Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (9 milliseconds)
English
Persian
bench
مسند قضاوت
benches
مسند قضاوت
Search result with all words
be raise to the bench
بر مسند قضاوت تکیه زدن دادرس شدن
bencher
کسی که بر مسند قضاوت می نشیند
Other Matches
subject and predicate
مسند الیه و مسند
Judge not , that ye be not judged.
<proverb>
قضاوت نکن ,تا مورد قضاوت قرار نگیرى.
substances
مسند
predicates
مسند
predicated
مسند
predicating
مسند
predicate
مسند
substance
مسند
cathedra
مسند
seats
نشیمنگاه مسند
quasi predicate
شبه مسند
seated
نشیمنگاه مسند
prolative
متمم مسند
seat
نشیمنگاه مسند
predicates
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicate
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicated
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
jurisdication
قضاوت
verdicts
قضاوت
judgment
قضاوت
judgeship
قضاوت
adjudication
قضاوت
arret
قضاوت
verdict
قضاوت
judgement
قضاوت
judgements
قضاوت
judgments
قضاوت
comparative judgement
قضاوت تطبیقی
decrees
قضاوت تصویبنامه
decreed
قضاوت تصویبنامه
decree
قضاوت تصویبنامه
value judgements
قضاوت ارزشی
jurisdication
حق قضاوت قلمرو
exclusive jurisdiction
حق قضاوت کنسولی
exclusive jurisdiction
حق قضاوت استثنایی
formal logic
قضاوت سطحی
absolute judgment
قضاوت مطلق
judged
قضاوت کردن
witting
هوش قضاوت
pass a judgement
قضاوت کردن
judicable
قابل قضاوت
decreeing
قضاوت تصویبنامه
value judgement
قضاوت ارزشی
justifying
قضاوت کردن
advise
قضاوت کردن
sentences
رای قضاوت
jurisdiction
قضاوت کردن
judge
قضاوت کردن
sentencing
رای قضاوت
judges
قضاوت کردن
sentence
رای قضاوت
equanimity
قضاوت منصفانه
justify
قضاوت کردن
judging
قضاوت کردن
justifies
قضاوت کردن
expertize
استادانه قضاوت کردن
forejudge
از پیش قضاوت کردن
forjudge
از پیش قضاوت کردن
to hold the scales even
بی طرفانه قضاوت کردن
judgement
رای دادگاه قضاوت
uncharitable
سخت گیردر قضاوت
judgements
رای دادگاه قضاوت
view
چشم انداز قضاوت
prejudgment
قضاوت قبل از وقوع
judgments
رای دادگاه قضاوت
law of comparative judgement
قانون قضاوت تطبیقی
tribunate
مقام یامسند قضاوت
err
بغلط قضاوت کردن
views
چشم انداز قضاوت
viewing
چشم انداز قضاوت
viewed
چشم انداز قضاوت
measurement
روش قضاوت چیزی
common sense
قضاوت صحیح حس عام
measurements
روش قضاوت چیزی
bet on the wrong horse
<idiom>
قضاوت اشتباه درموردچیزی
errs
بغلط قضاوت کردن
erred
بغلط قضاوت کردن
levelheaded
دارای قضاوت صحیح
performances
روش قضاوت کارایی سیستم
partial jurisdiction
حق تصمیم گیری یا قضاوت محدود
meier art judgement test
ازمون قضاوت هنری مایر
judicious
دارای قوه قضاوت سلیم
advising
قضاوت کردن پند دادن
advises
قضاوت کردن پند دادن
it is hard to say
به اسانی نمیتوان قضاوت کرد
prejudged
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudging
بدون رسیدگی قضاوت کردن
benches
کرسی قضاوت جای ویژه
performance
روش قضاوت کارایی سیستم
bench
کرسی قضاوت جای ویژه
prejudge
بدون رسیدگی قضاوت کردن
One must not judge by appearances .
بظاهر اشخاص نباید قضاوت کرد
prejudices
قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
prejudice
قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
rhadamanthine
وابسته به قضاوت خیلی دقیق و سخت گیرانه
bench
روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
benches
روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
praetorian
وابسته به قدرت قضاوت مادون کنسولی رومی
can't see the forest for the trees
<idiom>
ازروی یکی برای جمع قضاوت کردن
Doom
[نمایش تصویری از آخرین قضاوت عیسی مسیح در کلیسا]
can not judge a book by its cover
<idiom>
[چیزی را نمی شود صرفا از روی قیافه قضاوت کرد]
normative economics
اقتصاد اخلاقی اقتصاد رفاه که در ان قضاوت ارزشی صورت میگیرد
judiciousness
قضاوت درست تشخیص درست
judicature
هیئت دادرسان هیئت قضاوت
judges
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judge
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judging
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judged
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com