Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
cryptoguard
مسئول حفافت رمز
Search result with all words
demolition guard
نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
Other Matches
drill sergeant
گروهبان مسئول صف جمع درجه دار مسئول تمرین حرکات نظامی
splash proof enclosure
حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
action agent
مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
combat cargo officer
افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
responsive
مسئول
accountable
مسئول
frankpledge
مسئول
answerable
مسئول
liable
مسئول
responsible
مسئول
responsible
<adj.>
مسئول
in charge
<adj.>
مسئول
warden
مسئول
egis
حفافت
protection
حفافت
safe guard
حفافت
safekeeping
حفافت
preservation
حفافت
security
حفافت
conservation
حفافت
custody
حفافت
cell protection
حفافت سل
cryptographer
مسئول رمز
accountable
مسئول حساب
cupola tender
مسئول کوره
undertaking
جواب گو مسئول
furnace attendant
مسئول کوره
authoring system
سیستم مسئول
data administrator
مسئول داده ها
furnace man
مسئول کوره
issue commissary
مسئول توزیع
liable for damages
مسئول خسارات
lineman's plier
انبردست مسئول خط
officer in charge
افسر مسئول
officer on duty
افسر مسئول
purchasing officer
مسئول خرید
account
مسئول بودن
undertakers
جواب گو مسئول
to hold responsible
مسئول کردن
custodians
مسئول سرپرست
custodian
مسئول مرموزات
custodian
مسئول سرپرست
wagon master
مسئول واگن
in charge
<idiom>
مسئول بودن
to hold responsible
مسئول قراردادن
custodians
مسئول مرموزات
supplies officer
مسئول مواد
That's not my province.
من مسئول آن نیستم.
helmsman
مسئول سکان
helmsmen
مسئول سکان
undertaker
جواب گو مسئول
Not my department.
<idiom>
من مسئول نیستم.
collective protection
حفافت گروهی
data protection
حفافت داده ها
file protection
حفافت پرونده
file protection
حفافت فایل
degree of protection
میزان حفافت
formats
حفافت حافظه و..
format
حفافت حافظه و..
protection
عمل حفافت
cathode protection
حفافت کاتدی
data encryption
حفافت داده
armor protection
حفافت زرهی
safe keeping
حفافت توجه
anti skid protection
حفافت از لغزش
anodic protection
حفافت اندی
conservable
قابل حفافت
block protection
حفافت بلوک
shield
حفافت کردن
shields
حفافت کردن
shielded
حفافت شده
collective protection
حفافت جمعی
x ray protection
حفافت رونتگن
guard
حفافت کردن
protection level
سطح حفافت
protection ring
حلقه حفافت
storage protection
حفافت حافظه
maintenance
حفافت کردن
storage protection
حفافت انباره
safeguard
حفافت کردن
safeguarded
حفافت کردن
soil conservation
حفافت خاک
safeguarding
حفافت کردن
safeguards
حفافت کردن
self protection
حفافت از خود
safety gap
دهانه حفافت
guards
حفافت کردن
guarding
حفافت کردن
protection key
کلید حفافت
protect by fuse
حفافت با فیوز
impedance protection
حفافت امپدانس
line differential protection
حفافت دیفرانسیلی خط
protects
حفافت کردن
system security
حفافت سیستم
memory protection
حفافت حافظه
physical security
حفافت تاسیسات
protect
حفافت کردن
overcurrent device
دستگاه حفافت
protecting
حفافت کردن
demolition firing party
گروه مسئول تخریب
ambulanceman
راننده یا مسئول آمبولانس
tallyman
مسئول کنترل محموله
be to blame
<idiom>
مسئول کارزشت بودن
operations detachment
قسمت مسئول عملیات
shipment sponsor
مسئول ارسال کالاها
corespondent
مسئول جواب گویی
courier transfer officer
افسر مسئول پیک
officer in charge
افسر مسئول اجرا
have a hand in
<idiom>
مسئول کاری شدن
data base administrator
مسئول پایگاه داده ها
demolition firing party
گروه مسئول انفجارخرج
irresponsibly
بطور غیر مسئول
anchor detail
نفرات مسئول لنگر
captain of the top
مسئول گروه کار
irresponsible
غیر مسئول نامعتبر
unprotected field
میدان حفافت نشده
high tension protection
حفافت فشار قوی
write protect ring
حلقه حفافت از نوشتن
flood protection
حفافت در مقابل طغیان
file protect ring
حلقه حفافت فایل
file protect ring
حلقه حفافت پرونده
environmental conservation
حفافت محیط زیست
protected field
میدان حفافت شده
drip proof enclosure
حفافت در مقابل ریزش اب
shields
حفافت کردن درمقابل
shielding region
ناحیه حفافت کننده
insulation against vibration
حفافت در برابر ارتعاش
insulation protection
حفافت عایق بندی
protective fire
اتشهای حفافت کننده
protecting ring
حلقه حفافت کننده
protected location
مکان حفافت شده
software protection
حفافت نرم افزاری
power system protection
حفافت سیستم قدرت
positional protection device
دستگاه حفافت درگاه
overvoltage protection
حفافت فشار زیاد
overload protection
حفافت بار زیاد
keep
حفافت امانت داری
keeps
حفافت امانت داری
ward
محجور حفافت بخش
to keep watch and ward
حفافت یادفاع کردن
distance protection
وسیله حفافت فاصله
shield
حفافت کردن درمقابل
cryptosecurity
حفافت مکاتبات رمزی
wards
محجور حفافت بخش
copy protection
حفافت دربرابر کپی
custody of goods
حفافت یا نگهداری کالا
anticorrosive protection
حفافت در برابر خوردگی
data encyption standard
استاندارد حفافت داده
conservation programs
برنامههای حفافت منابع
tipstaff
مامور مسئول زندانیان دردادگاه
shipment unit
یکان مسئول ارسال کالاها
blast furnaceman
مسئول یا متصدی کوره بلند
brakeman
مسئول ترمز در تیم لوژسواری
harbour master
مسئول بندر متصدی لنگرگاه
company secretary
مسئول مالی و حقوقی شرکت
communication security custodian
مسئول وسایل تامین مخابراتی
finger in the pie
<idiom>
دست داشتن ،مسئول بودن
establishing authority
مقام مسئول نیروهای اب خاکی
range officer
افسر مسئول میدان تیر
make one's bed and lie in it
<idiom>
مسئول انجام کاری بودن
every man is a for his action
هرکس مسئول کردارخویش است
detail officer
افسر مسئول گروه بیگاری
aircraft guide
مسئول هدایت هواپیما درفرودگاه
self protection
صیانت نفس حفافت از خود
beaching
سنگ چینی جهت حفافت
electronic security
رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
degree of protection
میزان تامین درجه حفافت
password protection
حفافت به کمک کلمه رمز
retention
حفافت توقیف بازداشت کردن
acid vapor canister
ماسک حفافت در برابر بخاراسید
rust protection
حفافت در برابر زنگ زدگی
safeguards
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
safeguard
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
safeguarding
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
subsidiary
باقیمانده در محل برای حفافت
subsidiaries
باقیمانده در محل برای حفافت
signal security
حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
chemical security
حفافت برعلیه مواد شیمیایی
safeguarded
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
write protect disable
بی اثر کردن حفافت در برابرنوشتن
proponent
مقام مسئول اموال یا اجرای کار
ship's serviceman
مسئول کارهای دفتری وخدماتی ناو
mensch
[انسان آراسته، بالغ، درستکار و مسئول]
to blame somebody for something
کسی را مسئول کارناقص
[اشتباه ]
کردن
proponents
مقام مسئول اموال یا اجرای کار
officiant
کشیش شاغل و مسئول مجلس روحانی
beach unit
یکان مسئول اسکله یا خدمات ساحلی
courier transfer officer
افسر مسئول قسمت پیک ارتشی
interceptor controller
افسر مسئول پست استراق سمع
burdened
مسئول پرهیز از تصادم با کشتی دیگر
self-service
بدون مسئول توزیع سلف سرویس
vouch
ضمانت کردن مسئول واقع شدن
coordinated procurement assigness
شعبه مسئول خرید کلی اماد
self service
بدون مسئول توزیع سلف سرویس
flight sister
افسر مسئول بهداشت و تغذیه هواپیما
bed pitching
سنگ چینی کف کانال جهت حفافت
write protect notch
شکاف حفافت از نوشتن بریدگی محافظ
sacristan
متصدی حفافت فروف مقدسه کلیسا
poached
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com