English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
to act independently of others مستقلانه یا جداگانه کارکردن
Other Matches
autocratically مستقلانه
to work with a will بامیل کارکردن با شوق وذوق کارکردن
severally جداگانه
separated جداگانه
separate جداگانه
separates جداگانه
in proper جداگانه
aside جداگانه
asides جداگانه
separately جداگانه
several جداگانه
send on جداگانه فرستادن
antiseptic جداگانه پادگند
separate opinion رای جداگانه
several covenants تعهدات جداگانه
antiseptics جداگانه پادگند
internal و نه یک برنامه جداگانه
goes کارکردن
go کارکردن
worked کارکردن
inactivate بی کارکردن
acted کارکردن
work کارکردن
to pull together با هم کارکردن
act کارکردن
allopatric جداگانه اتفاق افتاده
substantively با داشتن هستی جداگانه
overworking زیاد کارکردن
fag سخت کارکردن
fags سخت کارکردن
overwork زیاد کارکردن
operation کارکردن با یک وسیله
overworked زیاد کارکردن
runs کارکردن موتور
run کارکردن موتور
overworks زیاد کارکردن
to work cheap بامزدکم کارکردن
to act jointly باهم کارکردن
toa for a job or position درخواست کارکردن
to pull a lone oar تنها کارکردن
to paddle one's own canoe مسقلانه کارکردن
overlabour زیاد کارکردن
cowork باهم کارکردن
counterwork برخلاف کارکردن
cooperate باهم کارکردن
collaborating باهم کارکردن
collaborates باهم کارکردن
collaborated باهم کارکردن
collaborate باهم کارکردن
to work together باهم کارکردن
upping اجرا یا کارکردن
upped اجرا یا کارکردن
slaving سخت کارکردن
speeds سریع کارکردن
speeding سریع کارکردن
speed سریع کارکردن
slave سخت کارکردن
slaved سخت کارکردن
slaves سخت کارکردن
up اجرا یا کارکردن
separately excited مولد با راه انداز جداگانه
idiopathy علاقه خاص ناخوشی جداگانه
We'd like to pay separately. ما میخواهیم جداگانه پرداخت کنیم.
spreader rig میلهای که نخها جداگانه به ان وصل میشود
diphthongize تلفظ کردن دو صدای جداگانه در یک وهله
link دستور ترکیب یک لیست از فایلهای جداگانه با هم
double barreled shotgun تفنگ دولول برای تیراندازی جداگانه
discrete که در واحدهای جداگانه کوچک روی میدهد
qualified for work شایسته یاقابل کارکردن
moonlighted بطور قاچاقی کارکردن
function عمل کردن کارکردن
dejecta کارکردن مزاج مریض
gears کردن اماده کارکردن
geared کردن اماده کارکردن
gear کردن اماده کارکردن
moonlight بطور قاچاقی کارکردن
moonlighting بطور قاچاقی کارکردن
moonlights بطور قاچاقی کارکردن
refit دوباره اماده کارکردن
refits دوباره اماده کارکردن
refitted دوباره اماده کارکردن
refitting دوباره اماده کارکردن
geologize در زمین شناسی کارکردن
fit to work اماده برای کارکردن
fit to work شایسته یاقابل کارکردن
knuckle down <idiom> مشتاقانه شروع به کارکردن
do the trick <idiom> خیلی خوب کارکردن
functions عمل کردن کارکردن
functioned عمل کردن کارکردن
automation بطور خودکار کارکردن
passage رویداد کارکردن مزاج
passages رویداد کارکردن مزاج
to peg a way at some work پیوسته درسرچیزی کارکردن
polygeny پیدایش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
interleaved دو باک حافظه جداگانه که به ترتیب و با هم استفاده می شوند
parish قسمتی از شهرستان که کلیسا و کشیش جداگانه دارد
parishes قسمتی از شهرستان که کلیسا و کشیش جداگانه دارد
grinds اسیاب شدن سخت کارکردن
grind اسیاب شدن سخت کارکردن
frob کارکردن با دسته فرمان وماوس
to work it <idiom> روی چیزیی کارکردن و حل کردن
geometrize از روی قواعد هندسی کارکردن
To work like a beaver . مشتاقانه وتر وفرز کارکردن
drudge جان کندن بیمیلانه کارکردن
to turn over واژگون کردن کارکردن دراوردن
telecommuting عمل کارکردن با کامپیوتر در یک محل
labourvi رنج بردن سخت کارکردن
drudges جان کندن بیمیلانه کارکردن
to work at a high pressure با فشار یا فعالیت زیاد کارکردن
gathered نوشتن یک گروه از رکوردهای جداگانه به صورت بلاک داده
gather نوشتن یک گروه از رکوردهای جداگانه به صورت بلاک داده
adhocism [طراحی کامل و جداگانه قسمت های مختلف یک ساختمان]
burn کارکردن موتور راکت طبق برنامه
burns کارکردن موتور راکت طبق برنامه
crack the whip <idiom> باعث سخت کارکردن شخصی شدن
to do a lesson درسی راروان کردن سردرسی کارکردن
To regain consciousness. to come to. امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
nestorianism عقیده نسطوریان اعتقاد باینکه عیسی دو ذات جداگانه داشت
floppy discs مغناطیسی که توسط کامپیوتر جداگانه قابل آدرس دهی است
linkage ترکیب برنامههای جداگانه با هم و استاندارد کردن فراخوانی ها و ارجاع ها در آنها
floppy disks مغناطیسی که توسط کامپیوتر جداگانه قابل آدرس دهی است
floppy disk مغناطیسی که توسط کامپیوتر جداگانه قابل آدرس دهی است
dual دومسیر جداگانه ضبط صوت که در وسایل استریو دیده میشود
floppy مغناطیسی که توسط کامپیوتر جداگانه قابل آدرس دهی است
edited ترکیب برنامههای جداگانه و استاندارد کردن فراخوان ها و مراجعه ها در آنها
edit ترکیب برنامههای جداگانه و استاندارد کردن فراخوان ها و مراجعه ها در آنها
linkages ترکیب برنامههای جداگانه با هم و استاندارد کردن فراخوانی ها و ارجاع ها در آنها
floppies مغناطیسی که توسط کامپیوتر جداگانه قابل آدرس دهی است
specification کارکردن با مشخصاتی که در یک صفت پذیرفته شده اند
dabbled سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabble سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabbles سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabbling سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
serial کارکردن یک وسیله روی داده به صورت ترتیبی
serials کارکردن یک وسیله روی داده به صورت ترتیبی
reliability توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیارموثروبدون خطا
file به صورت رکوردهای جداگانه که حاوی داده به حروف , ارقام و گرافیک است
filed به صورت رکوردهای جداگانه که حاوی داده به حروف , ارقام و گرافیک است
interleaved بخشی از دو برنامه که جداگانه اجرا می شوند به طوری که به نظر همزمان می آید
externals فایل حاوی داده برای برنامه که جداگانه از آن دخیره شده است
external فایل حاوی داده برای برنامه که جداگانه از آن دخیره شده است
wet weight وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
interleaving تقسیم فضای ذخیره سازی به قسمتهایی به طوری که هر یک جداگانه قابل دستیابی اند
bracket علامت چاپ که نشان میدهد یک دستوالعمل یا عمل باید جداگانه پردازش شود
serial ارسال بیتهای جداگانه که کلمات داده را می سازند.روی خط سیگنال در واحد زمان
serials ارسال بیتهای جداگانه که کلمات داده را می سازند.روی خط سیگنال در واحد زمان
faulted توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
reliability [توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
to swear in با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
psychological moment موقعی که از لحاظ روان شناسی مقتضی برای کارکردن باشد
faults توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
failure safety [توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
fault توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
floppy disks دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy discs دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
resolutions توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
floppy دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
resolution توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
floppy disk دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppies دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
fault سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
faulted سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
degradation اجازه داده به برخی قسمتهای سیستم به کارکردن پس از از بین رفتن یک قسمت
verification بررسی صحت کارکردن یک سیستم و مناسب بودن آن برای کارهای موردنظر
faults سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
partitions تقسیم دیسک سخت به دو یا چند درایو منط قی که به صورت درایوهای جداگانه قابل دستیابی اند
partition تقسیم دیسک سخت به دو یا چند درایو منط قی که به صورت درایوهای جداگانه قابل دستیابی اند
all points addressable mode حالت گرافیکی که در آن هر پیکسل جداگانه قابل آدرس دهی است و رنگ و خصوصیات آن تعریف شده اند
fixes استفاده از نوک خواندن و نوشتن ثابت جداگانه روی هر شیار دیسک تا زمان دستیابی کوتاه شود
fix استفاده از نوک خواندن و نوشتن ثابت جداگانه روی هر شیار دیسک تا زمان دستیابی کوتاه شود
partitions فایلی که از فایلهای ترتیبی کوچکتر تشکیل شده باشد و هر بخش جداگانه توسط برنامه کنترل قابل دستیابی است
partition فایلی که از فایلهای ترتیبی کوچکتر تشکیل شده باشد و هر بخش جداگانه توسط برنامه کنترل قابل دستیابی است
plot توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plots توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
plotted توانایی برخی کلمه پردازها برای تولید گراف با چاپ تعدادی حروف نزدیک تبه هم بجای پیکسهای جداگانه .
low resolution graphics توانایی نمایش بلاکهای گرافیکی با اندازه حروف یا تنظیم مجدد شکل ها روی صحفه بجای استفاده از پیکسهای جداگانه
plotter رسامی که داده محل را با افزایش به محل فعلی اش دریافت میکند و نه به صورت مختصات جداگانه
plotters رسامی که داده محل را با افزایش به محل فعلی اش دریافت میکند و نه به صورت مختصات جداگانه
hierarchical communications system شبکهای که هر شاخه آن تعدادی زیر شاخه جداگانه دارد
machines کامپیوتری که حاوی کمترین کد ROM است تا سیستم را ازدیسک راه اندازی کند. هر زبان مورد نیاز باید جداگانه بار شود
machined کامپیوتری که حاوی کمترین کد ROM است تا سیستم را ازدیسک راه اندازی کند. هر زبان مورد نیاز باید جداگانه بار شود
machine کامپیوتری که حاوی کمترین کد ROM است تا سیستم را ازدیسک راه اندازی کند. هر زبان مورد نیاز باید جداگانه بار شود
dual سیستم مرتب کردن قط عات RAM روی دو طرف کابلها به طوری که در صورت بروز خطا دو مسیر جداگانه بین سرور ها باشد
multiprocessor تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
keypad مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
compatibility توانایی دونرم افزار یا سخت افزار برای کارکردن باهم
IBM صفحه کلیدی که حاوی کلیدهای تابعی است و در سمت چپ کلیدهای اصلی قرار دارد و نوشته عددی جداگانه ندارد
primary که کانالهای B جداگانه را که میتواند ارسال سیگنال و کنترل پاس چند کیلوبایت در ثانیه را که روی کانال D ارسال می کنند را پشتیبانی کند
numeric که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
technical وسیله تکنیکی به کاربر برای شرح نحوه استفاده از نرم افزار یا سخت افزار یا علت عدم کارکردن آن
parallel که دو یا چند پردازنده همزمان یک یا چند موضوع داده کار می کنند. 2-دو یا چند بیت کلمه ارسالی روی خط جداگانه در یک زمان
parallelled که دو یا چند پردازنده همزمان یک یا چند موضوع داده کار می کنند. 2-دو یا چند بیت کلمه ارسالی روی خط جداگانه در یک زمان
paralleling که دو یا چند پردازنده همزمان یک یا چند موضوع داده کار می کنند. 2-دو یا چند بیت کلمه ارسالی روی خط جداگانه در یک زمان
paralleled که دو یا چند پردازنده همزمان یک یا چند موضوع داده کار می کنند. 2-دو یا چند بیت کلمه ارسالی روی خط جداگانه در یک زمان
parallelling که دو یا چند پردازنده همزمان یک یا چند موضوع داده کار می کنند. 2-دو یا چند بیت کلمه ارسالی روی خط جداگانه در یک زمان
parallels که دو یا چند پردازنده همزمان یک یا چند موضوع داده کار می کنند. 2-دو یا چند بیت کلمه ارسالی روی خط جداگانه در یک زمان
asynchronous تابعی که جداگانه از برنامه اصلی اجرا میشود و وقتی اجرا میشود که یک موقعیتهای خاصی به وجود آمده باشند
hierarchy روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
hierarchies روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
enhanced دریک IBM PC صفحه کلید یا ردیفی از کلیدها در بالای صفحه کلید به همراه مجموعه کلیدهای عدد جداگانه در سمت راست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com