Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English
Persian
overlook
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlooked
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlooking
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlooks
مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
Other Matches
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
overhang
مشرف بودن
impend
مشرف بودن
bound
مشرف بودن
imminence
مشرف بودن
overhangs
مشرف بودن
impendence
مشرف بودن
imminence
نزدیکی مشرف بودن
imminency
نزدیکی مشرف بودن
verge
نزدیک شدن مشرف بودن بر
verges
نزدیک شدن مشرف بودن بر
predominating
مسلط بودن
predominate
مسلط بودن
predominates
مسلط بودن
predominated
مسلط بودن
to wear breeches
بر شوهر خود مسلط بودن
dying declarations
در CLافهاراتی را گویند که شخص مشرف به موت پس ازاطمینان از قریب الوقوع بودن مرگ خود که مالا" به راستگویی وادارش میکند بیان نماید
waived
چشم پوشی کردن
connive
چشم پوشی کردن
ignores
چشم پوشی کردن
waives
چشم پوشی کردن
ignoring
چشم پوشی کردن
waive
چشم پوشی کردن
ignored
چشم پوشی کردن
dandify
شیک پوشی کردن
condone
چشم پوشی کردن از
ignore
چشم پوشی کردن
condoned
چشم پوشی کردن از
To cover up a fult ( defect , shortcoming ) .
عیب پوشی کردن
condoning
چشم پوشی کردن از
conniving
چشم پوشی کردن
connives
چشم پوشی کردن
connived
چشم پوشی کردن
condones
چشم پوشی کردن از
to blanch over
پرده پوشی کردن
overhanging
مشرف
dominant
مشرف
verge
مشرف
verges
مشرف
seafront
مشرف بدریا
seafronts
مشرف بدریا
overhanging
پیشامده مشرف
palisades
صخرهء مشرف بر رودخانه محجر
palisade
صخرهء مشرف بر رودخانه محجر
the hill overhangs the city
تپه به شهر مشرف است
lichgate
طاق نمای مشرف بحیاط کلیسا
overruling
مسلط
predominant
مسلط
hegemonic
مسلط
preponderant
مسلط
prevailed
مسلط
prevails
مسلط
dominant
مسلط
prevail
مسلط
commanding
مسلط
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
hagride
مسلط شدن بر
come over
مسلط شدن بر
thalassocrat
مسلط بردریا
holding company
کمپانی مسلط
sovereigns
حاکم مسلط
sovereign
حاکم مسلط
overruled
مسلط شدن بر
overrule
مسلط شدن بر
overrules
مسلط شدن بر
regnant
حکمفرما مسلط
over rule
مسلط شدن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
dominant firm
واحد تجارتی مسلط
He is fluent in Mandarin.
او به زبان چینی مسلط است.
He is fluent in Chinese.
او به زبان چینی مسلط است.
take over
مسلط شدن غلبه کردن جانشین کردن جانشین شدن
opercular
سر پوشی
overshadowing
مسلط شدن بر تحت الشعاع قرار دادن
overshadows
مسلط شدن بر تحت الشعاع قرار دادن
overshadowed
مسلط شدن بر تحت الشعاع قرار دادن
overshadow
مسلط شدن بر تحت الشعاع قرار دادن
condonation
چشم پوشی
obliviously
باچشم پوشی
connivance
چشم پوشی
abnegation
چشم پوشی
planking
تخته پوشی
dandyism
شیک پوشی
waiver
چشم پوشی
opaqueness
پشت پوشی
obliviousness
چشم پوشی
gloze
عیب پوشی
ligation
لیگاند پوشی
renunciation
چشم پوشی
up front
بیپرده پوشی
glozing
پرده پوشی
renouncement
چشم پوشی
secrecy
راز پوشی پوشیدگی
furring
تخته پوشی دولا
negligible
قابل چشم پوشی
eonism
مبدل پوشی جنسی
transvestism
مبدل پوشی جنسی
glozingly
ازراه عیب پوشی
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
planking
تخته پوشی چوب فرش
NMI
وقفه غیرقابل چشم پوشی
mumming
نقاب پوشی و لال بازی
glasnost
صراحت و احتراز از پرده پوشی
renunciatory
مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
renunciative
مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
not give someone the time of day
<idiom>
تنفر به اندازهای که از دیدن آنها چشم پوشی کنید
condonation
اغماض و چشم پوشی یکی اززوجین در مورد خلافی که ازدیگری در زمینه وفایف زناشویی صادر شده است
live up to
<idiom>
طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
paralleled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling
برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
rides
مسلط شدن سوار شدن بر
ride
مسلط شدن سوار شدن بر
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
to keep guard
بودن احتیاط کردن
to be on guard
بودن احتیاط کردن
jollify
کردن سرخوش بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
gestate
ابستن بودن حمل کردن
necessitate
ایجاب کردن مستلزم بودن
alludes
افهار کردن مربوط بودن به
perpetrate
مرتکب کردن مقصر بودن
alluded
افهار کردن مربوط بودن به
vacillating
مردد بودن نوسان کردن
tallies
تطبیق کردن مطابق بودن
range
تغییر کردن یا متفاوت بودن
look out
نگهبانی کردن موافب بودن
agrees
موافقت کردن موافق بودن
agreeing
موافقت کردن موافق بودن
alluding
افهار کردن مربوط بودن به
correspound
مناسب بودن مکاتبه کردن
vacillate
مردد بودن نوسان کردن
governs
حاکم بودن فرمانداری کردن
governed
حاکم بودن فرمانداری کردن
govern
حاکم بودن فرمانداری کردن
vacillated
مردد بودن نوسان کردن
vacillates
مردد بودن نوسان کردن
hold
متصرف بودن جلوگیری کردن از
randan
سرخوش بودن نشاط کردن
adhered
طرفدار بودن وفا کردن
adheres
طرفدار بودن وفا کردن
adhering
طرفدار بودن وفا کردن
tally
تطبیق کردن مطابق بودن
perpetrated
مرتکب کردن مقصر بودن
trut
اعتماد کردن به امیدوار بودن
to wear two faces
دورویی کردن دوروودورنگ بودن
hold out
حاکی بودن از خودداری کردن از
concerns
دلواپس کردن نگران بودن
maintained
حمایت کردن از مدعی بودن
concern
دلواپس کردن نگران بودن
maintains
حمایت کردن از مدعی بودن
ranges
تغییر کردن یا متفاوت بودن
holds
متصرف بودن جلوگیری کردن از
adhere
طرفدار بودن وفا کردن
to take notice
اعتنا کردن بهوش بودن
perpetrating
مرتکب کردن مقصر بودن
allude
افهار کردن مربوط بودن به
comport
جور بودن تحمل کردن
agree
موافقت کردن موافق بودن
comported
جور بودن تحمل کردن
ranged
تغییر کردن یا متفاوت بودن
comporting
جور بودن تحمل کردن
comports
جور بودن تحمل کردن
to take notice
ملتفت بودن توجه کردن
perpetrates
مرتکب کردن مقصر بودن
tallied
تطبیق کردن مطابق بودن
tallying
تطبیق کردن مطابق بودن
maintain
حمایت کردن از مدعی بودن
necessitated
ایجاب کردن مستلزم بودن
wavered
فتور پیدا کردن دو دل بودن
conflicted
ناسازگار بودن مبارزه کردن
conflicts
ناسازگار بودن مبارزه کردن
contain
شامل بودن خودداری کردن
have
مجبور بودن وادار کردن
adequateness
طرفدار بودن وفا کردن
having
مجبور بودن وادار کردن
contained
شامل بودن خودداری کردن
entailed
شامل بودن فراهم کردن
contains
شامل بودن خودداری کردن
possesses
تصرف کردن دارا بودن
conflict
ناسازگار بودن مبارزه کردن
possess
تصرف کردن دارا بودن
waver
فتور پیدا کردن دو دل بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com