Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 224 (12 milliseconds)
English
Persian
refinef copper
مس تصفیه شده
Search result with all words
reckoning
تصفیه حساب صورت حساب
reckonings
تصفیه حساب صورت حساب
clearance sale
فروش به منظور تصفیه حراج
clearance sales
فروش به منظور تصفیه حراج
arrangement
تصفیه
arrangements
تصفیه
compound
تصفیه کردن
compounded
تصفیه کردن
compounds
تصفیه کردن
clearance
تصفیه
purge
تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
purged
تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
purges
تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
liquidation
تصفیه
liquidation
تصفیه شرکت
finery
زر و زیور جامه پر زرق و برق کارخانه تصفیه فلزات
administration
تصفیه
administrations
تصفیه
accord
تصفیه کردن
accorded
تصفیه کردن
accords
تصفیه کردن
filter
تصفیه کردن
filters
تصفیه کردن
adjustment
تصفیه
adjustments
تصفیه
discharge
مفاصا تصفیه
discharges
مفاصا تصفیه
cathartic
تصفیه کننده روانپاکساز
settlement
تصفیه
settlement
تصفیه پرداخت
settlements
تصفیه
settlements
تصفیه پرداخت
infiltration
تصفیه
filtering
صاف کنندگی تصفیه
receiver
مدیر تصفیه
receivers
مدیر تصفیه
clean
فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
cleaned
فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
cleanest
فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
cleans
فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
adjust
تصفیه نمودن
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
trustee
مدیر تصفیه
trustees
مدیر تصفیه
fining
تصفیه
administrator
مدیر تصفیه
administrators
مدیر تصفیه
purifies
تصفیه کردن پالودن
purify
تصفیه کردن پالودن
purifying
تصفیه کردن پالودن
refine
تصفیه کردن
refine
تصفیه شدن
refine
تصفیه کردن پالودن
refines
تصفیه کردن
refines
تصفیه شدن
refines
تصفیه کردن پالودن
urbanised
صاف کردن تصفیه کردن
urbanises
صاف کردن تصفیه کردن
urbanising
صاف کردن تصفیه کردن
urbanize
صاف کردن تصفیه کردن
urbanized
صاف کردن تصفیه کردن
urbanizes
صاف کردن تصفیه کردن
urbanizing
صاف کردن تصفیه کردن
settle
واریز کردن تصفیه کردن
settle
تصفیه حساب کردن
settle
تصفیه کردن سازش کردن
settles
واریز کردن تصفیه کردن
settles
تصفیه حساب کردن
settles
تصفیه کردن سازش کردن
smelt
تصفیه کردن گداخته شدن
smelted
تصفیه کردن گداخته شدن
smelts
تصفیه کردن گداخته شدن
tries
تصفیه کردن
try
تصفیه کردن
acquit
پرداختن و تصفیه کردن
acquits
پرداختن و تصفیه کردن
acquitting
پرداختن و تصفیه کردن
chasten
تصفیه وتزکیه کردن
chastened
تصفیه وتزکیه کردن
chastening
تصفیه وتزکیه کردن
chastens
تصفیه وتزکیه کردن
clarifies
تصفیه شدن
clarifies
تصفیه کردن
clarify
تصفیه شدن
clarify
تصفیه کردن
clarifying
تصفیه شدن
clarifying
تصفیه کردن
accommodate
تصفیه کردن
accommodate
وفق دادن تصفیه کردن
accommodated
تصفیه کردن
accommodated
وفق دادن تصفیه کردن
accommodates
تصفیه کردن
accommodates
وفق دادن تصفیه کردن
reconcile
تصفیه کردن
reconciles
تصفیه کردن
reconciling
تصفیه کردن
water softener
اب تصفیه کن
water softeners
اب تصفیه کن
unsettled
تصفیه نشده
Other Matches
depuration
تصفیه
rectification
تصفیه
conciliation
تصفیه
expurgation
تصفیه
clarification
تصفیه
percolation
تصفیه
purgation
تصفیه
water purification
تصفیه اب
sublimating
تصفیه کردن
administering
تصفیه کردن
administers
تصفیه کردن
sublimates
تصفیه کردن
administratrix
مدیره تصفیه
refined
تصفیه شده
refineries
تصفیه خانه
sublimated
تصفیه کردن
sublimate
تصفیه کردن
purified
تصفیه شده
refinery
تصفیه خانه
administered
تصفیه کردن
administer
تصفیه کردن
outstandingly
تصفیه نشده
catharsis
تصفیه تطهیر
liquidator
مدیر تصفیه
rectify
تصفیه کردن
rectifies
تصفیه کردن
rectified
تصفیه کردن
liquidators
مدیر تصفیه
official receiver
مدیر تصفیه
outstanding
تصفیه نشده
average adjustment
تصفیه خسارت
purificator
تصفیه کننده
puriform
تصفیه کردن
rarefy
تصفیه کردن
rarify
تصفیه کردن
secondary treatment
تصفیه دومین
sewage purification
تصفیه فاضلاب
smeet
تصفیه کردن
to a upon
تصفیه کردن
to pay off
تصفیه کردن
to pay out
تصفیه کردن
to set at rest
تصفیه کردن
water sterilizing bag
کیف تصفیه اب
zone purification
تصفیه منطقهای
have it out with someone
<idiom>
تصفیه حساب
purification
شستشو تصفیه
primary treatment
تصفیه نخستین
break up price
بهای تصفیه
calcining klin
بوته تصفیه
calcining method
روش تصفیه
calcine
تصفیه کردن
depurate
تصفیه کردن
depurative
تصفیه کننده
depuratory
تصفیه کننده
depurator
تصفیه کننده
expurgator
تصفیه کننده
expurgatory
تصفیه کننده
filtration
تصفیه پالایش
gas cleaning
تصفیه گاز
gold parting
تصفیه طلا
gold refining
تصفیه طلا
official liquidator
مدیر تصفیه
order of discharge
حکم تصفیه
overrefinement
تصفیه بسیار
refined asphalt
قیر تصفیه شده
gold refinery
واحد تصفیه طلا
peaceful adjustment of disputes
تصفیه مسالمت امیز
filtrate
مایع تصفیه شده
provisional assignee
مدیر تصفیه موقت
waste water purification plant
تصفیه خانه فاضلاب
muscovado
قند تصفیه نشده
furnace refining
تصفیه و پالایش کوره
leaching
تصفیه بوسیله شستشو
liquidation of company
تصفیه امور شرکتها
sewage works
{sg}
تصفیه خانه فاضلاب
purificative
تصفیه کننده تصفیهای
liquidation
[of something]
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
realization
[American E]
[of something]
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
to make odds even
اختلافات را تصفیه کردن
scrubbing process
فرایند شستشو و تصفیه
refined spelter
روی تصفیه شده
refined oil
نفت تصفیه شده
refined lead
سرب تصفیه شده
refined iron
اهن تصفیه شده
raffinate
ماده تصفیه شده
purofier
اسباب تصفیه گاز
realisation
[British E]
[of something]
تصفیه شرکت
[اقتصاد]
purificatory
تصفیه کننده تصفیهای
expurgatorial
تصفیه یاتنقیح کننده
calcined lime
اهک تصفیه شده
aquavitae
الکل تصفیه نشده
air refining process
فرایند تصفیه با هوا
air refining
با هوا تصفیه کردن
clarified
ناب تصفیه شده
check out
تصفیه حساب کردن
clarificant
ماده تصفیه کننده
puritaism
سخت گیری در تصفیه مذهب
filtrable
قابل پالایش تصفیه پذیر
we squared for our meal
حساب خوراکمان را تصفیه کردیم
to pay up
حساب پس از افت را تصفیه کردن
filterable
قابل پالایش تصفیه پذیر
assignees in bankruptcy
هیئت تصفیه امور ورشکسته
age harden
تصفیه کردن عمل اوردن
calcined ore
سنگ معدن تصفیه شده
settling days
روزهای مشخص تصفیه حسابها در بورس
scrubber
دستگاه تصفیه گاز کوره بلند
catharsis
تصفیه وتزکیه نفس بوسیله هنر
leaching
دباغی بوسیله اب نمک وپوست درخت وغیره تصفیه خاک
hierarchy of claims
اعلام تصفیه ورشکستگی دستور پرداخت مطالبات غرماء تاجر ورشکسته
creditor's bill
رسیدی که بستانکار متوفی درمقابل دریافت مقداری ازترکه به عنوان تصفیه حساب
proof of debt
سندی که از طرف بستانکار شخص ورشکسته یامتوفی یا شرکت در حال تصفیه ارائه میشود
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
clearing a bill
محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
pattinsonprocess
عمل پاک کردن سرب از سیم تصفیه سرب
to try out
خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
clean-up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
unresolved
تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
establishes
تصدیق کردن تصفیه کردن
establish
تصدیق کردن تصفیه کردن
establishing
تصدیق کردن تصفیه کردن
puriform
پاک کردن تصفیه کردن
etherealize
اسمانی کردن تصفیه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com