Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
unsullied
مسموم نشده-سالم
Other Matches
venom
مسموم کردن مسموم شدن
levy in mess
نام نویسی از مردمان سالم برای جنگ بسیج مردمان سالم به طور اجباری
Sound mind in a sound body.
<proverb>
عقل سالم در بدن سالم.
toxic
مسموم
poisoned
مسموم
unpremediated
پیش بینی نشده الهام نشده غیر منتظره
squiffed
مسموم شده
venenate
مسموم کردن
poisoners
مسموم کننده
poisoner
مسموم کننده
toxicant
مسموم زهر
toxicant
مسموم کننده
squiffy
مسموم شده
loco
مسموم شدن
poison
مسموم کردن
empoison
مسموم کردن
saturnic
مسموم از سرب
poisons
مسموم کردن
venenate
زهر دادن به مسموم
poisoned pawn
پیاده زهراگین یا مسموم
nicotinize
مسموم کردن از تنباکو
undisciplined
تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
unresolved
تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
unbaoked
سوار نشده رام نشده بی پشتیبان
unobligated
اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
uncommitted
غیر متعهد نشده تعهد نشده
unpicked
نچیده گزین نشده انتخاب نشده
unborn
هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
unbroke
رام نشده سوقان گیری نشده
copraemia
مسموم شدن خون درموردیبوست
ergotize
باسگاله یازنگ مسموم کردن
hydrargyia or rism
مسموم شدگی از جیوه ناخوشی سیمابی
toxic
زهرالود مسموم کننده گاز سمی
uncharged
محسوب نشده رسمامتهم نشده
undirected
رهبری نشده راهنمایی نشده
unsought
جستجو نشده کشف نشده
unredeemed
جبران نشده سبک نشده
unset
جایگزین نشده جاانداخته نشده
unsifted
الک نشده رسیدگی نشده
untried
امتحان نشده محاکمه نشده
irredenta
انجام نشده جبران نشده
unasked
خواسته نشده پرسیده نشده
inconsummate
تکمیل نشده انجام نشده
unintended saving
پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
safest
سالم
valid
سالم
safes
سالم
salubrious
سالم
sounded
سالم
soundest
سالم
safe
سالم
sound
سالم
well
سالم
safer
سالم
wells
سالم
intact
سالم
whole
سالم
healthful
سالم
in a good state of health
سالم
scot free
سالم
scot-free
سالم
lucid
سالم
pert
سالم
hale
سالم
sounds
سالم
soundable
سالم
healthiest
سالم
healthy
سالم
out of the wood
سالم
healthier
سالم
sicker
سالم
health food
غذای سالم
healthily
بطور سالم
intact
سالم کامل
wholesome
سالم و بی خطر
saner
سالم معقول
halely
بطور سالم
sound money
پول سالم
A healthy recreation . Good clean fun.
تفریحات سالم
syntropy
پیوند سالم
clear timber
چوب سالم
unclean
غیر سالم
ablebodied
<adj.>
سالم و تندرست
sane
سالم معقول
sanest
سالم معقول
with a whole skin
پی گزند سالم
wholesomeness
سالم و بی خطر
salutary
سالم ومغذی
Is everything all right?
سالم هستی؟
health foods
غذای سالم
All right?
سالم هستی؟
incomplete
انجام نشده پر نشده
compos mentis
دارای عقل سالم
In good condition (health).
سالم وبی عیب
soundly
بطور صحیح و سالم
wooden round
گلوله سالم و بادوام
wooden bomb
بمب سالم و بادوام
wholesore
گوارا سالم سودمند
incorrupt
سالم کردن درستکارکردن
to ride out
سالم بیرون رفتن از
peart
سالم وبا روح
survived
<past-p.>
جان سالم به در بردن
bonnily
بطور سالم وخوشحال
Good wholesome food .
غذای سالم وکامل
unhealthy
غیر سالم بیمار
unintended investment
سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
rool crush
اثر تاخوردگی
[فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
To be sound in wind and limb.
جسما" سالم وقوی بودن
well balanced
سالم سلیم موزون باقرینه
well-balanced
سالم سلیم موزون باقرینه
embonpoint
دارای مزاج سالم و خوب
duration
مدت زمانی که چیزی سالم می ماند
It remained intact.
سالم ودست نخورده باقی مانده
sound
[arguments, data, figures]
<adj.>
درست
[بی عیب ]
[سالم ]
[استدلال . داده ها . اعداد]
poisons
مسموم کردن چیز خور کردن سم
miasma
دم یادمه بد بو بخار یادمه مسموم کننده
miasmas
دم یادمه بد بو بخار یادمه مسموم کننده
poison
مسموم کردن چیز خور کردن سم
return to base
بازگشت هواپیما به پایگاه به طور سالم هواپیمای بازگشتی
you do not seem well
گویا حالتان خوش نیست سالم بنظر نمیایید
demands of providing healthy living and working conditions
خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
homeopathy
معالجه امراض بوسیله تجویزدارویی که دراشخاص سالم علائم ان مرض را بوجوداورد
Sophrosyne
وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
usura maritima
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
xmodem
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
uncharged
پر نشده
unbowed
خم نشده
untested
<adj.>
ممیزی نشده
uninspected
<adj.>
ممیزی نشده
unexamined
<adj.>
ممیزی نشده
unleached
سفید نشده
unevaluated
<adj.>
ممیزی نشده
unchecked
<adj.>
ممیزی نشده
unsaturate
اشباع نشده
unlicked
لیسیده نشده
unsaturated
اشباع نشده
uncleared
ترخیص نشده
undisiplined
تربیت نشده
unsought
کاوش نشده
unexploded
منفجر نشده
unspotted
ننگین نشده
undirected
هدایت نشده
unpremediated
تصور نشده
undefined
تعریف نشده
undeeded
در سندقید نشده
uncoditioned
شرط نشده
uncoditioned
قطعی نشده
unnormalized
هنجار نشده
uncircumcised
ختنه نشده
unbowed
سر کوب نشده
unpolished
پرداخت نشده
inedited
چاپ نشده
inextinct
نیست نشده
innascible
زایده نشده
intemerate
بی ناموس نشده
unverified
<adj.>
ارزیابی نشده
unverified
<adj.>
امتحان نشده
inedited
منتشر نشده
increate
افریده نشده
imperforate
منگنه نشده
in quires
صحافی نشده
in sheets
صحافی نشده
unverified
<adj.>
ممیزی نشده
unverified
<adj.>
بازرسی نشده
untested
<adj.>
تایید نشده
the date was not specified
نشده بود
untested
<adj.>
کنترل نشده
unissued
<adj.>
منتشر نشده
unaccommodated
فراهم نشده
unaccomplished
انجام نشده
unbacked
رام نشده
unissued
<adj.>
توزیع نشده
tenantless
اشغال نشده
unverified
<adj.>
آزمایش نشده
unverified
<adj.>
تست نشده
unverified
<adj.>
بررسی نشده
roughdry
اطو نشده
unverified
<adj.>
تایید نشده
unverified
<adj.>
کنترل نشده
unsaved
پس انداز نشده
unchecked
<adj.>
بازرسی نشده
unaudited
<adj.>
تست نشده
untested
<adj.>
بررسی نشده
uninspected
<adj.>
بررسی نشده
unexamined
<adj.>
بررسی نشده
undeterred
<adj.>
منصرف نشده
unbleached
<adj.>
سفیدگری نشده
undyed
<adj.>
رنگرزی نشده
unchecked
<adj.>
تست نشده
unevaluated
<adj.>
تست نشده
unexamined
<adj.>
تست نشده
unaudited
<adj.>
بازرسی نشده
unevaluated
<adj.>
کنترل نشده
non-registered
[not registered]
<adj.>
ثبت نشده
untested
<adj.>
تست نشده
uninspected
<adj.>
تست نشده
unevaluated
<adj.>
بررسی نشده
unchecked
<adj.>
بررسی نشده
unevaluated
<adj.>
آزمایش نشده
unexamined
<adj.>
آزمایش نشده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com