English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English Persian
beset مزین کردن حمله کردن بر
besets مزین کردن حمله کردن بر
Other Matches
grnish مزین کردن
dress مزین کردن
dresses مزین کردن
draping باپارچه مزین کردن
impearl بامروارید مزین کردن
drapes باپارچه مزین کردن
draped باپارچه مزین کردن
drape باپارچه مزین کردن
furnishing مزین کردن تهیه کردن
furnish مزین کردن تهیه کردن
furnishes مزین کردن تهیه کردن
spangles درخشش باپولک مزین کردن
spangle درخشش باپولک مزین کردن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
cushion با کوسن وبالش نرم مزین کردن
cushions با کوسن وبالش نرم مزین کردن
cushioning با کوسن وبالش نرم مزین کردن
cushioned با کوسن وبالش نرم مزین کردن
to dress a salad with mayonnaise مزین کردن [ترتیب دادن ] سالاد با مایونز
invade تهاجم کردن حمله کردن بر
invading تهاجم کردن حمله کردن بر
lay on حمله کردن یورش کردن
impinges تخطی کردن حمله کردن
impinge تخطی کردن حمله کردن
invaded تهاجم کردن حمله کردن بر
aggress نزدیک کردن حمله کردن
impinged تخطی کردن حمله کردن
invades تهاجم کردن حمله کردن بر
thrust حمله کردن
assailing حمله کردن بر
to be down up حمله کردن بر
make at حمله کردن
attack [on] حمله کردن [بر]
to make a pounce حمله کردن
setting up حمله کردن
assailed حمله کردن
assailing حمله کردن
assail حمله کردن
to fallirrto a f. حمله کردن
set حمله کردن
thrusts حمله کردن
assail حمله کردن بر
thrusting حمله کردن
to fall on حمله کردن
assailed حمله کردن بر
sets حمله کردن
attack حمله کردن بر
to set at حمله کردن به
beset حمله کردن
assails حمله کردن بر
attacked حمله کردن بر
attacks حمله کردن بر
attacks حمله کردن
set about حمله کردن به
strike حمله کردن
launch an attack حمله کردن
strikes حمله کردن
attacked حمله کردن
besets حمله کردن
to sweep down on حمله کردن بر
snap at حمله کردن
attack حمله کردن
assails حمله کردن
to makea raid.on حمله کردن بر
foray چپاول کردن حمله
inveigh با سخن حمله کردن
submarine با زیردریایی حمله کردن
submarines با زیردریایی حمله کردن
forays چپاول کردن حمله
launch شروع کردن حمله
inveighs با سخن حمله کردن
inveighed با سخن حمله کردن
lay (light) into <idiom> حمله فیزیکی کردن
launched شروع کردن حمله
launches شروع کردن حمله
inveighing با سخن حمله کردن
launching شروع کردن حمله
pops حمله کردن ترکاندن
pitch into به خوراک حمله کردن
pebble باریگ حمله کردن
pebbles باریگ حمله کردن
to torpedo با اژدر حمله کردن
to assume the a اول حمله کردن
to be kept at bay بی نتیجه حمله کردن
to take in rear از پشت سر حمله کردن به
counterattack حمله متقابل کردن
popped حمله کردن ترکاندن
pop حمله کردن ترکاندن
plow into <idiom> باتمام نیرو حمله کردن
quarterbacks بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
nuking با سلاح اتمی حمله کردن
quarterback بازیکن خط حمله کارفرمایی کردن
triggers شروع کردن حمله یاکار
nukes با سلاح اتمی حمله کردن
nuked با سلاح اتمی حمله کردن
nuke با سلاح اتمی حمله کردن
rushing حمله کردن هجوم با عجله
To attack someone from the back. از پشت به کسی حمله کردن
to pelt some one with stones باسنگ بکسی حمله کردن
rush حمله کردن هجوم با عجله
wade into <idiom> ملحق شدن بر،حمله کردن
attack با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
parried دفع کردن حمله حریف
parries دفع کردن حمله حریف
parry دفع کردن حمله حریف
parrying دفع کردن حمله حریف
to pitch into زور اوردن به حمله کردن
attacked با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
rushed حمله کردن هجوم با عجله
attacks با گفتارونوشتجات بدیگری حمله کردن
set on پیش رفتن حمله کردن
to stab at any one با خنجر به کسی حمله کردن
maraud بقصد غارت حمله کردن
triggered شروع کردن حمله یاکار
A-bomb با بمب اتمی حمله کردن
trigger شروع کردن حمله یاکار
to hang on the rear برای حمله دنبال کردن
A-bombs با بمب اتمی حمله کردن
rabble بااراذل و اوباش حمله کردن به
assault حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
scuffs بامشت حمله کردن مشت خوردن
assault افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
scuffed بامشت حمله کردن مشت خوردن
outflank ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
scuffing بامشت حمله کردن مشت خوردن
scuff بامشت حمله کردن مشت خوردن
assaults حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
outflanked ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflanks ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
souse بطور کامل پوشاندن حمله کردن
assaulted حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
outflanking ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
assaults افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
assaulted افهار عشق تجاوز یا حمله کردن
to square up خود را آماده کردن [برای دعوی یا حمله]
shock action غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
disengaging رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
disengage رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
disengages رد کردن شمشیراز زیرشمشیر حریف برای حمله
feinting حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feints حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
flanking از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flanked از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
to pounce upon a bird ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
flank از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
feint حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
feinted حمله فاهری یا دروغین فاهرسازی کردن در عملیات
lunge حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunged حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunges حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
lunging حمله ناگهانی شمشیرباز بجلو و باز کردن بازو
ceding parry کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
to pounce on somebody به کسی ناگهان جستن [و حمله کردن ] [مانند جانور شکارگر]
goose مثل غاز یاگردن دراز حمله ور شدن وغدغد کردن
break out نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
brooches گل سینه باسنجاق سینه مزین کردن باسنجاق اراستن
brooch گل سینه باسنجاق سینه مزین کردن باسنجاق اراستن
sack حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sacks حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
sacked حمله کردن به مهاجم پشت خط تجمع پیش از انکه بتواندپاس بدهد
touch football نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
velimirovic attack حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
figurate مزین
adorned مزین
ornamented مزین
clad مزین
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
star spangled مزین به ستاره
ouch مزین ساختن
primp مزین ساختن
ornate مزین مصنوع
lilied مزین به سوسن
illustrate مزین شدن
illustrating مزین شدن
peacocks مزین به پرطاووس
illustrates مزین شدن
bedight مزین ساختن
peacock مزین به پرطاووس
tapestried مزین به پارچه مبلی
carbuncled مزین به یاقوت قرمز
cartouche لوح نوشته مزین
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
ond shot بیک حمله دریک حمله
hysterogenic حمله تشنجی شبیه حمله
hysteroid حمله تشنجی شبیه حمله
column caelata [ستون با تیرهای مزین شده]
mense نزاکت داشتن مزین ساختن
gin-palace [خانه عمومی مزین شده در انگلستان]
bridal door [مدخل مزین در گوشه های کلیسا]
gopura [دروازه بلند و مزین مقبره های هندی]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
front line خط حمله خط حمله یادفاع
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com