Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
age group competition
مسابقه برحسب گروه سنی
Other Matches
stable
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stables
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
ladder tournament
مسابقه برحسب مقام و قدرت بازیگر در جدول تقدم و تاخر
stablemate
اسب مسابقه متعلق به یک گروه
divisions
دسته گروه اسبهای مسابقه معین
division
دسته گروه اسبهای مسابقه معین
squads
گروه 5 نفری تیراندازان در مسابقه نوبتی
squad
گروه 5 نفری تیراندازان در مسابقه نوبتی
at pleasure
برحسب دلخواه برحسب میل
pack
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
packs
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
beach group
گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups
گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
skull practice
کلاس تعلیم فنون مسابقه جلسه مشورت درباره مسابقه
hooligans
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligan
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
sack race
مسابقه دو درحالیکه پای مسابقه دهنده در کیسه پیچیده
tug of war
مسابقه طناب کشی مسابقه برای برتری یافتن
opener
مسابقه نخست ازدو مسابقه متوالی
selling plater
اسب مسابقه قابل خرید پس از مسابقه
civil reserve air fleet
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component
بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing
یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
seniors
مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
senior
مسابقه گلف برای بازیگران بالاترازسن معین بازیگر سالمند مسابقه دو برای بالاترین سطح بدون شرط سنی
match play
مسابقه گلف بین دو نفر یا دوتیم مسابقه بولینگ بین دونفر
task forces
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task force
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
in accordance with
برحسب
agreeably to
برحسب
in conformity with
برحسب
in terms of
برحسب
incompliance with
برحسب
unitage
برحسب
at the request of
برحسب
kaldor criterion
ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
by chance
<adv.>
برحسب اتفاق
accidently
<adv.>
برحسب اتفاق
to
برحسب مطابق
As the case may be .
برحسب مورد( آن)
pursuant to
مطابق برحسب
custom
برحسب عادت
percentages
برحسب درصد
at random
<adv.>
برحسب اتفاق
to out ward seeming
برحسب فاهر
incidentally
<adv.>
برحسب اتفاق
fortuitously
<adv.>
برحسب اتفاق
coincidentally
<adv.>
برحسب اتفاق
by hazard
<adv.>
برحسب اتفاق
by happenstance
<adv.>
برحسب اتفاق
percentage
برحسب درصد
by a coincidence
<adv.>
برحسب اتفاق
by accident
<adv.>
برحسب اتفاق
accidentally
<adv.>
برحسب اتفاق
hit or miss
برحسب تصادف
accidental
<adj.>
برحسب تصادف
contingent
[accidental]
<adj.>
برحسب تصادف
coincidental
<adj.>
برحسب تصادف
casual
[not planned]
<adj.>
برحسب تصادف
haphazardly
برحسب تصادف
haphazard
<adj.>
برحسب تصادف
fortuitous
<adj.>
برحسب تصادف
tonnage
وزن برحسب تن
adventitious
<adj.>
برحسب تصادف
outwardly
برحسب فاهر
as it happens
<adv.>
برحسب اتفاق
random
<adj.>
برحسب تصادف
by usage
برحسب عادت
at choice
برحسب دلخواه
incidental
<adj.>
برحسب تصادف
stochastic
<adj.>
برحسب تصادف
stochastical
<adj.>
برحسب تصادف
landing group
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
amphibious task group
گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
ritually
برحسب ایین وشعائر
mileage
سنجش برحسب میل
velocities
تندی برحسب زمان
milage
سنجش برحسب میل
classis
تقسیم برحسب طبقه
by chance
برحسب اتفاق یاتصادف
tonnage
گنجایش کشتی برحسب تن
pounder
برحسب لیره کوبنده
cl
برحسب بار هر کامیون
velocity
تندی برحسب زمان
compass bearing
موقعیت برحسب قطبنما
happy go lucky
برحسب تصادف لاقید
tonnage
برحسب شماره تن بارگیر
fortuitously
برحسب اتفاق اتفاقا
handicaps
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
handicap
مسابقه ارابه رانی با دادن امتیاز از محل شروع به نسبت مسابقه امتیاز دادن به شرکت کنندگان
horde
گروه بیشمار گروه
hordes
گروه بیشمار گروه
proration
توزیع برحسب مدت یانسبت
poundage
مقدار پولی برحسب لیره
size distribution of income
توزیع درامد برحسب مقدار
pounder
وزن شده برحسب رطل
prioritizes
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
per standard compass
برحسب قطب نمای استاندارد
time cost curve
منحنی مخارج برحسب زمان
heading
حرکت برحسب قطب نما
headings
حرکت برحسب قطب نما
prioritizing
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritized
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritize
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritising
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritises
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
prioritised
برحسب ارجحیت ردهبندی کردن
hydrograph
منحنی ابگذری برحسب زمان
transvaluation
سنجش ارزش برحسب معیارجدیدی
candlepower
میزان شدت نور برحسب تعدادشمع
heading
سمت حرکت قایق برحسب قطبنما
gauge pressure
فشار در عمق معین برحسب فشارسنج
seeds
رده بندی برحسب مهارت وقدرت
seed
رده بندی برحسب مهارت وقدرت
kilovoltage
نیروی برق برحسب هزار ولت
headings
سمت حرکت قایق برحسب قطبنما
percentile
محاسبه شده بقرار هر صدی برحسب درصد
functional shift
تغییر یک کلمه یا عبارت برحسب مقتضیات دستوری
voltages
نیروی الکتریک برحسب ولت اختلاف سطح
voltage
نیروی الکتریک برحسب ولت اختلاف سطح
permittivity
واحد اندازه گیری الکتریسیته برحسب فاراده
transvalue
سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی نوسنجیدن
transvaluate
سنجیدن ارزش برحسب معیار جدیدی نوسنجیدن
footage
طول چیزی برحسب فوت مقدار فیلم بفوت
sizes
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
size
سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
metric system
سیستم اندازه گیری که واحدهای ان برحسب متر یک باشد
volt ampere
اندازه گیری نیروی برق برحسب ولتاژ و امپر
cabin altitude
فشار کابین برحسب فشارمعادل ارتفاع بالای سطح زمین
poundage
وزن چیزی برحسب پوند یا رطل محصور سازی حیوانات
battery of tests
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
dragway
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
dragstrip
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
quadrangular meet
مسابقه شنای دورهای بین 4تیم مسابقه دورهای بین 4تیم با محاسبه مجموع امتیازهای فردی
pH
علامت لگاریتم منفی برای غلظت یون هیدروژن برحسب گرم اتم درهر لیتر
slaloms
مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
slalom
مسابقه مارپیچ قایقرانی مارپیچ کوچک اسکی مسابقه اسکی روی اب مارپیچ
ice racing
مسابقه سرعت روی یخ مسابقه روی یخ
wheelbases
فاصله بین محور جلوو محور عقب اتومبیل برحسب اینچ
wheelbase
فاصله بین محور جلوو محور عقب اتومبیل برحسب اینچ
amperage
شدت جریان برق میزان نیروی برق برحسب امپر
planck law
مقدار کوانتوم برحسب واحدهای انرژی برابراست با حاصلضرب مقدارثابت کوانتوم در فکانس
book value
ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
linear programming
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
characteristic diagram for the steel
دیاگرام مشخصه فولاد دیاگرامی که تغییر شکلهای فولاد را برحسب مقادیرمشخصه تنشهای نظیر انهانشان میدهد
prorata
برحسب نسبت معین بهمان نسبت
dragger
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
ensign
گروه
ensigns
گروه
flock
گروه
clique
گروه
cliques
گروه
folks
گروه
folk
گروه
schools
گروه
many
گروه
concourse
گروه
concourses
گروه
shoals
گروه
multitude
گروه
multitudes
گروه
shoal
گروه
mass
گروه
herd
گروه
groups
گروه
bunches
گروه
group
گروه
cohorts
گروه
cohort
گروه
herded
گروه
herding
گروه
herds
گروه
troop
گروه
batches
گروه
batch
گروه
attack group
گروه تک
trooping
گروه
trooped
گروه
flocked
گروه
gangs
گروه
platoons
گروه
platoon
گروه
bunch
گروه
bunched
گروه
bunching
گروه
swarm
گروه
swarmed
گروه
swarms
گروه
squad
گروه
gang
گروه
parcels
گروه
flocking
گروه
flocks
گروه
throng
گروه
thronged
گروه
thronging
گروه
throngs
گروه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com