English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 59 (5 milliseconds)
English Persian
encamp مستقرشدن در اردوگاه
encamped مستقرشدن در اردوگاه
encamping مستقرشدن در اردوگاه
encamps مستقرشدن در اردوگاه
Other Matches
set مستقرشدن
fix مستقرشدن
fixes مستقرشدن
to plant oneself مستقرشدن
setting up مستقرشدن
sets مستقرشدن
to establish oneself مستقرشدن
position مستقرشدن یاکردن
positioned مستقرشدن یاکردن
dwellings مستقرشدن اردو زدن
dwelling مستقرشدن اردو زدن
encampments اردوگاه
bivouac اردوگاه
bivouacked اردوگاه
bivouacking اردوگاه
bivouacs اردوگاه
cantonment اردوگاه
camping اردوگاه
encampment اردوگاه
campound اردوگاه
compounded اردوگاه
compounds اردوگاه
compound اردوگاه
camps اردوگاه
camp اردوگاه
camped اردوگاه
picket guard پاسبان اردوگاه
campground محوطهی اردوگاه
campgrounds محوطهی اردوگاه
prison camps اردوگاه زندانیان
prison camp اردوگاه زندانیان
refugee camp اردوگاه پناهندگان
labor camp اردوگاه کار
campoo اردوگاه نظامیان
camps اردوگاه نظامی
bivouac اردوگاه موقتی
bivouacked اردوگاه موقتی
bivouacking اردوگاه موقتی
camp اردوگاه نظامی
bivouacs اردوگاه موقتی
camped اردوگاه نظامی
concentration camp اردوگاه کار اجباری
campgrounds محل گردهمآیی در اردوگاه
concentration camps اردوگاه کار اجباری
campground محل گردهمآیی در اردوگاه
rehabilitation اردوگاه استراحت تسلی دادن
Where is the location of this camp ? محل این اردوگاه کجاست ؟
boot camps اردوگاه تعلیمات نظامی نیروی دریایی
boot camp اردوگاه تعلیمات نظامی نیروی دریایی
internment camp بازداشتگاه غیر نظامیان اردوگاه پناهندگان
quarantines اردوگاه ضد عفونی کردن پرسنل از نظر امراض
quarantine اردوگاه ضد عفونی کردن پرسنل از نظر امراض
quarantined اردوگاه ضد عفونی کردن پرسنل از نظر امراض
quarantining اردوگاه ضد عفونی کردن پرسنل از نظر امراض
logistics شعبهای از فنون نظامی که درباره فن لشکرکشی و وسائط نقلیه وتهیه اردوگاه واذوقه ومهمات لازمه درطی لشکرکشی بحث میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com