Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
eaves droper
مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
Other Matches
interceptor controller
افسر مسئول پست استراق سمع
Eavesdrop
فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
interceptor
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
eavesdroppers
استراق سمع کننده
eavesdropper
استراق سمع کننده
drill sergeant
گروهبان مسئول صف جمع درجه دار مسئول تمرین حرکات نظامی
intercept receiver
دستگاه گیرنده مخصوص استراق سمع دستگاه استراق سمع رادیویی
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
action agent
مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
by ear
بگوش
covers
نگهبان بگوش
coverings
نگهبان بگوش
cover
نگهبان بگوش
hearken
بگوش دل پذیرفتن
releasing officer
افسر مسئول ترخیص کالاها افسر ترخیص کننده پرسنل
unheard
بگوش نخورده غیرمسموع
auric
وابسته بگوش یاسامعه
ear witness
گواه بگوش شنیده شاهدسمعی
euphoniously
چنانکه بگوش خوش ایندباشد
sound
به نظر رسیدن بگوش خوردن
sounded
به نظر رسیدن بگوش خوردن
sounds
به نظر رسیدن بگوش خوردن
soundest
به نظر رسیدن بگوش خوردن
combat cargo officer
افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
covers
دریچه نگهبان مخابراتی پست بگوش
coverings
دریچه نگهبان مخابراتی پست بگوش
euphonically
برای اینکه بگوش خوش ایندباشد
ear cap
گوشی :چیزیکه بگوش میگذارندکه سرمانخورد
ear tab
گوشی :چیزیکه بگوش میگذارندکه سرمانخورد
cover
دریچه نگهبان مخابراتی پست بگوش
pip squeak
نارنجکی که صدای ان مانندPIP-SQUEAK بگوش میرسد
eavesdropping
استراق سمع
eavesdrop
استراق سمع کردن
eavesdrops
استراق سمع کردن
overhearing
استراق سمع کردن
night interception
استراق سمع شبانه
overheard
استراق سمع کردن
overhear
استراق سمع کردن
overhears
استراق سمع کردن
intercepted
استراق سمع کردن
wiretap
استراق سمع کردن
intercepts
استراق سمع کردن
intercepting
استراق سمع کردن
emanitions security
تامین ضد استراق سمع تامین استراق سمع
monitoring
استراق سمع کردن
listen in
استراق سمع کردن
listening post
پست استراق سمع
eavesdropped
استراق سمع کردن
to over hear any one
استراق سمع کردن
intercept
استراق سمع کردن
airborne intercept equipment
وسایل استراق سمع هوابرد
forward post
پست استراق سمع جلو
interception
رهگیری هوایی جلوگیری از ورودهواپیماهای دشمن استراق سمع
radio guard
نگهبان اطاق بی سیم کشتی یا هواپیمای مامور استراق سمع
bugged
اطاق یا شیئی که حاوی یک وسیله استراق سمع پنهانی باشد
liable
مسئول
accountable
مسئول
responsible
مسئول
responsive
مسئول
warden
مسئول
frankpledge
مسئول
answerable
مسئول
in charge
<adj.>
مسئول
responsible
<adj.>
مسئول
Not my department.
<idiom>
من مسئول نیستم.
custodians
مسئول مرموزات
lineman's plier
انبردست مسئول خط
authoring system
سیستم مسئول
That's not my province.
من مسئول آن نیستم.
accountable
مسئول حساب
helmsmen
مسئول سکان
cupola tender
مسئول کوره
supplies officer
مسئول مواد
data administrator
مسئول داده ها
helmsman
مسئول سکان
issue commissary
مسئول توزیع
undertaking
جواب گو مسئول
liable for damages
مسئول خسارات
custodians
مسئول سرپرست
wagon master
مسئول واگن
undertakers
جواب گو مسئول
custodian
مسئول مرموزات
furnace attendant
مسئول کوره
furnace man
مسئول کوره
officer in charge
افسر مسئول
cryptographer
مسئول رمز
undertaker
جواب گو مسئول
in charge
<idiom>
مسئول بودن
purchasing officer
مسئول خرید
to hold responsible
مسئول کردن
custodian
مسئول سرپرست
to hold responsible
مسئول قراردادن
account
مسئول بودن
officer on duty
افسر مسئول
captain of the top
مسئول گروه کار
ambulanceman
راننده یا مسئول آمبولانس
irresponsible
غیر مسئول نامعتبر
be to blame
<idiom>
مسئول کارزشت بودن
operations detachment
قسمت مسئول عملیات
have a hand in
<idiom>
مسئول کاری شدن
corespondent
مسئول جواب گویی
tallyman
مسئول کنترل محموله
shipment sponsor
مسئول ارسال کالاها
courier transfer officer
افسر مسئول پیک
demolition firing party
گروه مسئول تخریب
officer in charge
افسر مسئول اجرا
irresponsibly
بطور غیر مسئول
cryptoguard
مسئول حفافت رمز
anchor detail
نفرات مسئول لنگر
data base administrator
مسئول پایگاه داده ها
demolition firing party
گروه مسئول انفجارخرج
aby
ایستادن
abye
ایستادن
to fetch up
ایستادن
to stand by
ایستادن
seogi
ایستادن
ceases
ایستادن
cease
ایستادن
ceased
ایستادن
to come to a stand
ایستادن
stops
ایستادن
stopped
ایستادن
be under way
ایستادن
stand
ایستادن
stop
ایستادن
abided
ایستادن
stopping
ایستادن
abides
ایستادن
ceasing
ایستادن
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
make one's bed and lie in it
<idiom>
مسئول انجام کاری بودن
blast furnaceman
مسئول یا متصدی کوره بلند
detail officer
افسر مسئول گروه بیگاری
every man is a for his action
هرکس مسئول کردارخویش است
company secretary
مسئول مالی و حقوقی شرکت
aircraft guide
مسئول هدایت هواپیما درفرودگاه
communication security custodian
مسئول وسایل تامین مخابراتی
establishing authority
مقام مسئول نیروهای اب خاکی
finger in the pie
<idiom>
دست داشتن ،مسئول بودن
range officer
افسر مسئول میدان تیر
harbour master
مسئول بندر متصدی لنگرگاه
tipstaff
مامور مسئول زندانیان دردادگاه
shipment unit
یکان مسئول ارسال کالاها
brakeman
مسئول ترمز در تیم لوژسواری
to stand fast
محکم ایستادن
to stand in the gap
دررخنه ایستادن
kiba dachi
ایستادن سوارکارانه
moa seogi
خبردار ایستادن
team line up
به صف ایستادن تیم
lineup
به صف ایستادن تیم
to come to a stop
ایستادن
[مهندسی]
pyeonhi seogi
موازی ایستادن
to stand at gaze
خیره ایستادن
to stand behind
پشت سر ایستادن
lie off
دور ایستادن
ap seogi
ایستادن معمولی
fudo dachi
محکم ایستادن
basophobia
هراس از ایستادن
To stand in a queue (line).
توی صف ایستادن
line up
به ترتیب ایستادن
queues
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queueing
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queued
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queue
در صف گذاشتن در صف ایستادن
stagnating
از جنبش ایستادن
stagnates
از جنبش ایستادن
stagnated
از جنبش ایستادن
stagnate
از جنبش ایستادن
line-up
به ترتیب ایستادن
outstand
بیشتر ایستادن
line-ups
به ترتیب ایستادن
haehiji daeh
ایستادن ازاد
hustings
جای ایستادن و
haktari seogi
ایستادن لک لک وار
hunker
سرپا ایستادن
standing room
جای ایستادن
heisoku daeh
ایستادن خبردار
To come to a halt(standstI'll).
ازحرکت ایستادن.
shiko dachi
ایستادن دایرهای
bail up
ایستادن دراختیارغارتگر
draw up
سیخ ایستادن
proponents
مقام مسئول اموال یا اجرای کار
beach unit
یکان مسئول اسکله یا خدمات ساحلی
flight sister
افسر مسئول بهداشت و تغذیه هواپیما
vouch
ضمانت کردن مسئول واقع شدن
proponent
مقام مسئول اموال یا اجرای کار
burdened
مسئول پرهیز از تصادم با کشتی دیگر
self-service
بدون مسئول توزیع سلف سرویس
self service
بدون مسئول توزیع سلف سرویس
coordinated procurement assigness
شعبه مسئول خرید کلی اماد
ship's serviceman
مسئول کارهای دفتری وخدماتی ناو
officiant
کشیش شاغل و مسئول مجلس روحانی
courier transfer officer
افسر مسئول قسمت پیک ارتشی
mensch
[انسان آراسته، بالغ، درستکار و مسئول]
to blame somebody for something
کسی را مسئول کارناقص
[اشتباه ]
کردن
to stand by one's promise
سر قول خود ایستادن
To stand like rock .
مانند کوه ایستادن
to stick to one's word
سر قول خود ایستادن
line-ups
ردیف ایستادن تیم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com