Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
icing
مسلح کردن بتون فشرده کردن فولاد
Other Matches
ice crete
بتون مسلح
reinforced concrete
بتون مسلح
ferroconcrete
بتون مسلح
ice crete
بتون فشرده
steel aloy
فولاد فشرده
cast iron
فولاد فشرده
alloy steel
فولاد فشرده
garnish
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnished
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnishes
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
armor
مسلح کردن زره پوش کردن
steel face
روکش کردن یا روسازی کردن با فولاد
compacts
فشرده کردن بهم متصل کردن
compacted
فشرده کردن بهم متصل کردن
compacting
فشرده کردن بهم متصل کردن
compact
فشرده کردن بهم متصل کردن
symmetrical compression
سیستم فشرده سازی که همان توان پردازش و زمان را برای فشرده سازی و از حالت فشرده در آوردن تصویر نیاز دارد
cocking
مسلح کردن
arm
مسلح کردن
weapon
مسلح کردن
enarm
مسلح کردن
weapons
مسلح کردن
arming
مسلح کردن
armement
مسلح کردن
reenforce
مسلح کردن
reinforces
مسلح کردن
reinforce
مسلح کردن
cocks
مسلح کردن
cock
مسلح کردن
equip
مسلح کردن
forces
مسلح کردن
forcing
مسلح کردن
force
مسلح کردن
equipping
مسلح کردن
equips
مسلح کردن
compresses
هم فشرده کردن
compress
هم فشرده کردن
cast up
فشرده کردن
compressing
هم فشرده کردن
disarmament
غیر مسلح کردن
forearms
از پیش مسلح کردن
disarmed
غیر مسلح کردن
deactivate
غیر مسلح کردن
deactivated
غیر مسلح کردن
forearm
از پیش مسلح کردن
deactivates
غیر مسلح کردن
deactivating
غیر مسلح کردن
disarm
غیر مسلح کردن
disarms
غیر مسلح کردن
actuate
مسلح کردن مین
unarm
غیر مسلح کردن
temper steel
نرم کردن فولاد
decompress
ناهم فشرده کردن
rearm
دوباره مسلح شدن یا کردن
rearmed
دوباره مسلح شدن یا کردن
rearms
دوباره مسلح شدن یا کردن
ages
سرد وسخت کردن فولاد
age
سرد وسخت کردن فولاد
hardening and temper
بهتر کردن تشویه ی فولاد
compaction
فشرده سازی متراکم کردن
safing
از حالت مسلح بودن خارج کردن
privateer
درکشتی تجارتی مسلح کار کردن
enarm
مسلح شدن اماده کارزار کردن
file compression utility
برنامه کمکی فشرده کردن فایل
discrete
الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
arm
مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
compressing
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compress
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
compresses
فشرده کردن چیزی تا در فضای کوچکتر جا شود
horned scully
مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
armstrong
سیستم اجرای فرامین مربوط به مسلح کردن ماسوره موشکها
steel wool
براده فولاد برای صیقل دادن یاپاک کردن فروف
geometrical percentage
درصد هندسی که عبارتست ازخارج قسمت سطح مقطع فولاد به سطح مقطع بتن دریک قطعه بتن مسلح ضرب درصد
rearming
تجدیداماد مهمات درانبارها مسلح کردن مجدد ماسوره یاچاشنی بمب یا موشک
CD E
فرصتی که اجازه ضبط و پاک کردن داده را از دیسک فشرده میدهد
self-
فایل فشرده که حاوی برنامهای است که محتوای آن را از حالت فشرده در می آورد
characteristic diagram for the steel
دیاگرام مشخصه فولاد دیاگرامی که تغییر شکلهای فولاد را برحسب مقادیرمشخصه تنشهای نظیر انهانشان میدهد
hovercrafts
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
hovercraft
رسانگری که با فشرده کردن هوا در زیر بالای سطح وبدون تماس با ان حرکت میکند
congested
فشرده انباشته شده بهم فشرده
carbon steel
فولاد کربن یا فولاد سخت
decarburizing
گرم کردن اهن یا فولاد کربن تا دمای کافی برای سوختن یا اکسید شدن کربن
Intel
فناوری نرم افزاری ساخت intel که به کامپیوتر اجازه میدهد تا تصاویر ویدیویی فشرده را ذخیره و بازیابی کند با استفاده از روشهای فشرده سازی نرم افزاری
armed services
قسمتهای نیروهای مسلح یکانهای مسلح یکانهای نیروهای مسلح
Indeo
فناوری نرم افزاری ساخت Intel که به کامپیوتر امکان ذخیره سازی و اجرای تصاویر ویدیویی فشرده را میدهد با استفاده از روشهای نرم افزاری فشرده سازی
turbojet
توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
concrete
بتون
companding
دو فرآیندی که داده را پیش از ارسال یا ذخیره فشرده می کنند و سپس داده فشرده را به صورت اولیه ذخیره می کنند
ferroconcrete
بتون ارمه
lally
ستون بتون ارمه
cement mixer
بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
concrete mixer
بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
viaducts
پل بتون ارمه روی دره
ice crete
بتون یک پارچه یا پیش ساخته
viaduct
پل بتون ارمه روی دره
cement truck
کامیون بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
transit-truck mixer
کامیون بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
transit-agitator truck
کامیون بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
ready-mix truck
کامیون بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
n-key rollover
[این به این معنیست که هر کلید به طور کامل به طور مستقل توسط سخت افزار صفحه کلید اسکن شده، به طوری که هر فشرده شدن کلیدها به درستی صرفنظر از اینکه چگونه بسیاری از کلید های دیگر در حال فشرده شدن تشخیص داده شده اند]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
armor bearer
مسلح
ripe
مسلح
reinforced
مسلح
ripest
مسلح
in arms
مسلح
flattest
مسلح
flat
مسلح
weaponed
مسلح
riper
مسلح
mailed
مسلح
armed
مسلح
armoured
مسلح
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
bevelled steel straight edge
فولاد کج بر
cementite
فولاد
steel
فولاد
oxygen converter steel
فولاد ال دی
steels
فولاد
steeling
فولاد
steeled
فولاد
to carry a weapon
مسلح بودن
banditry
سرقت مسلح
armed forces
نیروهای مسلح
service component
نیروی مسلح
privateer
کشتی مسلح
to be packing
[heat]
[colloquial]
مسلح بودن
to pack a weapon
[colloquial]
مسلح بودن
unarmed
غیر مسلح
armed guard
گارد مسلح
gunship
هلیکوپتر مسلح
services
نیروهای مسلح
reinforced concrete
بتن مسلح
armed ammunition
مهمات مسلح
armed peace
صلح مسلح
ripest
مسلح شدن
arming
مسلح شدن
riper
مسلح شدن
to take up arms
مسلح شدن
reinforced coating
اندود مسلح
ripe
مسلح شدن
reinforced coat
اندود مسلح
armored cable
کابل مسلح
armed mine
مین مسلح
heavily armed
کاملا مسلح
poised mine
مین مسلح
armed
مسلح شده
bandits
سارق مسلح
weapon
مسلح شده
bandit
سارق مسلح
pistoleer
مسلح به طپانچه
activated mine
مین مسلح
mailed fist
نیروی مسلح
armed to the teeth
کاملا` مسلح
weapons
مسلح شده
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
condensed
فشرده
congested
در هم فشرده
intensive
فشرده
strained
فشرده
compressive
فشرده
squeezing
فشرده
compressed
فشرده
squeezes
فشرده
squeezed
فشرده
squeeze
فشرده
condensed
به هم فشرده
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
corrosion resistent steel
فولاد ضد زنگ
quenching of steel
اب دادن فولاد
composite steel
فولاد مرکب
magnet steel
فولاد مغناطیسی
quenched and tempered steel
فولاد بهساخته
quench and temper
بهسازی فولاد
machinery steel
فولاد ماشینی
structrual steelwork
فولاد ساختمانی
electric steel
فولاد ابکاری
austenic steel
فولاد استنیت
austenic steel
فولاد استنیتیکی
engineering steel
فولاد مهندسی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com