English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 149 (8 milliseconds)
English Persian
homographic مساوی از حیث املاء
Other Matches
spellings املاء
dictations املاء
dictation املاء
spelling املاء
speller کتاب املاء
finger spelling املاء انگشتی
cacography املاء غلط
spells املاء کردن درست نوشتن
spell املاء کردن درست نوشتن
spelled املاء کردن درست نوشتن
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
euqal مساوی
split مساوی
square مساوی
squares مساوی
peel مساوی
equivalents مساوی
equivalent مساوی
identic مساوی
plus/equals key مساوی
peels مساوی
squaring مساوی
all- مساوی
all مساوی
hikiwate مساوی
equalise مساوی
draw مساوی
adequate مساوی
draws مساوی
ties مساوی
tie مساوی
all square مساوی
save off مساوی
no set مساوی
bracketed مساوی
squared مساوی
even <adj.> مساوی
identical مساوی
equaling برابر مساوی
equals برابر مساوی
equalled برابر مساوی
equidistance مسافت مساوی
equalling برابر مساوی
equaled برابر مساوی
measure up <idiom> مساوی بودن
just as well <adv.> به طور مساوی
equalizes مساوی کردن
nonpareil غیر مساوی
paripassu مساوی همدرجه
equalize مساوی کردن
dead even کاملا مساوی
equalising مساوی کردن
tie vote اراء مساوی
equalises مساوی کردن
equally <adv.> به طور مساوی
equalised مساوی کردن
part جزء مساوی
equalizing مساوی کردن
moiety قسمت مساوی
equal برابر مساوی
go halves <idiom> تقسیم مساوی
On an equal footing. بر پایه مساوی
equalized مساوی کردن
even تراز مساوی
adequate مساوی ساختن
isotonic دارای کشش مساوی
isodiametric دارای قطر مساوی
isodiametric دارای ابعاد مساوی
equiangular دارای زوایای مساوی
equaliser امتیاز مساوی کننده
chronologer مساوی است بازاقخگخمخلهسف
isoelectric دارای فشارالکتریکی مساوی
three square دارای سه ضلع مساوی
equidistant دارای مسافت مساوی
equates برابرگرفتن مساوی پنداشتن
stand off مساوی یاهیچ به هیچ
stand-off مساوی یاهیچ به هیچ
stand-offs مساوی یاهیچ به هیچ
equated برابرگرفتن مساوی پنداشتن
equate برابرگرفتن مساوی پنداشتن
deuce مساوی در امتیاز 41 که به 61 ختم میشود
equaled : برابر شدن با مساوی بودن
fair play <idiom> عدالت ،مساوی ،عمل درست
equal : برابر شدن با مساوی بودن
isotonic دارای اهنگ مساوی هم توان
isodynamic دارای نیروی مغناطیسی مساوی
equalised مساوی یاهم شکل کردن
skittering ماهیگیری با نخ و چوب به میزان مساوی
equalises مساوی یاهم شکل کردن
to add equals اعداد مساوی را با هم جمع کردن
equalising مساوی یاهم شکل کردن
equalize مساوی یاهم شکل کردن
equalized مساوی یاهم شکل کردن
equalizes مساوی یاهم شکل کردن
equalizing مساوی یاهم شکل کردن
like as we lie طرفین دارای ضربات مساوی
equaling : برابر شدن با مساوی بودن
equalled : برابر شدن با مساوی بودن
equalling : برابر شدن با مساوی بودن
coursed rubble masonry سنگ بادبر با ارتفاع مساوی در یک رگ
spacing در فواصل مساوی تقسیم بندی
ana ازهر کدام بمقدار مساوی
amortization پرداخت بدهی به اقساط مساوی
tie break بهم خوردن وضع مساوی
tie-break بهم خوردن وضع مساوی
tie-breaks بهم خوردن وضع مساوی
aliquot بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
equally بیک درجه بطور مساوی
equals : برابر شدن با مساوی بودن
equicaloric دارای کالری و نیروی مساوی
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
equimolal دارای غلظت ملکولی مساوی
sou مسکوک فرانسه یا سویس مساوی 50/0 فرانک
quarter به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
velocity stacks لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
furlongs واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
furlong واحد درازا مساوی با یک هشتم میل
trisect بسه بخش مساوی تقسیم کردن
sit on the ball بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
sit on a lead بازی تاخیری برای حفظ مساوی یابرد
neck and neck <idiom> درمسابقه مساوی ویا نزدیک به تساوی بودن
isochronal همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
bifid بوسیله شکاف بدو قسمت مساوی تقسیم شده
To swindle (fleece) someone . سر بسر شدن ( مساوی درآمدن ؟ نه سود ونه زیان )
imparity غیر قابل تقسیم بودن اعداد بدوقسمت مساوی
halved مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
halve مساوی بودن تعداد ضربات هر دو حریف در یک بخش ازبازی گلف
neutral soil خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
isotherm خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه مساوی رانشان میدهد
isallobar خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
isallobaric خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
langley واحد تشعشع خورشید مساوی یک گرم کالری در هرسانتیمتر مربع از سطح غیرمتشعشع
isobar دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
protons هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
proton هسته اتم سبک و دارای تعداد مساوی اتم هیدروژن
euler theorem در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
equalised مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalises مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalising مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalize مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalized مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizes مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
equalizing مساوی و مانند کردن یکنواخت کردن
ballade قطعه منظومی مرکب از سه مصرع مساوی و متشابه ویک مصرع کوتاه تر که هریک از این چهار قسمت یک بیت ترجیع بند دارد
eualize مساوی کردن مانند کردن
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com