting conversation
گفتگو ناراحت کننده
negotiatory
مبنی بر معامله یا گفتگو
to toughen one's tone
در گفتگو سخت شدن
to sign up for something
نام خود را درفهرست نوشتن
[برای انجام کاری اشتراکی]
glad hand
خوشامد گویی صمیمانه خوشامد گرم
cordial understanding
تفاهم قلبی و صمیمانه حسن تفاهم
mimes
تقلید نمایش بدون گفتگو
interlocutress
زنی که طرف گفتگو باشد
treater
مذاکره کننده طرف گفتگو
miming
تقلید نمایش بدون گفتگو
mime
تقلید نمایش بدون گفتگو
mimed
تقلید نمایش بدون گفتگو
chime in
<idiom>
ملحق شدن (آهنگ یا گفتگو)
palor
اطاق برای گفتگو خصوصی
lambency
ملایمت در گفتگو روشنایی ملایم
shoptald
گفتگو درباره وضع کسب
shares
پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
scheduling
روش کار که به چندین کاربر امکان استفاده اشتراکی ازCPU میدهد
shared
پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
permission
اجازه کاربر خاص برای دستیابی به منابع اشتراکی یا قضایی از دیسک
share
پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
locutory
تالاریا اطاق گفتگو در خانقاه راهبان
soliloquies
گفتگو با خود نمایش یا مقاله یا سخنرانی یکنفری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com