English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
strict liability مسئوولیت بدون تقصیر
Other Matches
without impeachment of waste بدون تقبل مسئوولیت خرابیها
liabilities مسئوولیت
liability مسئوولیت
responsibility مسئوولیت
onus مسئوولیت
responsibilities مسئوولیت
joint and several liability مسئوولیت تضامنی
contractual liability مسئوولیت قراردادی
joint and several reponsibility مسئوولیت تضامنی
collective responsibility مسئوولیت جمعی
civil liability مسئوولیت مدنی
joint and several responsibility مسئوولیت تضامنی
legal responsibility مسئوولیت حقوقی
mutual responsibility مسئوولیت مشترک
individual responsibility مسئوولیت فردی
joint responsibility مسئوولیت تضامنی
vicarious liability مسئوولیت نیابتی
criminal liability مسئوولیت جزائی
limited liability company شرکت با مسئوولیت محدود
exclusion clause شرط سلب مسئوولیت
burden of proof مسئوولیت اثبات ادعا
product liability مسئوولیت در قبال کالا
privity of a contract مسئوولیت طرفین قرارداد
respondeat superior مسئوولیت را از امر بخواهید
limitation clause شرط محدود کردن مسئوولیت
queen can do no wrong بیان اصل عدم مسئوولیت ملکه یاپادشاه است در سیستم مشروطه
pure of guilt بی تقصیر
rap تقصیر
errors تقصیر
guiltless بی تقصیر
faultless بی تقصیر
cleanhanded بی تقصیر
guilt تقصیر
reproachless بی تقصیر
irreprehensible بی تقصیر
niet culpable بی تقصیر
offenceless بی تقصیر
misdemeanours تقصیر
faulted تقصیر
delinquency تقصیر
sinless بی تقصیر
blameless بی تقصیر
misdemeanors تقصیر
misdemeanour تقصیر
fault تقصیر
error تقصیر
tortious تقصیر
raps تقصیر
wite تقصیر
faults تقصیر
innocent بی تقصیر
informally بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
qualified indorsement فهرنویسی برات یا سفته با ذکرمطلبی که مسئوولیت فهرنویس را نسبت به ان چه قانون مقرر داشته است محدودتر یا وسیعتر کند
It's her fault. [She is to blame for it.] [The blame lies with her.] تقصیر [سر] او [زن] است.
fraudvlent bank ورشکسته به تقصیر
the fault lies with him تقصیر با اوست
commit a fault تقصیر کردن
theory of fault تئوری تقصیر
culpable bankruptcy ورشکستگی به تقصیر
Don't put [lay] the blame on me! تقصیر را نیانداز سر من!
offence تقصیر حمله
faults تقصیر اشتباه
faulted تقصیر اشتباه
offense تقصیر حمله
offenses تقصیر حمله
clupable bankruptcy ورشکستگی به تقصیر
it is his fault تقصیر اوست
fault تقصیر اشتباه
unformed بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
i may thank myself تقصیر ازخودم بود
he put orlaid the blame me تقصیر را به گردن من گذاشت
To take the blame . تقصیر را بگردن گرفتن
condonation عفو تقصیر بخشایش
It's your own fault. تقصیر خودت است.
animadvert تعیین تقصیر ومجازات
He is not to blame for this. تقصیر او [مرد ] نیست.
to bear the blame تقصیر را به گردن گرفتن
wronging تقصیر و جرم غلط
to point the finger at somebody تقصیر را سر کسی گذاشتن
crime تقصیر تبه کاری
wrong تقصیر و جرم غلط
wrongs تقصیر و جرم غلط
tortious liability ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
flat ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flattest ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
To put the blame some one . تقصیر را بگردن کسی انداختن
condenser الت تقصیر عدسی محدب
make somebody take the fall تقصیر را به بگردن کسی انداختن
of no interest بدون اهمیت [بدون جلب توجه]
independently آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
leave (someone) holding the bag <idiom> تقصیر راگردن کسی دیگری انداختن
to put the blame on somebody تقصیر را سر کسی گذاشتن [اصطلاح مجازی]
gross negligence تقصیر در نگهداری مال تعدی و تفریط
You asked for it. You had it coming. حقت بود ( خودت تقصیر داشتی )
Why should I take the blame? چرا من باید تقصیر را به گردن بگیرم؟
Taoism روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
to pass the buck to somebody مسئولیت ناخوشایند [تقصیر یا زحمت] را به کسی دادن
to pass the buck <idiom> مسئولیت ناخوشایند [تقصیر یا زحمت] را به دیگری دادن
to lay the blame on someone تقصیر رابگردن کسی گذاشتن کسیرامسئول دانستن
parataxis مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
unbranched بدون انشعاب بدون شعبه
unstressed بدون اضطراب بدون کشش
offhand بدون مقدمه بدون تهیه
achylous بدون کیلوس بدون قیلوس
He is seriously claiming [trying to tell us] that the problems are all the fault of the media. او [مرد] به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
If so, you've only yourself to blame. اگر چنین است، پس فقط تقصیر خودت است.
without recourse عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
recoilless جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
inoperculate بدون سرپوش جانور بدون سرپوش
undoubted بدون شک
not nearctic بدون
indubitable بدون شک
to a certainty بدون شک
ex بدون
ex- بدون
i'll warrant بدون شک
goalless بدون گل
acheilos بدون لب
obtrusively بدون حق
acheilous بدون لب
doubtlessly بدون شک
undoubtedly بدون شک
but بدون
without بدون
and no mistake بدون شک
sans بدون
wanting بدون
unstressed بدون مد
bottomless بدون ته
air dry بدون رطوبت
ametabolic بدون دگردیسی
ametabolous بدون دگردیسی
anechoic بدون انعکاس
asymptomatic بدون علامت
avirulent بدون شدت
awless بدون بیم
acranial بدون کاسهء سر
acold بدون احساسات
unalloyed بدون الیاژ
adrift بدون هدف
unselfish بدون خودخواهی
acarpous بدون میوه
barrier-free بدون حائل
off hand بدون آمادگی
achlamydeous بدون پوشش
achromatic بدون ترخیم
achromic بدون ترخیم
acid free بدون اسید
cordless <adj.> بدون سیم
bareheaded بدون کلاه
dealated بدون بال
degas بدون گازکردن
deice بدون یخ کردن
diamensionless بدون اندازه
diamensionless بدون بعد
dimensionless بدون بعد
disconnectedly بدون ارتباط
discontinuously بدون اتصال
free from error <adj.> بدون مشکل
bloodlessly بدون خونریزی
immaculate <adj.> بدون مشکل
by rote بدون فکر
flawless <adj.> بدون مشکل
sound <adj.> بدون مشکل
impeccable <adj.> بدون مشکل
faultless <adj.> بدون مشکل
Nothing down. بدون بیعانه.
alcohol-free <adj.> بدون الکل
cordless بدون سیم
bloodless بدون خونریزی
immediately بدون واسطه
toothless بدون دندانه
continuously بدون توقف
unresponsive بدون احتیاط
confidently بدون شبهه
unfurnished بدون اثاثیه
trouble-free <adj.> بدون زحمت
undue بدون مداخله
expired بدون اعتبار
involuntarily بدون اراده
problem-free <adj.> بدون زحمت
direct <adj.> بدون واسطه
bachelor بدون عیال
bachelors بدون عیال
inaction بدون فعالیت
indubitable بدون تردید
insecure بدون ایمنی
notwithstanding بدون توجه
inoffensive بدون زنندگی
problem-free <adj.> بدون دردسر
trouble-free <adj.> بدون دردسر
tax-exempt <adj.> بدون مالیات
non-taxable <adj.> بدون مالیات
blankly بدون مقصودیامعنی
vainly بدون نتیجه
non-assessable <adj.> بدون مالیات
vibrationless بدون لرزه
taxless <adj.> بدون مالیات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com