Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
be to blame
<idiom>
مسئول کارزشت بودن
Other Matches
in charge
<idiom>
مسئول بودن
account
مسئول بودن
make one's bed and lie in it
<idiom>
مسئول انجام کاری بودن
finger in the pie
<idiom>
دست داشتن ،مسئول بودن
guinea pig
کشتی مسئول بررسی مصون بودن منطقه حرکت ناو گروه
guinea pigs
کشتی مسئول بررسی مصون بودن منطقه حرکت ناو گروه
drill sergeant
گروهبان مسئول صف جمع درجه دار مسئول تمرین حرکات نظامی
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
action agent
مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
combat cargo officer
افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
frankpledge
مسئول
liable
مسئول
warden
مسئول
answerable
مسئول
responsive
مسئول
responsible
مسئول
responsible
<adj.>
مسئول
in charge
<adj.>
مسئول
accountable
مسئول
That's not my province.
من مسئول آن نیستم.
Not my department.
<idiom>
من مسئول نیستم.
custodians
مسئول مرموزات
cryptographer
مسئول رمز
authoring system
سیستم مسئول
purchasing officer
مسئول خرید
issue commissary
مسئول توزیع
custodians
مسئول سرپرست
wagon master
مسئول واگن
data administrator
مسئول داده ها
accountable
مسئول حساب
to hold responsible
مسئول کردن
custodian
مسئول سرپرست
liable for damages
مسئول خسارات
custodian
مسئول مرموزات
officer in charge
افسر مسئول
cupola tender
مسئول کوره
undertaking
جواب گو مسئول
lineman's plier
انبردست مسئول خط
helmsman
مسئول سکان
helmsmen
مسئول سکان
furnace man
مسئول کوره
officer on duty
افسر مسئول
undertaker
جواب گو مسئول
undertakers
جواب گو مسئول
furnace attendant
مسئول کوره
supplies officer
مسئول مواد
to hold responsible
مسئول قراردادن
operations detachment
قسمت مسئول عملیات
captain of the top
مسئول گروه کار
have a hand in
<idiom>
مسئول کاری شدن
anchor detail
نفرات مسئول لنگر
tallyman
مسئول کنترل محموله
irresponsible
غیر مسئول نامعتبر
corespondent
مسئول جواب گویی
courier transfer officer
افسر مسئول پیک
ambulanceman
راننده یا مسئول آمبولانس
cryptoguard
مسئول حفافت رمز
officer in charge
افسر مسئول اجرا
data base administrator
مسئول پایگاه داده ها
demolition firing party
گروه مسئول تخریب
irresponsibly
بطور غیر مسئول
demolition firing party
گروه مسئول انفجارخرج
shipment sponsor
مسئول ارسال کالاها
brakeman
مسئول ترمز در تیم لوژسواری
communication security custodian
مسئول وسایل تامین مخابراتی
tipstaff
مامور مسئول زندانیان دردادگاه
range officer
افسر مسئول میدان تیر
detail officer
افسر مسئول گروه بیگاری
blast furnaceman
مسئول یا متصدی کوره بلند
aircraft guide
مسئول هدایت هواپیما درفرودگاه
shipment unit
یکان مسئول ارسال کالاها
every man is a for his action
هرکس مسئول کردارخویش است
harbour master
مسئول بندر متصدی لنگرگاه
establishing authority
مقام مسئول نیروهای اب خاکی
company secretary
مسئول مالی و حقوقی شرکت
to blame somebody for something
کسی را مسئول کارناقص
[اشتباه ]
کردن
flight sister
افسر مسئول بهداشت و تغذیه هواپیما
proponent
مقام مسئول اموال یا اجرای کار
coordinated procurement assigness
شعبه مسئول خرید کلی اماد
officiant
کشیش شاغل و مسئول مجلس روحانی
interceptor controller
افسر مسئول پست استراق سمع
beach unit
یکان مسئول اسکله یا خدمات ساحلی
self service
بدون مسئول توزیع سلف سرویس
self-service
بدون مسئول توزیع سلف سرویس
courier transfer officer
افسر مسئول قسمت پیک ارتشی
ship's serviceman
مسئول کارهای دفتری وخدماتی ناو
mensch
[انسان آراسته، بالغ، درستکار و مسئول]
proponents
مقام مسئول اموال یا اجرای کار
burdened
مسئول پرهیز از تصادم با کشتی دیگر
vouch
ضمانت کردن مسئول واقع شدن
treasurers
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
treasurer
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
air defense artillery controller
مسئول کنترل عملیات توپخانه پدافند هوایی
beach organization
یکان مسئول اداره اسکله قسمت ساحلی
accountably
بطور مسئول چنانکه بتوان توضیح داد
general delivery
بخشی از ادارهی پست که مسئول اینگونهمراسلات است
test examiner
مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
section crew
دسته کارگران مسئول یک قسمت از راه اهن
eaves droper
مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
section gang
دسته کارگران مسئول یک قسمت از راه اهن
cryptocustodian
مسئول نگهداری یا کار کردن یا انهدام وسایل رمز
dock receipt
رسیدی که مسئول لنگرگاه پس ازدریافت کالا صادر میکند
security specialist
فردی که مسئول امنیت فیزیکی مرکز کامپیوتر است
caveat emptor
یعنی خریدارخود مسئول بازرسی کالائی که می خرد میباشد
guardship
ناو یا کشتی نگهبان یا مسئول گشت زنی دریایی
Would you call the head waiter, please?
لطفا ممکن است مسئول سرپیشخدمت را صدا کنید؟
fcc
CommunicationCommision Federalسازمان امریکایی مسئول منظم کردن ارتباطات
caveat venditor
یعنی فروشنده مسئول معایب کالای فروخته شده میباشد
boatswains
افسری که مسئول افراشتن بادبان ولنگر طنابهای کشتی است
boatswain
افسری که مسئول افراشتن بادبان ولنگر طنابهای کشتی است
communication security custodian
مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهداری وسایل تامین مخابراتی
custodians
فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
custodian
فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
necessity
درCL به حالاتی اطلاق میشودکه عامل عمل به علت عدم ازادی اراده مسئول اعمال خود نیست
internal telecommunications unions
یک دفتر نمایندگی با 156عضو متخصص از ملل متحدکه مسئول هم اهنگی بین المللی مسائل مربوط به ارتباطات دوربرد میباشد
embarkation officer
افسر مسئول بارگیری یا سوارشدن افسر نافر سوار شدن ستون
surrogates
نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
surrogate
نماینده نماینده اسقف در هر ناحیه که مسئول صدور اسنادازدواج است
claims officer
افسر رسیدگی به شکایات افسر مسئول تنظیم ادعانامه ها
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
have
مالک بودن ناگزیر بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
owed
مدیون بودن مرهون بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com