Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (20 milliseconds)
English
Persian
presume
مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presumed
مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presumes
مسلم دانستن احتمال کلی دادن
Other Matches
to take for granted
مسلم دانستن
ascribe
اسناد دادن دانستن
entitling
حق دادن مستحق دانستن
ascribing
اسناد دادن دانستن
ascribes
اسناد دادن دانستن
entitles
حق دادن مستحق دانستن
entitle
حق دادن مستحق دانستن
ascribed
اسناد دادن دانستن
to give priority to
پیشی دادن به مقدم دانستن بر
intitule
لقب دادن مستحق دانستن
poisson distribution
این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
to esteem somebody or something
[for something]
قدر دانستن از
[اعتبار دادن به]
[ارجمند شمردن]
کسی یا چیزی
[بخاطر چیزی ]
disputeless
مسلم
undoubted
مسلم
axiomatic
مسلم
muslim or lem
مسلم
moslem
مسلم
indubious
مسلم
proven
مسلم
established
مسلم
pronounced
مسلم
positive
مسلم
indisputable
مسلم
certain
مسلم
incontestable
مسلم
male muslim
مسلم
confirmed
مسلم
apodictical
مسلم
cretain
مسلم
dirt-cheap
مفت مسلم
certainties
امر مسلم
certainty
امر مسلم
moslem league
مسلم لیگ
heir apparent
وارث مسلم
indisputably
بطور مسلم
granted
مسلم گرفتن
grant
مسلم گرفتن
incontestably
بطور مسلم
indisputability
مسلم بودن
res integra
اصل مسلم
uncertain
غیر مسلم
tenets
اصول مسلم
uncertainly
غیر مسلم
approving truth
حقیقت مسلم
fact
وجود مسلم
grants
مسلم گرفتن
facts
وجود مسلم
surest
مسلم محقق
surer
مسلم محقق
given
مفروض مسلم
sure
مسلم محقق
kaf
غیر مسلم
to take for granted
فرض مسلم گرفتن
apparent
معلوم وارث مسلم
assize rent
اجاره مسلم ومعین
The fact is that…
قدر مسلم اینست که ...
incontrovertible
بدون مباحثه مسلم
actualization
بصورت مسلم دراوردن
hypostatize or size
مسلم فرض کردن
natural
مسلم استعداد ذاتی
naturals
مسلم استعداد ذاتی
assumptive
فرض مسلم شده مغرور
postulating
پذیره مسلم فرض کردن
It's Lombard Street to a China orange.
<idiom>
کاملا مسلم وقطعی است.
axioms
قاعده کلی اصل مسلم
axiom
قاعده کلی اصل مسلم
postulates
پذیره مسلم فرض کردن
postulated
پذیره مسلم فرض کردن
I know it for a fact.
این یک حقیقت مسلم است
postulate
پذیره مسلم فرض کردن
There is no argument about that.
حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
undisputed
بی چون وچرابی بحث ناپذیری مسلم بودن
expectance
احتمال
likelihood
احتمال
aptness
احتمال
like lihood
احتمال
chance
احتمال
likelihoood
احتمال
chancing
احتمال
liabilities
احتمال
possibility
احتمال
liability
احتمال
chanced
احتمال
presumption
احتمال
contingencies
احتمال
contingency
احتمال
chances
احتمال
presumptions
احتمال
verisimilitude
احتمال
suppositions
احتمال
supposition
احتمال
expectancy
احتمال
possibilities
احتمال
eventuality
احتمال
eventualities
احتمال
probability
احتمال
probability of detection
احتمال کشف
probability of ionization
احتمال یونش
probability of detection
احتمال اکتشاف
kill probability
احتمال کشندگی
experimental probability
احتمال ازمایشی
probability of collision
احتمال برخورد
experimental probability
احتمال تجربی
moral certainty
احتمال قوی
unlikelihood
عدم احتمال
mathematical probability
احتمال ریاضی
conditional probability
احتمال مشروط
statistical weight
احتمال ترمودینامیکی
probability theory
نظریه احتمال
the probability is
احتمال دارد
the probability is
احتمال میرود
transition probability
احتمال انتقال
contingencies
احتمال وقوع
probability ratio
بهر احتمال
probability of kill
احتمال انهدام
odds
احتمال ووقوع
transition probability
احتمال جهش
probability function
تابع احتمال
contingency
احتمال وقوع
risk
احتمال زیان
There is a 50-50 chance.
احتمال 50-50است
stand a chance
<idiom>
احتمال داشتن
compound probability
احتمال مرکب
inverisimilitude
عدم احتمال
risked
احتمال زیان
risking
احتمال زیان
risks
احتمال زیان
on the chance of
نظر به احتمال
improbability
عدم احتمال
presumedly
احتمال میرود
probability curve
منحنی احتمال
probability analysis
احتمال کاوی
probabilism
احتمال گرایی
probability distribution
توزیع احتمال
presumption of fraud
احتمال تقلب
probability factor
ضریب احتمال
maximum liklihood method
روش حداکثر احتمال
radial probability distribution
توزیع احتمال شعاعی
maximum probility detection
تعیین احتمال حداکثر
damage threat
احتمال تولید خسارت
risks
احتمال زیان یاخطر
probability density function
تابع چگالی احتمال
risking
احتمال زیان یاخطر
risked
احتمال زیان یاخطر
risking
احتمال زیان و ضرر
normal probability curve
منحنی بهنجار احتمال
probability of kill
احتمال از بین رفتن
risked
احتمال زیان و ضرر
balances
احتمال رویداد خطا
risk
احتمال زیان یاخطر
risks
احتمال زیان و ضرر
balance
احتمال رویداد خطا
angular probability distribution
توزیع زاویهای احتمال
probability density
چگالی احتمال
[ریاضی]
kill probability
احتمال واردکردن تلفات
risk
احتمال زیان و ضرر
worst-case
بدترین وضع یا احتمال
in all probability
احتمال کلی میرود
in all like
احتمال کلی دارد
likelihood
احتمال کلی دارد
It is quite likely that ….
خیلی احتمال می رود که …
look for
<idiom>
با احتمال فکر کردن
it is beyond recall
احتمال لغوشدن ندارد
risks
احتمال خطر ریسک کردن
single shot hit probability
احتمال اصابت یک گلوله به هدف
odds-on
دارای احتمال بیش از 5 درصد
it is p that he did not go
احتمال داردنرفته باشد دورنیست که
risking
احتمال خطر ریسک کردن
damage threat
منطقه احتمال تولید خسارت
He is bound to come.
احتمال زیادی دارد که بیاید
risked
احتمال خطر ریسک کردن
to be on the safe side
برای اینکه احتمال اشتباه
the odds are that he will doit
احتمال دارد که انکار را بکند
risk
احتمال خطر ریسک کردن
damm
بد دانستن
receive as
دانستن
cons
دانستن
deprecated
بد دانستن
aims
: دانستن
aimed
: دانستن
aim
: دانستن
cognize
دانستن
deprecate
بد دانستن
deprecates
بد دانستن
conned
دانستن
con
دانستن
learns
دانستن
learnt
دانستن
learn
دانستن
to d. of
بد دانستن
put down as
دانستن
conning
دانستن
know
دانستن
adjudge
دانستن
knows
دانستن
it may be presumed that
احتمال قوی میرود که میتوان فرض که
In all probability. Very likely.
به احتمال خیلی قوی ( قریب به یقین )
central tendency
احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
abominating
مکروه دانستن
abominates
مکروه دانستن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com