Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English
Persian
beset
مزین کردن حمله کردن بر
besets
مزین کردن حمله کردن بر
Other Matches
dress
مزین کردن
grnish
مزین کردن
dresses
مزین کردن
draped
باپارچه مزین کردن
drapes
باپارچه مزین کردن
impearl
بامروارید مزین کردن
draping
باپارچه مزین کردن
drape
باپارچه مزین کردن
furnishing
مزین کردن تهیه کردن
furnishes
مزین کردن تهیه کردن
furnish
مزین کردن تهیه کردن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
spangles
درخشش باپولک مزین کردن
spangle
درخشش باپولک مزین کردن
cushion
با کوسن وبالش نرم مزین کردن
cushions
با کوسن وبالش نرم مزین کردن
cushioning
با کوسن وبالش نرم مزین کردن
cushioned
با کوسن وبالش نرم مزین کردن
to dress a salad with mayonnaise
مزین کردن
[ترتیب دادن ]
سالاد با مایونز
invaded
تهاجم کردن حمله کردن بر
impinged
تخطی کردن حمله کردن
aggress
نزدیک کردن حمله کردن
lay on
حمله کردن یورش کردن
impinge
تخطی کردن حمله کردن
impinges
تخطی کردن حمله کردن
invade
تهاجم کردن حمله کردن بر
invading
تهاجم کردن حمله کردن بر
invades
تهاجم کردن حمله کردن بر
attack
[on]
حمله کردن
[بر]
strikes
حمله کردن
strike
حمله کردن
to makea raid.on
حمله کردن بر
attack
حمله کردن
attacked
حمله کردن بر
to be down up
حمله کردن بر
assail
حمله کردن
assail
حمله کردن بر
assailed
حمله کردن
thrusts
حمله کردن
assailed
حمله کردن بر
thrusting
حمله کردن
attack
حمله کردن بر
setting up
حمله کردن
sets
حمله کردن
to fall on
حمله کردن
to fallirrto a f.
حمله کردن
set
حمله کردن
launch an attack
حمله کردن
attacks
حمله کردن بر
make at
حمله کردن
attacks
حمله کردن
assailing
حمله کردن
to set at
حمله کردن به
attacked
حمله کردن
besets
حمله کردن
snap at
حمله کردن
to sweep down on
حمله کردن بر
thrust
حمله کردن
assails
حمله کردن بر
beset
حمله کردن
to make a pounce
حمله کردن
set about
حمله کردن به
assailing
حمله کردن بر
assails
حمله کردن
launching
شروع کردن حمله
submarines
با زیردریایی حمله کردن
submarine
با زیردریایی حمله کردن
to torpedo
با اژدر حمله کردن
popped
حمله کردن ترکاندن
pebbles
باریگ حمله کردن
pops
حمله کردن ترکاندن
launches
شروع کردن حمله
launched
شروع کردن حمله
lay (light) into
<idiom>
حمله فیزیکی کردن
inveigh
با سخن حمله کردن
inveighed
با سخن حمله کردن
inveighing
با سخن حمله کردن
counterattack
حمله متقابل کردن
launch
شروع کردن حمله
inveighs
با سخن حمله کردن
pop
حمله کردن ترکاندن
to take in rear
از پشت سر حمله کردن به
pebble
باریگ حمله کردن
to be kept at bay
بی نتیجه حمله کردن
to assume the a
اول حمله کردن
foray
چپاول کردن حمله
pitch into
به خوراک حمله کردن
forays
چپاول کردن حمله
nuked
با سلاح اتمی حمله کردن
To attack someone from the back.
از پشت به کسی حمله کردن
to hang on the rear
برای حمله دنبال کردن
to pitch into
زور اوردن به حمله کردن
wade into
<idiom>
ملحق شدن بر،حمله کردن
A-bombs
با بمب اتمی حمله کردن
plow into
<idiom>
باتمام نیرو حمله کردن
A-bomb
با بمب اتمی حمله کردن
rabble
بااراذل و اوباش حمله کردن به
set on
پیش رفتن حمله کردن
to pelt some one with stones
باسنگ بکسی حمله کردن
nuking
با سلاح اتمی حمله کردن
to stab at any one
با خنجر به کسی حمله کردن
rush
حمله کردن هجوم با عجله
nukes
با سلاح اتمی حمله کردن
trigger
شروع کردن حمله یاکار
attacked
با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
attacks
با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
maraud
بقصد غارت حمله کردن
quarterback
بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
quarterbacks
بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
rushing
حمله کردن هجوم با عجله
parrying
دفع کردن حمله حریف
parry
دفع کردن حمله حریف
triggers
شروع کردن حمله یاکار
parried
دفع کردن حمله حریف
triggered
شروع کردن حمله یاکار
nuke
با سلاح اتمی حمله کردن
parries
دفع کردن حمله حریف
rushed
حمله کردن هجوم با عجله
attack
با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
outflanked
ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
scuffed
بامشت حمله کردن مشت خوردن
outflank
ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflanking
ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
assaults
حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assaults
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaulted
حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assault
حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
assault
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
souse
بطور کامل پوشاندن حمله کردن
scuffs
بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuffing
بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuff
بامشت حمله کردن مشت خوردن
assaulted
افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
outflanks
ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
to square up
خود را آماده کردن
[برای دعوی یا حمله]
feinting
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
flank
از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flanked
از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flanking
از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
shock action
غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
feint
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feinted
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feints
حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
disengages
رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
disengaging
رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
to pounce upon a bird
ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
disengage
رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
lunged
حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunge
حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunging
حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunges
حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
ceding parry
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
to pounce on somebody
به کسی ناگهان جستن
[و حمله کردن ]
[مانند جانور شکارگر]
break out
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
goose
مثل غاز یاگردن دراز حمله ور شدن وغدغد کردن
brooches
گل سینه باسنجاق سینه مزین کردن باسنجاق اراستن
brooch
گل سینه باسنجاق سینه مزین کردن باسنجاق اراستن
sack
حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sacks
حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sacked
حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
touch football
نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
doubled
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
hysterics
حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
velimirovic attack
حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
counter riposte
حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
clad
مزین
ornamented
مزین
figurate
مزین
adorned
مزین
vortex breakdown/brust
جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
ouch
مزین ساختن
star spangled
مزین به ستاره
illustrating
مزین شدن
lilied
مزین به سوسن
peacocks
مزین به پرطاووس
bedight
مزین ساختن
illustrate
مزین شدن
ornate
مزین مصنوع
illustrates
مزین شدن
primp
مزین ساختن
peacock
مزین به پرطاووس
carbuncled
مزین به یاقوت قرمز
cartouche
لوح نوشته مزین
tapestried
مزین به پارچه مبلی
rio treaty
اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
hysteroid
حمله تشنجی شبیه حمله
ond shot
بیک حمله دریک حمله
hysterogenic
حمله تشنجی شبیه حمله
column caelata
[ستون با تیرهای مزین شده]
mense
نزاکت داشتن مزین ساختن
bridal door
[مدخل مزین در گوشه های کلیسا]
gin-palace
[خانه عمومی مزین شده در انگلستان]
gopura
[دروازه بلند و مزین مقبره های هندی]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
front line
خط حمله خط حمله یادفاع
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com