English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
Go straight ahead. مستقیم بروید.
Other Matches
dasd Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
go on بروید پی کارتان
off with you بروید پی کارتان
go head پیش بروید
move along عقب بروید
move along عقبتر بروید
keep to the left دست چپ بروید
i want you to go میخواهم شما بروید
Go to the first crossroad. به اولین تقاطع بروید.
Go to the first crossroad. به اولین چهارراه بروید.
Go to the second crossroad. به دومین تقاطع بروید.
You are free to go now. اکنون آزادید بروید.
it is to your i. to go به نفع شماست که بروید
you must go شما باید بروید
keep to the right دست راست بروید
You can take the bus. شا میتوانید با اتوبوس بروید.
Keep moving! بجلو برو [بروید] !
Go to the second crossroad. به دومین چهارراه بروید.
basic روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
ask him if he likes to go از او بپرسید "میل دارید بروید یا نه "
directed مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directs مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct command فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct fire sights زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct dyes رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
direct access storage device اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
beeline خط مستقیم
unintermediate <adj.> مستقیم
first-hand مستقیم
straight line خط مستقیم
straight line code کد خط مستقیم
straight line code کد مستقیم
straight line مستقیم
attributive مستقیم
levels مستقیم
straight مستقیم
straightest مستقیم
on line مستقیم
level مستقیم
leveled مستقیم
straighter مستقیم
firsthand مستقیم
levelled مستقیم
straightish مستقیم
righting مستقیم
bee line خط مستقیم
righted مستقیم
upstanding مستقیم
directs مستقیم
direct <adj.> مستقیم
directed مستقیم
right مستقیم
direct reading قرائت مستقیم
direct support کمک مستقیم
direct labour دستمزد مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم
direct current جریان مستقیم
direct relationship ارتباط مستقیم
direct selling فروش مستقیم
close supervision نظارت مستقیم
direct processing پردازش مستقیم
direct pressure فشار مستقیم
forward voltage ولتاژ مستقیم
forward resistance مقاومت مستقیم
direct taxes مالیاتهای مستقیم
d.c. جریان مستقیم
d.c جریان مستقیم
indirect غیر مستقیم
direct observation دیدبانی مستقیم
direct outlet ابگیر مستقیم
direct selection انتخاب مستقیم
direct material مواد مستقیم
direct damage ضرر مستقیم
air line خط مستقیم هوایی
direct coupling کوپلینگ مستقیم
direct coupling جفتگری مستقیم
direct conversion تبدیل مستقیم
direct control کنترل مستقیم
direct address آدرس مستقیم
hot خط تلفن مستقیم
hotter خط تلفن مستقیم
hottest خط تلفن مستقیم
dressings مستقیم کنی
dressing مستقیم کنی
direct dye رنگینه مستقیم
direct address نشانی مستقیم
direct file فایل مستقیم
direct relationship وابستگی مستقیم
direct process فرایند مستقیم
direct cost هزینه مستقیم
direct load بارگذاری مستقیم
direct lighting روشنایی مستقیم
direct access دسترسی مستقیم
backstair غیر مستقیم
as the crow files بخط مستقیم
direct access دستیابی مستقیم
ambagious غیر مستقیم
direct fire تیر مستقیم
direct fire اتش مستقیم
direct file پرونده مستقیم
direct aggression پرخاشگری مستقیم
uncurl مستقیم شدن
straight line بخط مستقیم
straight left چپ مستقیم در بوکس
straight edge لبه مستقیم
straight position فرم مستقیم
through call مکالمه مستقیم
specific cost هزینه مستقیم
sonna deung koot دست مستقیم
sideway غیر مستقیم
rectiliner مستقیم الخط
random access دستیابی مستقیم
proximate cause علت مستقیم
proximate بیفاصله مستقیم
rectilinear مستقیم الخط
directness مستقیم بودن
highroads صراط مستقیم
uniaxial bending خمش مستقیم
video disk دسترسی مستقیم
direct object مفعول مستقیم
visual fire تیر مستقیم
wall pass پاس مستقیم
direct hit اصابت مستقیم
spur offtake ابگیر مستقیم
direct hits اصابت مستقیم
airline خط مستقیم هوایی
straightening flute drill مته مستقیم
airlines خط مستقیم هوایی
highroad صراط مستقیم
straight line دارای خط مستقیم
direct taxation مالیات مستقیم
line storm طوفان مستقیم
direct tax مالیات مستقیم
positive relation رابطه مستقیم
straightest قسمت مستقیم
straighter قسمت مستقیم
straight قسمت مستقیم
intuitions درک مستقیم
intuition درک مستقیم
on line help کمک مستقیم
aright مستقیم مستقیما
direct current instrument سنجه جریان مستقیم
direct oration گفته یا قول مستقیم
direct access method روش دستیابی مستقیم
direct memory access دستیابی مستقیم به حافظه
Don't beat around the bush! مستقیم و رک حرف بزن!
direct measurement اندازه گیری مستقیم
deferred address یک آدرس غیر مستقیم
detour behavior رفتار غیر مستقیم
direct access دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct reading instrument دستگاه مستقیم خوانی
direct quenching سخت گردانی مستقیم
direct quota tion نقل قول مستقیم
parry سد کردن دفاع مستقیم
direct absorption process فرایند جذب مستقیم
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
direct addressing نشان دهی مستقیم
direct addressing ادرس دهی مستقیم
staight thrust حمله ساده مستقیم
live copy paste کپی الصاق مستقیم
straihting machine دستگاه مستقیم کنی
dressing device دستگاه مستقیم کنی
dma انتقال مستقیم به حافظه
direct support unit یکان پشتیبانی مستقیم
direct support پشتیبانی مستقیم کردن
impluse stage طبقه فشار مستقیم
direct lift control کنترل مستقیم برا
intuitional ناشی از درک مستقیم
indirect methods روشهای غیر مستقیم
indirect consumption مصرف غیر مستقیم
indirect cost هزینه غیر مستقیم
forward current جریان ولتاژ مستقیم
indirect damage ضرر غیر مستقیم
forward conductance برق رسانایی مستقیم
indirect laying تیر غیر مستقیم
indirect lighting نور غیر مستقیم
direct laying روانه کردن مستقیم
on line information service سرویس اطلاعاتی مستقیم
straightening press پرس مستقیم کنی
direct connect modem مدم اتصال مستقیم
straightening roll غلطک مستقیم کنی
down hill casting ریخته گری مستقیم
direct casting ریخته گری مستقیم
syzygy استقرارسه ستاره در خط مستقیم
telebrief تماس مستقیم تلفنی
the intuitive faculty قوه درک مستقیم
straightening anvil سندان مستقیم کنی
straight right راست مستقیم در بوکس
shot direct at goal شوت مستقیم به دروازه
straight bar میل گرد مستقیم
straight blow ضربه مستقیم در بوکس
direct data entry داده دهی مستقیم
direct current magnet مغناطیس جریان مستقیم
direct current generator مولد جریان مستقیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com