English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English Persian
laughter مسابقه اسان برای بردن
Other Matches
match point اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
match points اخرین امتیاز برای بردن مسابقه
walking ring پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
seniors مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
senior مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
hooligans مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligan مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
tug of war مسابقه طناب کشی مسابقه برای برتری یافتن
in orders to make it easiter برای اسان تر کردن ان
in orders that it may beeasier برای اینکه اسان تر شود
kickable اسان برای ضربه زدن با پا
pie alley مسیر اسان برای گوی اندازی
holeable گوی اسان برای به سوراخ انداختن
user freindly اسان برای استفاده کننده ارتباط دوستانه با استفاده کننده سیستم محاسباتی که امکانات لازم برای توانایی هاو محدودیتهای اپراتور رافراهم می سازد
driving بردن مسابقه در نتیجه فشارزیاد سوارکار
grand slam بردن چهار مسابقه مهم گلف در یک سال
grand slams بردن چهار مسابقه مهم گلف در یک سال
pedrail اسباب خودکار برای اسان کردن حرکت ماشینهای سنگین در جادههای ناهموار
setup توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
setl زبان سطح بالا که برای اسان کردن برنامه نویسی الگوریتم طراحی شده است
hand بردن مسابقه اسب دوانی با فاصله مناسب مجموع چهارتایی پیکان
handing بردن مسابقه اسب دوانی با فاصله مناسب مجموع چهارتایی پیکان
smalltalk یک سیستم زبان و نرم افزارکه برای هر چه بیشتر اسان نمودن استفاده از کامپیوترتوسط افراد عامی طراحی شده است اسمال تاک
wand shoot مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری برای زنان و 001 متری برای مردان با تیر و کمان
satyagraha اصطلاح ابداعی گاندی پیشوای نهضت ملی هند برای به کار بردن قدرت روحی به جای خشونت وشدت عمل برای وصول به اهداف سیاسی و اجتماعی
running مناسب برای مسابقه دو
genoa بادبان عریض برای مسابقه
xmodem یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
free handicap مسابقه با امتیاز تعادلی برای اسبها
little brown jug مسابقه یک مایلی برای اسبهای 3 سالهUrsa
race glass دوربین ویژه برای تماشای مسابقه
It's to take away. برای بردن است.
prepare تغییردادن وضع اتومبیل معمولی برای مسابقه
inspectors داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
prepares تغییردادن وضع اتومبیل معمولی برای مسابقه
to bar somebody from a competition شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
preparing تغییردادن وضع اتومبیل معمولی برای مسابقه
inspector داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
clutch start روشن و اماده بودن موتورسیکلت برای مسابقه
pantechnicon van یکجوربارکش برای بردن اثاثیه
set up اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
block یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
guns اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
gun اتش زدن تپانچه برای پایان مسابقه یا اغازمسابقات
blocked یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
blocks یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
check point نقطهای است برای زمانگیری قسمتی از مسابقه اتومبیلرانی
photo finish استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
time fire مسابقه تیراندازی با محدودبودن زمان 02 ثانیه برای 5تیر
solocross مسابقه در محوطه پارکینگ برای کشف مهارت راننده
serve گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
served گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
importing بردن محصولات به کشوری برای فروش
laparotomy شکافتن شکم برای پی بردن به بیماری
import بردن محصولات به کشوری برای فروش
serves گذراندن به سر بردن صودمند بودن برای
imported بردن محصولات به کشوری برای فروش
sinking line نخی برای فرو بردن زیر اب
saving قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
experimental free handicap دادن وزن اضافی ازمایشی به اسبها برای مسابقه اینده
standard bred اسب امریکایی پرورش یافته برای مسابقه سرعت واستقامت
stocker اتومبیل مسافرتی بدون تغییریا تغییرات جزئی برای مسابقه
winter book تعیین امتیاز شرطبندی درزمستان برای مسابقه فصل بعد
power 0 تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
fins جلو و عقب بردن بازو در اب برای حرکت
fin جلو و عقب بردن بازو در اب برای حرکت
polyonymy بکار بردن چند نام برای یک چیز
make something out <idiom> ازپیش بردن برای دیدن یا خواندن چیزی
tumbrel or bril ارابه دو چرخه برای بردن مهمات و ادوات
polyonging بکار بردن چند نام برای یک چیز
sedan اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
handicaps مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
lap money جایزه نقدی برای موفقیت درهر دور مسابقه اتومبیل رانی
yaght club باشگاه تفریحی قایق داران برای انجام مسابقه بین اعضا
sedans اتومبیل مسافرتی که ممکن است با تغییراتی برای مسابقه اماده شود
fly casting مسابقه پرتاب طعمه مصنوعی بدون قلاب برای سنجش دقت
handicap مسابقه بین بهترین اسبهابادادن وزن اضافی برای ایجاد تعادل
herbicides عاملی که برای از بین بردن علف ها وگیاهان بکارمیرود
herbicide عاملی که برای از بین بردن علف ها وگیاهان بکارمیرود
dipsey sinker نوعی وزنه برای فرو بردن قلاب ماهیگیری
rest and recuperation عقب بردن پرسنل برای استراحت و تجدید قوا
cool out راه بردن اسب برای خشک شدن عرق
starting fee مبلغی که صاحب اسب برای کسب اجازه شرکت در مسابقه شرطبندی می پردازد
bracket رویارویی در مسابقه حذفی حرکت برای ساختن شکلی بصورت پرانتز روی یخ
underdistance روش تمرینی دونده درمسافتی کمتر از معمول مسابقه برای ازدیاد سرعت
to offshore something چیزی را [برای سود بیشتر] به خارج [از کشور] بردن [اقتصاد]
splits زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
mirror writing shadow reading کامپیوتر میزبان با دو دیسک فیزیکی برای بالا بردن سرعت دسترسی
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
bombed تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص
bomb تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
salomon damper خفه کن دینامیکی برای بالانس میل لنگ و از بین بردن نیرهای نوسانی
bombed out تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص
bombs تابعی در برنامه برای ایجاد خرابی و از بین بردن داده در یک زمان مشخص
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
observers گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
observer گواه تعیین شده از طرف کمیته برگزارکننده مسابقه گلف برای گزارش دادن نقض مقررات به داور
long shot شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
pits منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
pit منطقه خارج ازمسیر برای رسیدگی به انها که ضمن مسابقه اتومبیل رانی به کمک نیازدارند شکاف عمودی درکوه
skull practice کلاس تعلیم فنون مسابقه جلسه مشورت درباره مسابقه
sack race مسابقه دو درحالیکه پای مسابقه دهنده در کیسه پیچیده
match foursome مسابقه بین دو تیم دونفره بایک گوی برای هر تیم
ponying همراهی کردن اسب غیرمسابقهای با اسب مسابقه برای تمرین
wild cord تیم انتخاب شده برای مسابقه اضافی در وضع تساوی طرفین براساس سوابق ان تیم
selling plater اسب مسابقه قابل خرید پس از مسابقه
opener مسابقه نخست ازدو مسابقه متوالی
degage اسان
eath اسان
easygoing اسان
duck soup اسان
easiest اسان
easy اسان
facile اسان
cushy اسان
easier اسان
straightforward اسان
cushier اسان
simple اسان
potty اسان
cushiest اسان
potties اسان
simplest اسان
simpler اسان
easygoing اسان گیر
permissive اسان گیر
light handed اسان راحت
lollipop ضربه اسان
facilitates اسان کردن
facilitating اسان کردن
lenient اسان گیر
laxity اسان گیری
euthanasia مرگ اسان
to ease off اسان شدن
soft loan وام اسان
lollipops ضربه اسان
soft loans وام اسان
to roll on اسان رفتن
easy پاس اسان
facilitate اسان کردن
permissiveness اسان گیری
easier پاس اسان
to roll by اسان رفتن
easiest پاس اسان
facilitated اسان کردن
to sweep past اسان رفتن
match play مسابقه گلف بین دو نفر یا دوتیم مسابقه بولینگ بین دونفر
royal road اسان ترین راه
duck soup کار اسان وسهل
leniency اسان گیری ارفاق
glide سریدن اسان رفتن
happy go lucky اسان گذران بیمار
to take it easy کار را اسان گرفتن
cushily اسان وبی دردسر
glides سریدن اسان رفتن
glided سریدن اسان رفتن
mobility انتقال اسان منابع تولید
it promisews to be easy امید میرود اسان باشد
collar کسب اسان امتیاز ضربه
it is very easily done بسیار اسان انجام میگیرد
collars کسب اسان امتیاز ضربه
chippie پرتاب اسان از زیر سبد
it promisews to be easy چنین مینماید که اسان است
nothing great is easy هیچ کاری بزرگی اسان نیست
to push out پیش بردن جلو بردن
imbibing تحلیل بردن فرو بردن
imbibe تحلیل بردن فرو بردن
imbibed تحلیل بردن فرو بردن
imbibes تحلیل بردن فرو بردن
friendliness میزان اسان بودن کار باکامپیوتر یا برنامه
pick a cherry ناتوانی در انداختن تمام میلههای اسان بولینگ
handicaps مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicap مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
cheesecake مسیری در بولینگ که امتیازبه دست اوردن در ان اسان است
break the wind در نتیجه کنارزدن هوا کارنفر پشت سر را اسان کردن
cheesecakes مسیری در بولینگ که امتیازبه دست اوردن در ان اسان است
masochism لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
stables گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stable گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
down line processor پردازندهای که در ترمینال یک شبکه ارتباطات قرار دارد وانتقال داده را اسان میکند
dragway مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
dragstrip مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
quadrangular meet مسابقه شنای دورهای بین 4تیم مسابقه دورهای بین 4تیم با محاسبه مجموع امتیازهای فردی
ten key pad مجموعهای مجزا از کلیدهای شماره گذاری شده از 0 تا 9روی یک صفحه کلید که واردکردن عدد را اسان می سازد
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
slalom مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
slaloms مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
ice racing مسابقه سرعت روی یخ مسابقه روی یخ
badminton بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
dragger شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
simplifies اسان تر کردن مختصر کردن
simplifying اسان تر کردن مختصر کردن
simplify اسان تر کردن مختصر کردن
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
microsoft بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
drive چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com