English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
English Persian
spot مسافت یابی کردن
spots مسافت یابی کردن
ranging مسافت یابی کردن
Search result with all words
range sensing تخمین زدن برد مسافت یابی کردن
Other Matches
sofar سیستم مسافت یابی صوتی دریایی نوعی روش مسافت یابی صوتی دریایی
range finding مسافت یابی
ranging مسافت یابی
ranging pole شاخصهای مسافت یابی
sound ranging مسافت یابی صوتی
flash ranging مسافت یابی نوری
flash ranging location تعیین محل هدفها با مسافت یابی نوری
telemetering ارزیابی کردن موشکها مسافت سنجی کردن مسافت سنجی
photo distance مسافت اندازه گیری شده ازعکس هوایی مسافت روی عکس
time distance مسافت زمانی حرکت ستون مسافت طی شده در زمان معین
scattering mean free path مسافت ازاد میانگین درپراکندگی مسافت پراکندگی
range scale طبله برد مقیاس مسافت جدول مسافت
attenuation mean free path مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
mean free path for attenuation مسافت ازاد میانگین درتضعیف مسافت تضعیف
mean free for scattering مسافت ازاد میانگین درپراکندگی مسافت پراکندگی
involution توان یابی قوه یابی
short international مسابقهای که هر تیرانداز 03تیر از مسافت 05 متر و 03تیر از مسافت 53 متر و 03تیر از مسافت 52 متر با تیرو کمان می اندازد
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
range section قسمت مسئول مسافت یاب یاکار با دستگاه مسافت یاب دریک اتشبار
calibrated تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
extrapolated برون یابی کردن
extrapolate برون یابی کردن
extrapolating برون یابی کردن
interpolating درون یابی کردن
sounded عمق یابی کردن
extrapolates برون یابی کردن
plumb ژرف یابی کردن
sound عمق یابی کردن
soundest عمق یابی کردن
sounds عمق یابی کردن
interpolates درون یابی کردن
direction finding سمت یابی کردن
interpolate درون یابی کردن
direction finding جهت یابی کردن
traced رد یابی کردن نشان
interpolated درون یابی کردن
traces رد یابی کردن نشان
trace رد یابی کردن نشان
range component عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
windsor round مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری و 63تیر از مسافت 05 متری و63 تیر از 04 متری با کمان
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
range finding تخمین مسافت کردن
range spotting تخمین مسافت کردن
vehicle stopping distance مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
To cover (traverse)long distances. مسافت زیادی راطی کردن
road distance مسافت روی جاده یا مسافت طی شده از جاده
absorption mean free path مسافت ازاد میانگین در جذب مسافت جذب
mean free path absorption مسافت ازاد میانگین در جذب مسافت جذب
coincidence range finder مسافت یاب دوشاخهای مسافت یاب انطباقی
halving نیم حباب منطبق شونده درانواع دوربینها و مسافت یابها برای تراز کردن
escheat حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
range spotting تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
vetoing حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
veto حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoed حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoes حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
obstacle sense حس مانع یابی
signal detection علامت یابی
attainment دست یابی
edging حاشیه یابی
survey زمینه یابی
troubleshooting اشکال یابی
troubleshooting عیب یابی
edgings حاشیه یابی
position finding موقعیت یابی
direction finding جهت یابی
surveyed زمینه یابی
cost finding ارزش یابی
interpolation درون یابی
i. and evdevolution توان یابی
interpolations درون یابی
interpolations میان یابی
location مکان یابی
locations مکان یابی
addressing نشانی یابی
orientation جهت یابی
positioning موقع یابی
extrapolation برون یابی
trapping غلط یابی
levelling ارتفاع یابی
attainments دست یابی
extrapolations برون یابی
goniometry زاویه یابی
acquisitions هدف یابی
surveys زمینه یابی
acquisition هدف یابی
debugger اشکال یابی
termination پایان یابی
patterning طرح یابی
orientate جهت یابی
accesses دست یابی
summation مجموع یابی
calibration خصلت یابی
error detection خطا یابی
accessing دست یابی
sourcing منابع یابی
matchmaking زوج یابی
quadricycle چهارچرخه یابی
interpolation میان یابی
marketing بازار یابی
localization موضع یابی
insinuation رخنه یابی
orientating جهت یابی
orientates جهت یابی
accessed دست یابی
fringing ریشه یابی
achievements دست یابی
achievement دست یابی
fault finding عیب یابی
fault diagnosis عیب یابی
fault detection عیب یابی
factoring عامل یابی
mark sensing نشان یابی
castaway عمق یابی
castaways عمق یابی
access دست یابی
knowledge acquisition آگاهی یابی
direction finding station پست جهت یابی
absurdities test ازمون مهمل یابی
frigid manners اطوارخنک یابی مزه
localization of function موضع یابی کارکرد
locate mode باب مکان یابی
cost unit واحد هزینه یابی
cost centre مرکز هزینه یابی
performance evaluation ارز یابی کارایی
random processing با دست یابی تصادفی
survey tests ازمونهای زمینه یابی
job costing هزینه یابی کار
detailing یات و مسیر یابی
space orientation موقعیت یابی فضایی
continuous levelling تراز یابی پیوسته
aerial target aquisition هدف یابی هوایی
three dimensional direction finding جهت یابی فضایی
parallel access با دست یابی موازی
item scaling مقیاس یابی پرسشها
detail یات و مسیر یابی
extender board وسیله عیب یابی
quick access با دست یابی تند
excitor عصب یابی محرک
attitude survey زمینه یابی نگرش
marginal costing هزینه یابی نهائی
spatial orientation موقعیت یابی فضایی
acoustic minehunting مین یابی صوتی
direction finding aerial انتن جهت یابی
marginal costing هزینه یابی نهایی
radio direction finding جهت یابی بی سیم
target aquisition سیستم هدف یابی
maximum direction finding جهت یابی حداکثر
ranges مسافت
length مسافت
distance مسافت
distances مسافت
lengths مسافت
short range کم مسافت
short-range کم مسافت
ranged مسافت
range مسافت
paramorphous دارای خاصیت تغییر یابی
dumb barge کرجی بی بادبان یابی موتور
paramorphic دارای خاصیت تغییر یابی
an unerring aim نشان درست یابی خطا
knotty pate ادم خرف یابی کله
costing and pricing هزینه یابی و قیمت گذاری
echo sounding عمق یابی انعکاس صوت
disinterestedly ازروی بی طرفی یابی علاقگی
inelegantly ازروی بی فرافتی یابی ذوقی
tomnoddy ادم خرف یابی کله
snipping ادم کوچک یابی اهمیت
eventration جنین بی شکم یابی روده
stramline flow جریان موازی یابی ممانعت
snipped ادم کوچک یابی اهمیت
snip ادم کوچک یابی اهمیت
plotting scale خط کش مسافت یاب
range finder مسافت یاب
odometry مسافت پیمایی
odometer مسافت سنج
training distance مسافت تمرین
proximity fuze از مسافت دور
range determination تخمین مسافت
range calibration تنظیم مسافت
haul مسافت حمل
hauled مسافت حمل
telephone در یک مسافت طولانی
telephoned در یک مسافت طولانی
hauls مسافت حمل
telephoning در یک مسافت طولانی
range adjustment تنظیم مسافت
range drum طبله مسافت
range sensing تخمین مسافت
range indicator شاخص مسافت
range indicator طبله مسافت
hauling مسافت حمل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com