Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 164 (2 milliseconds)
English
Persian
pistoleer
مسلح به طپانچه
Other Matches
pistol clasp
قفل طپانچه نشان شرکت درمسابقه تیراندازی با طپانچه
return pistol
طپانچه ها به جای خود طپانچه را بگذارید
pistols
طپانچه
pistol
طپانچه
colt
نوعی طپانچه
colts
نوعی طپانچه
pocket pistol
طپانچه جیبی
pistoleer
سرباز طپانچه دار
very pistol
طپانچه فشفشه انداز
very pistol
طپانچه اعلام خطر
zipgun
طپانچه دست ساخته
pistol clasp
گیره نگهدارنده طپانچه
armed services
قسمتهای نیروهای مسلح یکانهای مسلح یکانهای نیروهای مسلح
raise pistol
فرمان حاضر به تیر درتیراندازی کلت طپانچه ها بالا
riper
مسلح
in arms
مسلح
flat
مسلح
ripe
مسلح
armor bearer
مسلح
flattest
مسلح
ripest
مسلح
reinforced
مسلح
weaponed
مسلح
armed
مسلح
mailed
مسلح
armoured
مسلح
weapon
مسلح کردن
armement
مسلح کردن
cocks
مسلح کردن
cocking
مسلح کردن
armed ammunition
مهمات مسلح
armed to the teeth
کاملا` مسلح
weapon
مسلح شده
weapons
مسلح کردن
weapons
مسلح شده
armed guard
گارد مسلح
activated mine
مین مسلح
armed peace
صلح مسلح
armed mine
مین مسلح
armored cable
کابل مسلح
enarm
مسلح کردن
gunship
هلیکوپتر مسلح
to pack a weapon
[colloquial]
مسلح بودن
to take up arms
مسلح شدن
ferroconcrete
بتون مسلح
heavily armed
کاملا مسلح
ice crete
بتون مسلح
mailed fist
نیروی مسلح
reenforce
مسلح کردن
poised mine
مین مسلح
privateer
کشتی مسلح
reinforced coat
اندود مسلح
reinforced coating
اندود مسلح
service component
نیروی مسلح
to carry a weapon
مسلح بودن
cock
مسلح کردن
force
مسلح کردن
ripest
مسلح شدن
riper
مسلح شدن
ripe
مسلح شدن
bandit
سارق مسلح
arm
مسلح کردن
forcing
مسلح کردن
banditry
سرقت مسلح
armed forces
نیروهای مسلح
forces
مسلح کردن
bandits
سارق مسلح
services
نیروهای مسلح
equip
مسلح کردن
to be packing
[heat]
[colloquial]
مسلح بودن
arming
مسلح کردن
arming
مسلح شدن
reinforces
مسلح کردن
unarmed
غیر مسلح
equips
مسلح کردن
equipping
مسلح کردن
reinforced concrete
بتون مسلح
reinforced concrete
بتن مسلح
reinforce
مسلح کردن
armed
مسلح شده
delay arming
مسلح کننده تاخیری
forearms
از پیش مسلح کردن
sword arm
دست مسلح شمشیرباز
unarm
غیر مسلح کردن
reinforced concrete facing
پرده بتن مسلح
deactivated
غیر مسلح کردن
deactivates
غیر مسلح کردن
up in arms
مسلح واماده جنگ
forearm
از پیش مسلح کردن
gun moll
معشوقه دزد مسلح
deactivate
غیر مسلح کردن
deactivating
غیر مسلح کردن
armed forces courier
پیک نیروهای مسلح
rearmament
دوباره مسلح شدن
armed mine
مین مسلح شده
armed helicopter
هلی کوپتر مسلح
actuated mine
مین مسلح شده
disarmed
غیر مسلح کردن
actuator
دستگاه مسلح کننده
disarms
غیر مسلح کردن
armed forces police
دژبان نیروهای مسلح
arming delay
تاخیر در مسلح شدن
actuate
مسلح کردن مین
arming range
برد مسلح شدن
arming system
سیستم مسلح کننده
arming wire
سیم مسلح کننده
arming vane
پروانه مسلح کننده
disarmament
غیر مسلح کردن
arming system
دستگاه مسلح کننده
disarm
غیر مسلح کردن
rearm
دوباره مسلح شدن یا کردن
joint
مشترک بین نیروهای مسلح
cocking circuit
مدار مسلح کننده مین
reinforced concrete facing membrane
پرده بتن مسلح نما
rearms
دوباره مسلح شدن یا کردن
arming vane
پروانه مسلح کننده بمب
fitted mine
مین مسلح اماده به کار
arming range
مسافت مسلح شدن گلوله
heavily armed
مسلح به جنگ افزار سنگین
uncharged
غیر مسلح شارژ نشده
rearmed
دوباره مسلح شدن یا کردن
safing
از حالت مسلح بودن خارج کردن
privateer
درکشتی تجارتی مسلح کار کردن
joint task force
نیروی ماموریت مشترک ازنیروهای مسلح
chevalier
سرباز سواره نظام و مسلح سوار
battalia
بسیج دستههای نظامی ونیروهای مسلح
joint exercise
تمرین مشترک بین نیروهای مسلح
hoplite
سرباز پیاده مسلح یونان قدیم
service component
نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات
lashkar
گروهی از قبایل هندی که مسلح باشند
enarm
مسلح شدن اماده کارزار کردن
joint servicing
دفتر خدمات و پشتیبانی مشترک از نیروهای مسلح
joint operations
عملیات مشترک مابین نیروهای مسلح ارتش
service element
عنصری از نیروهای مسلح که در عملیات شرکت دارد
arm
مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
brigands
سارق مسلح سرباز پیاده سبک اسلحه
brigand
سارق مسلح سرباز پیاده سبک اسلحه
recoil operated
مسلح شونده به وسیله عقب نشینی الات متحرک
order arms
فرمان بجای خود در حال مسلح بودن با تفنگ
armstrong
سیستم اجرای فرامین مربوط به مسلح کردن ماسوره موشکها
national component
هر کدام از نیروهای مسلح مربوط به هر ملت در عملیات چند کشوری
joint petroleum office
دفتر امور سوخت رسانی مشترک نیروهای مسلح درصحنه عملیات
rearming
تجدیداماد مهمات درانبارها مسلح کردن مجدد ماسوره یاچاشنی بمب یا موشک
revenue cutter
کشتی مسلح دولتی که برای جلوگیری ازقاچاق واجرای قوانین مالیاتی بکار رود
garnishes
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnish
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnished
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
permissive action link
ضامن مسلح شدن جنگ افزاراتمی ضامن خودکار
characteristic actuation probability
احتمال مسلح شدن مین توسط مین جمع کن
uniservice
متشکل ازیک نوع یکان یا یک نوع نیروی مسلح
moorings
سیمهای اتصال مسلح کننده مین سیم اتصال
capital ship
کشتی جنگی یی که فرفیت ان بیش از ده هزار تن و مسلح به توپهایی با کالیبر بیش از8 اینچ باشد
icing
مسلح کردن بتون فشرده کردن فولاد
cocked hats
کلاهک مسلح شدن مین کلاهک برجسته
cocked hat
کلاهک مسلح شدن مین کلاهک برجسته
armor
مسلح کردن زره پوش کردن
military services
نیروهای نظامی وابسته به نیروهای مسلح
transfer order
دستورالعمل ارائه وفایف اجرایی یا انتقال وفایف اجرایی نیروهای مسلح
levee en masse
عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
components
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
geometrical percentage
درصد هندسی که عبارتست ازخارج قسمت سطح مقطع فولاد به سطح مقطع بتن دریک قطعه بتن مسلح ضرب درصد
component command
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com