English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (9 milliseconds)
English Persian
long-house مسکن اشتراکی
Other Matches
communism مسلک اشتراکی مرام اشتراکی مردم گرایی
communally اشتراکی
collective اشتراکی
communal اشتراکی
communalism سیستم اشتراکی
communism اصول اشتراکی
common library کتابخانه اشتراکی
communalize اشتراکی کردن
collectivize اشتراکی کردن
collectivization اشتراکی کردن
collectivism نظام اشتراکی
communism نظام اشتراکی
collective اشتراکی اجتماعی
collective farm مزرعه اشتراکی
communalist اشتراکی گرای
socialism نظام اشتراکی
pooled تصحیلات اشتراکی
shared file فایل اشتراکی
shared resource منطق اشتراکی
timeshared با وقت اشتراکی
joint ownership مالکیت اشتراکی
joint insurance بیمه اشتراکی
cotenancy اجاره اشتراکی
communize اشتراکی کردن
pool تصحیلات اشتراکی
common مشترک اشتراکی
commoners مشترک اشتراکی
commonest مشترک اشتراکی
pools تصحیلات اشتراکی
communists طرفدار مرام اشتراکی
communist طرفدار مرام اشتراکی
communism مرام اشتراکی کمونیسم
communist دارای مرام اشتراکی
communists دارای مرام اشتراکی
collectivity مالکیت اشتراکی جمع
leninism عقاید اشتراکی لنین
timeshare اشتراکی کردن وقت
kibbutzim مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
kibbutzes مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
kibbutz مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
cenobitism زندگی اشتراکی درخانقاه
common storage area ناحیه اشتراکی انباره
hetaerism ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
collectivism اجرای اصول اشتراکی درزندگی
phalanstery جامعه کوچک ومستقل اشتراکی
communing مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communed مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communization متکی برحقوق مشترک اشتراکی کردن
commune مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
coenobite راهبی که دارای زندگی اشتراکی است
departmental LAN چاپگرها و سایر منابع اشتراکی استفاده کنند
paliative مسکن
domiciles مسکن
roof مسکن
roofs مسکن
calmative مسکن
narcotic مسکن
quarters allowance حق مسکن
basic allowance for quarters حق مسکن
assuasive مسکن
alleviator مسکن
painkiller مسکن
painkillers مسکن
dwellings مسکن
colony مسکن
abodes مسکن
commorancy مسکن
resiance مسکن
quarters مسکن
long house مسکن
tranquilizer مسکن
inhabitance مسکن
domicile مسکن
domicil مسکن
unaccommodated بی مسکن
habitation مسکن
habitations مسکن
abode مسکن
dwelling مسکن
lodging مسکن
sedative مسکن
sedatives مسکن
residence مسکن
residences مسکن
housing مسکن
lodgings مسکن
settlements ته نشینی مسکن
hang out مسکن کردن
wigwams خیمه مسکن
domiciliation مسکن گزینی
domiciliate مسکن دادن
domiciliate خانه مسکن
quartering مسکن دادن
domicil مسکن دادن
housing economics اقتصاد مسکن
indwell مسکن گزیدن
wigwam خیمه مسکن
sedative داروی مسکن
lenitive مسکن درد
guest مسکن گزیدن
sedatives داروی مسکن
quarters in kind مسکن مجانی
paregoric مسکن درد
billeting مسکن عده ها
downer داروی مسکن
class f allotment کسورات حق مسکن
billet مسکن عده ها
housing ایجاد مسکن
downers داروی مسکن
ataractic داروی مسکن
billeted مسکن عده ها
billets مسکن عده ها
palliative مسکن موقتی
palliatives مسکن موقتی
guests مسکن گزیدن
stead مقر مسکن
domiciles مسکن دادن
anodyne دوای مسکن
inns مسکن دادن
inn مسکن دادن
bield مسکن گزیدن
ataraxic داروی مسکن
domicile مسکن دادن
settlement ته نشینی مسکن
to sign up for something نام خود را درفهرست نوشتن [برای انجام کاری اشتراکی]
habitats مسکن طبیعی بوم
habitat مسکن طبیعی بوم
kraals در دهکده مسکن دادن
anodyne تسکین دهنده مسکن
acetaminophen استامینوفن که مسکن است
kraal در دهکده مسکن دادن
laager در اردو مسکن گزیدن
narcotize داروی مسکن دادن
scheduling روش کار که به چندین کاربر امکان استفاده اشتراکی ازCPU میدهد
permission اجازه کاربر خاص برای دستیابی به منابع اشتراکی یا قضایی از دیسک
share پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
shared پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
shares پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
inhabit مسکن گزیدن سکنی گرفتن در
inhabits مسکن گزیدن سکنی گرفتن در
The price includes flights and accommodation. بها پرواز و مسکن را در بر دارد.
room مسکن گزیدن منزل دادن به
class q allotment کسورات حق مسکن درجه داران
inhabiting مسکن گزیدن سکنی گرفتن در
rooms مسکن گزیدن منزل دادن به
palliatives مسکن دارویی که موقتاناخوشی ای راسبک سازد
palliative مسکن دارویی که موقتاناخوشی ای راسبک سازد
paregoric تخفیف دهنده درد تنتور مسکن
scheduler برنامهای که استفاده از CPU یا وسایل جانبی را که توسط چندین کاربر اشتراکی هستند را سازماندهی میکند
lupulin خاکه تلخه که بعنوان داروی مسکن استعمال میشود
over crowding تعداد ساکنین از میزانی که قانون مسکن مقرر داشته است
System Monitor امکانی در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده اجرای منابع PC را میادهد و اگر وسیله اشتراکی دارند بررسی میکند
amphetamines مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
amphetamine مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
locals چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
faxes کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxed کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
multiprocessor تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
fax کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
multiprocessing system سیستمی که چندین واحد پردازنده به هم کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
faxing کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
naming services روش انتساب نام یکتا به هر کاربر یا گره یا کامپیوتر در شبکه که به سایر کاربران امکان دستیابی به منبع اشتراکی بدهد در یک شبکه گسترده 9
Windows Explorer امکان نرم افزاری در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده پرونده ها و فایل ها روی دیسک سخت فلاپی دیسک , ROM-CD , و هر درایو اشتراکی شبکه را میدهد
barbiturate نمک اسید باربیتوریک مشتقات اسید باربیتوریک که بعنوان داروی مسکن وخواب اورتجویز میشود
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
residential investments سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com