Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (40 milliseconds)
English
Persian
brabble
مشاجره کردن دعوا
Other Matches
bust-up
دعوا-مشاجره
wrangled
مشاجره کردن
tug-of-war
<idiom>
مشاجره کردن
spar
مشاجره کردن
wrangles
مشاجره کردن
spars
مشاجره کردن
sparred
مشاجره کردن
wrangle
مشاجره کردن
halsie
مشاجره کردن
falling-out
<idiom>
مشاجره کردن
go at
<idiom>
مشاجره کردن
wrangling
مشاجره کردن
altercate
مشاجره کردن
flite
مشاجره کردن
pettifog
مشاجره کردن
contesting
ستیزه کردن مشاجره
contest
ستیزه کردن مشاجره
contested
ستیزه کردن مشاجره
contests
ستیزه کردن مشاجره
to quarrel with somebody
<idiom>
با کسی دعوا کردن
to instigate an argument
تحریک به دعوا کردن
disclaims
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaiming
ترک دعوا کردن نسبت به
disclaimed
ترک دعوا کردن نسبت به
To settle upon a price during a dispute.
<proverb>
میان دعوا نرخ طى کردن .
cut both ways
<idiom>
به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
disclaim
ترک دعوا کردن نسبت به
argued
گفتگو کردن مشاجره کردن
arguing
گفتگو کردن مشاجره کردن
argue
گفتگو کردن مشاجره کردن
argues
گفتگو کردن مشاجره کردن
oppugn
مبارزه کردن با دعوا کردن
falling-out
مشاجره
falling out
مشاجره
contretemps
مشاجره
honest broker
مشاجره
halsie
مشاجره
pique
مشاجره
disputes
مشاجره
dispute
مشاجره
disputed
مشاجره
disputing
مشاجره
disputing
مشاجره نزاع
dispute
مشاجره نزاع
disputed
مشاجره نزاع
scuffling
جنجال مشاجره
scuffles
جنجال مشاجره
scuffled
جنجال مشاجره
scuffle
جنجال مشاجره
logomachy
مشاجره بر سر لفظ
contention
مشاجره نزاع
plea
مشاجره مدافعه
pleas
مشاجره مدافعه
contentions
مشاجره نزاع
disputes
مشاجره نزاع
dustup
دعوا
night brawler
شب دعوا کن
strife
دعوا
dissent
مشاجره بر سر رای داور
wrangler
اهل مشاجره مخاصم
fall out
رخ دادن مشاجره داشتن
dissented
مشاجره بر سر رای داور
wrangled
داد و بیداد مشاجره
dissents
مشاجره بر سر رای داور
habble
داد وبیداد مشاجره
wrangling
داد و بیداد مشاجره
wrangles
داد و بیداد مشاجره
wrangle
داد و بیداد مشاجره
quarrelling
دعوا ستیزه
quarreling
دعوا ستیزه
quarrelled
دعوا ستیزه
contests
رقابت دعوا
quiteclaim
ترک دعوا
quarrel
دعوا ستیزه
dust-up
جنگ و دعوا
dust-ups
جنگ و دعوا
To be itching fo r a fight . To be on the war path.
سر دعوا داشتن
wrangler
دعوا کننده
squeals
دعوا نزاع
squealed
دعوا نزاع
squeal
دعوا نزاع
quarreled
دعوا ستیزه
contest
رقابت دعوا
contested
رقابت دعوا
contesting
رقابت دعوا
discord
دعوا نزاع
quarrels
دعوا ستیزه
callet
دعوا و غوغا
actions
اقامهء دعوا
cat-and-dog
<adj.>
پر جنگ و دعوا
action
اقامهء دعوا
he has nostomach for the fight
سر دعوا ندارد
disclamation
ترک دعوا
imparlance
تعویق دعوا
champerty
شرکت در دعوا
We had a slight contretemps at the parking lot
[car park]
.
ما یک مشاجره خفیفی در پارکینگ داشتیم.
kick up a row
دعوا راه انداختن
debatable ground
زمین یامرزمورد دعوا
rivalling
طرف مقابل دعوا
rivalled
طرف مقابل دعوا
to instigate an argument
دعوا راه انداختن
nonjoinder
عدم ورود در دعوا
rival
طرف مقابل دعوا
rivaled
طرف مقابل دعوا
rivaling
طرف مقابل دعوا
rivals
طرف مقابل دعوا
jarred
دعوا و نزاع طنین انداختن
jars
دعوا و نزاع طنین انداختن
jar
دعوا و نزاع طنین انداختن
make up
<idiom>
دوباره دوست شدن بعداز مشاجره ودعوا
the nature of the case
ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
They fight like cat and dog .
باهم مثل سگ وگربه دعوا می کنند
have a bone to pick
بهانه برای دعوا یا شکایت پیداکردن
to stir
[things]
up
دعوا راه انداختن
[اصطلاح روزمره]
to live like cat and dog
دائما با هم جنگ و دعوا داشتن
[زن و شوهر]
wrangling
داد و بیداد
[مشاجره]
[نزاع]
[اصطلاح تحقیر آمیز]
In a quarrel they do not distribute sweetmeat.
<proverb>
توى دعوا یلوا پخش نمى کنند.
interplead
پیش از اقامه دعوا بر کسی باهم دعوای حقوقی را خاتمه دادن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com