English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 170 (11 milliseconds)
English Persian
sheer مستقیما فریف
Other Matches
thicker طرح مدار الکترنیکی فریف که قط عات فریف آن روی یک پایه عایق قرار دارند و در صورت نیاز وصل می شوند
thick طرح مدار الکترنیکی فریف که قط عات فریف آن روی یک پایه عایق قرار دارند و در صورت نیاز وصل می شوند
thickest طرح مدار الکترنیکی فریف که قط عات فریف آن روی یک پایه عایق قرار دارند و در صورت نیاز وصل می شوند
delicate فریف
precieuse فریف
svelte فریف
precieux فریف
subtile فریف
fine فریف
fined فریف
finest فریف
slender فریف
pindling فریف
svelt فریف
mignon فریف
minikin فریف
elegant فریف
chichi فریف
proximately مستقیما"
straight مستقیما
per se مستقیما
directly مستقیما
straight out رک مستقیما
straighter مستقیما
straightway مستقیما
straightest مستقیما
forthrights مستقیما`
firsthand <idiom> مستقیما
at first hand مستقیما
fine boring سوراخکاری فریف
superfine بسیار فریف
in miniature بطور فریف
aesthetically فریف طبع
aesthetic فریف طبع
lenis رقیق فریف
elegant maners اطوار فریف
elegant style انشا فریف
fine adjustment تنظیم فریف
hyperfine فوق فریف
airy-fairy فریف و لطیف
wiredrawn طویل و فریف
quaint خیلی فریف
fine structure استخوانبندی فریف
tinnily بطور فریف
fine skill مهارت فریف
fine structure ساختار فریف
high grade zink زینک فریف
bolted مستقیما ناگهان
bolting مستقیما ناگهان
intue مستقیما دریافتن
bolt مستقیما ناگهان
subsequent to [مستقیما] پس از [به دنباله]
bolts مستقیما ناگهان
aright مستقیم مستقیما
forthright مستقیما بیمحابا
nobby فریف خیلی شیک
fine boring machine دستگاه مته فریف
davenport یکنوع میزتحریر فریف
hyperfine structure ساختار فوق فریف
fret saw اره فریف کاری
floc کلالهای ازرشتههای فریف
edition de luxe چاپ فریف یا تجملی
fimbrillate دارای ریشه فریف
fine motor skills مهارتهای حرکتی فریف
fine miscle movement حرکت فریف عضلانی
commercial light gage sheet ورق فریف تجارتی
supersubtle فوق العاده فریف
capillaries فریف عروق شعریه
finely بطورعالی یا فریف یا ریز
dainty هر چیز فریف و عالی
finesse ضربه فریف و ماهرانه
sheer پارچه فریف حریری
serrulate دارای دندانههای فریف
fretsaw اره فریف کاری
serrulated دارای دندانههای فریف
capillary فریف عروق شعریه
direct coupled مستقیما جفت شده
harder مستقیما درمسیر موردنظر
hard مستقیما درمسیر موردنظر
intuitive مستقیما درک کننده
hardest مستقیما درمسیر موردنظر
rugulose دارای چینهای فریف وکوچک
penicillate دارای شبکه توری فریف
reticulated دارای شبکه سه بعدی فریف
wire gauze تور فریف سیم مانند
plumulate دارای پرهای فریف و ریز
schuss مستقیما ازسراشیب پایین رفتن
to come straight to the point <idiom> مستقیما [رک ] به نکته اصلی آمدن
h.f.s structure hyperfine ساختار فوق فریف
curvaceous دارای انحناء وقوسهای فریف زنانه
wirespun زیاد کشیده ونازک لطیف فریف
cambric نوعی پارچه کتانی فریف قمیص
curvacious دارای انحناء وقوسهای فریف زنانه
in petto سری بصورت خیلی ریز و فریف
over the falls مستقیما روی انحنای موج شکننده
straight off مستقیما درجلو موج روبه ساحل
close grained دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
mignonette یکجور توری فریف سبز مایل به سفید
mechlin توری فریف مخصوص کلاه وتوری دوزی
close grain دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
leg glance ضربهای که توپ را مستقیما"به پشت توپزن می فرستد
diatomite ذرات فریف و ریزسیلیسی که از بقایای گمزادان بدست می اید
personal service utility کسی که مستقیما" کار خود را دراختیار کارفرما می گذارد
straight ball پرتابی در بولینگ که گوی باچرخش مستقیما حرکت میکند
long spot موضع گیری توپگیری مستقیما" پشت سر محافظ میله ها
mesh که هر وسیله مستقیما به وسایل دیگر در شبکه متصل است
objects که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
objecting که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
objected که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
object که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
meshes که هر وسیله مستقیما به وسایل دیگر در شبکه متصل است
deictic بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
indirect objects که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
meshing که هر وسیله مستقیما به وسایل دیگر در شبکه متصل است
direct objects که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
iceneedle یکی از ذرات فریف یخ که درهوای سرد و شفاف بطورشناوریافت میشود
addressable هر نقط ه در سیستم گرافیکی که مستقیما قابل آدرس دهی است
direct materials costs هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
machined ذخیره شده روی یک رسانه که مستقیما وارد کامپیوتر میشود
machines ذخیره شده روی یک رسانه که مستقیما وارد کامپیوتر میشود
jacks ورودی که به مودم اجازه میدهد مستقیما تلفن وصل شود
machine ذخیره شده روی یک رسانه که مستقیما وارد کامپیوتر میشود
jack ورودی که به مودم اجازه میدهد مستقیما تلفن وصل شود
bone china چینی فراتاب و فریف که از رس سفید و خاکستر استخوان درست شده است
antipodal مربوط به ساکنین ینگی دنیا واقع در طرف مقابل زمین مستقیما
intuitionalism عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitionism عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
malines تور فریف ابریشمی و اهاردارکه برای لباس وکلاه زنانه بکار میبرند
magnetic tape وسیلهای که داده ورودی از صفحه کلید را مستقیما می نویسد روی نوار مغناطیسی
addressing بزرگترین محلی که یک برنامه مشخص یا CPU میتواند مستقیما به آن دستیابی داشته باشد
magnetic tapes وسیلهای که داده ورودی از صفحه کلید را مستقیما می نویسد روی نوار مغناطیسی
one level address آدرس ذخیره سازی که مستقیما و بدون تغییر به محلی از وسیله دستیابی دارد
machine دستوری که مستقیما CPU را کنترل میکند و بدون نیاز به ترجمه تشخیص داده میشود
machined دستوری که مستقیما CPU را کنترل میکند و بدون نیاز به ترجمه تشخیص داده میشود
one level address کد دودویی که مستقیما CPU را اجرا کند و فقط از مقادیر آدرس مطلق استفاده میکند.
machines دستوری که مستقیما CPU را کنترل میکند و بدون نیاز به ترجمه تشخیص داده میشود
The Web site allows consumers to make direct comparisons between competing products. این وب گاه اجازه می دهد مصرف کنندگان مستقیما محصولات رقیبها را با هم مقایسه بکنند..
display controlled نمایش منطقه در روی صفحه رادار راداری که تصویر ان مستقیما نشان داده میشود
absolute address آدرس ذخیره سازی کامپیوتر که مستقیما و بدون تغییر به محل یا وسیله ای دستیابی دارد
main MAR با دستیابی سریع که محلهای آن به سرعت و مستقیما توسط CPU قابل آدرس دهی هستند
internal memory بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
internal store بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
actual address آدرس ذخیره سازی کامپیوتری که مستقیما و بدون هر گونه تغییری به یک محل یا وسیله دستیابی دارد
actual address کد دودویی که مستقیما در واحد پردازش مرکزی اعمال میشود و فقط از آدرس ها و مقادیر مطلق استفاده میکند.
absolute address کد دودویی که مستقیما در واحد پردازش مرکزی اجرا میشود و فقط به مقادیر و آدرسهای مطلق نیاز دارد.
crocus cloth پارچه زبری که اکسید فریک قرمزرنگ فریف و ریزسایندهای روی سطح ان قرارگرفته و برای جلا دادن فلزات بکارمیرود
thumbnail نمایش گرافیکی فریف یک تصویر, به عنوان یک روش سریع و مرسوم برای مشاهده محتوای گرافیک یا فایل PTP پیش از بازیابی
thumbnails نمایش گرافیکی فریف یک تصویر, به عنوان یک روش سریع و مرسوم برای مشاهده محتوای گرافیک یا فایل PTP پیش از بازیابی
pin قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pinned قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pinning قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
inserts مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
inserting مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
insert مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
isolating فضای ذخیره سازی که مستقیما از طرف برنامه کاربر قابل دسترسی نیست و آنرا از حذف ناگهانی در امان نگه می دارد
isolate فضای ذخیره سازی که مستقیما از طرف برنامه کاربر قابل دسترسی نیست و آنرا از حذف ناگهانی در امان نگه می دارد
isolates فضای ذخیره سازی که مستقیما از طرف برنامه کاربر قابل دسترسی نیست و آنرا از حذف ناگهانی در امان نگه می دارد
snookered وضع گوی که بازیگر نمیتواند مستقیما به گوی موردنظر ضربه بزند
microprocessors بزرگترین آدرس در ح CPU که مستقیما قابل آدرس دهی است بدون روشهای خاص
microprocessor بزرگترین آدرس در ح CPU که مستقیما قابل آدرس دهی است بدون روشهای خاص
machine زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
machines زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
machined زبان برنامه نویسی که حاوی دستوراتی است به صورت کد دورویی که مستقیما توسط واحد پردازش مرکزی بدون ترجمه فهمیده میشود
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
languages زبان برنامه نویسی که حاوی دستورات کد دولویی است و مستقیما توسط CPU قابل فهم است
multidrop circuit شبکهای که ارتباط بین چندین ترمینال و کامپیوتر مرکزی را فراهم میکند ولی نه مستقیما بین ترمینالها
language زبان برنامه نویسی که حاوی دستورات کد دولویی است و مستقیما توسط CPU قابل فهم است
machine address آدرس ذخیره سازی کامپیوتر که مستقیما و بدون تغییر به محل یا وسیلهای دستیابی دارد. مقایسه شود با آدرس اندیس #INDEX ADDRESS
housekeeping عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com