English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (8 milliseconds)
English Persian
civil servant مستخدم دولتی
civil servants مستخدم دولتی
Other Matches
make a diplomatic representation به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
the funds قرضه دولتی سهام وام دولتی
crown debt طلب دولتی بستانکاری دولتی
servitor مستخدم
bedell مستخدم
employee مستخدم
bedel مستخدم
livery مستخدم
employe مستخدم
liveries مستخدم
liveries لباس مستخدم
employee مستخدم زن کارمند
domestic مستخدم یاخادمه
retainer ملازم مستخدم
housemen مستخدم خانه
houseman مستخدم خانه
retainers ملازم مستخدم
employe مستخدم زن کارمند
man نوکر مستخدم
livery لباس مستخدم
mans نوکر مستخدم
civil servant مستخدم کشوری
public servant مستخدم عمومی
civil servants مستخدم کشوری
public servant مستخدم دولت
man friday مستخدم یا یارخیلی مفید
civil servant مستخدم یا کارمند دولت
civil servants مستخدم یا کارمند دولت
beadle مستخدم جزء کلیسا یادانشگاه
ancillary مستخدم بومی مربوط به کلفت
Berlin کالسکهی چهارچرخهای که در عقب آن رکابی برای ایستادن یک مستخدم وجود دارد
governmental دولتی
belonging to the state <adj.> دولتی
governmental <adj.> دولتی
national [state, federal state] <adj.> دولتی
government-run [television, newspaper etc.] <adj.> دولتی
stated دولتی
states دولتی
state دولتی
state- دولتی
stating دولتی
state university دانشگاه دولتی
public domain خالصه دولتی
the funds وام دولتی
public ownership مالکیت دولتی
government sector بخش دولتی
government regulation مقررات دولتی
government property مال دولتی
government owned industries صنایع دولتی
public domain مالکیت دولتی
government officials مامورین دولتی
state enterprise مالکیت دولتی
government departments دوایر دولتی
government control کنترل دولتی
government control نظارت دولتی
public ownership خالصه دولتی
public ownership مالکیت دولتی
public servants مامورین دولتی
public monopoly انحصار دولتی
public service استخدام دولتی
public institutions نهادهای دولتی
public domain خالصه دولتی
public assistance کمکهای دولتی
government office اداره دولتی
stating دولتی حالت
political circles دوایر دولتی
nationalized industries صنایع دولتی
quasi public نیمه دولتی
state enterprise بنگاه دولتی
state bank بانک دولتی
privates غیر دولتی
stated دولتی حالت
public sector بخش دولتی
public ship ناو دولتی
private غیر دولتی
state- دولتی حالت
public schools مدارس دولتی
state دولتی حالت
civil services خدمات دولتی
state prison زندان دولتی
state college دانشکده دولتی
etatism سوسیالیزم دولتی
state socialism سوسیالیسم دولتی
economic unit موسسه دولتی و ...
debenture حواله دولتی
states دولتی حالت
state ownership مالکیت دولتی
privatization غیر دولتی کردن
quasi public company شرکت نیمه دولتی
privatising غیر دولتی کردن
privatises غیر دولتی کردن
privatised غیر دولتی کردن
state planning برنامه ریزی دولتی
privatizes غیر دولتی کردن
privatized غیر دولتی کردن
privatizing غیر دولتی کردن
the king in council شورای دولتی باحضوراعلیحضرت
The corruption in government offices . فساد دردستگاههای دولتی
privatize غیر دولتی کردن
adhesion الحاق دولتی به یک پیمان
granted کمک دولتی اعانه
arms نشان دولتی نیرو
grants کمک دولتی اعانه
bureaucracy مجموع گماشتگان دولتی
bill of oredit اوراق قرضه دولتی
government bonds اوراق قرضه دولتی
government broadcasting پخش برنامههای دولتی
government enterprise موسسات تولیدی دولتی
government securities اوراق بهادار دولتی
bureaucracies مجموع گماشتگان دولتی
grant کمک دولتی اعانه
lycee l دبیرستان دولتی درفرانسه
order in council تصویب نامه دولتی
fund تنخواه قرضه دولتی سهام
security گرو سهام قرضه دولتی
blue book هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
funded تنخواه قرضه دولتی سهام
iranian state railways راه اهن دولتی ایران
fund holder دارنده سهام قرضه دولتی
dole کمک هزینه دولتی به بیکاران
public ship کشتی حمل و نقل و مسافربر دولتی
The subsidy will be phased out next year. یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
emission انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
floater گواهی نامه سهام دولتی یا راه اهن
emissions انتشار سهام دولتی و اوراق قرضه و اسکناس
welfare state دولتی که به خدمات اجتماعی توجه خاص دارد
barratry خرید و فروش مقامهای دولتی ومذهبی با پول
demarche عمل سیاسی اقدامی است که دولتی درمورد مسئله خاصی
mandatory power دولتی که قیم و سرپرست دولت یا حکومت یا سرزمین دیگری باشد
bureaucrats مامور دولتی مقرراتی واهل کاغذ بازی دیوان سالار
spoils system سیستم تقسیم مناسب دولتی بین اعضاء حزب حاکم
bureaucrat مامور دولتی مقرراتی واهل کاغذ بازی دیوان سالار
transportation in kind وسیله حمل و نقل دولتی یامجانی اعم از هواپیما یاکشتی یا اتوبوس
The US government agencies dropped the ball in preventing the attack. سازمان های دولتی ایالات متحده در جلوگیری از حمله ناکام شدند .
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
revenue cutter کشتی مسلح دولتی که برای جلوگیری ازقاچاق واجرای قوانین مالیاتی بکار رود
free trade شیوهای که دران کالاها بدون محدودیتهای دولتی از کشوری به کشوردیگر انتقال داده میشود
totaliarian state دولتی که دران یک نفر یا یک هیات حاکمه اختیار و تصدی همه امور رادر دست دارند
pluralism عقیده مبتنی برلزوم دخالت کلی و عملی موسسات و مجامع غیر دولتی در امر اداره مملکت
full power اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
common carrier شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
federal privacy act قانون فدرال که از اشکار شدن پرونده پرسنلی افراد توسط عوامل دولتی یا طرفهای قرارداد ان جلوگیری میکند
safe conducts سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe conduct سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
safe-conducts سمدی که فرستاده دولتی که در حال جنگ با دولت مرسل الیه است قبل از ورود به خاک ان کشور باید تحصیل کند
yamen اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
pork barrel برنامه دولتی دارای منافع مادی برای اشخاص تصویب کننده ان یا برای دولت
governmentalize تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
semipublic نیمه عمومی نیمه دولتی
veto حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoed حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoes حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
vetoing حق و اختیاریک ارگان دولتی برای منع یابی اثر کردن تصمیم یک ارگان دیگر حقی است که اعضادائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای نفی تصمیمات ان دارند
notification عملی است که دولتی برای اگاه ساختن دولت دیگر برای اطلاع از مسئله مهمی انجام میدهد و هدف از این عمل ان است که طرف از مسیله مذکور قانونا"مطلع تلقی شود
guild socialism سوسیالیسم صنفی عقیده کسانی که درعین اعتقاد به سوسیالیسم معتقد به ایجاد سیستم عدم تمرکز در مورد اصناف ودادن ازادی بیشتر به انهابودند و کنترل دولتی صاحبان حرف را جایز نمیشمردند واز این نظر گرایش ایشان به سندیکالیسم قابل توجه است
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com