English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
informal observations مشاهدات شخصی
Other Matches
sensing مشاهدات
weather observation مشاهدات جوی
faculty of observation بینش مشاهدات جوی
weather observation مشاهدات هواشناسی دیدبانی جوی
f.drss جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
subscribers 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscriber 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
cirvis دستورات مخابراتی که برای گزارش مشاهدات اطلاعاتی تهیه می شوند
spot report گزارش مشاهدات یا گزارش فوری از تحقیقات محلی
spot map کروکی تصادف یا کروکی مشاهدات بازرس
visualreport گزارش دیدبانی بصری گزارش مشاهدات بصری در حین پرواز
civil شخصی
one شخصی
personal شخصی
some one شخصی
personable شخصی
persona شخصی
personae شخصی
civilians شخصی
personas شخصی
civilian شخصی
private شخصی
privates شخصی
informal شخصی
ones شخصی
personal action دعوی شخصی
personal affairs امور شخصی
backcourt foul خطای شخصی
particular good عین شخصی
personal computing محاسبات شخصی
A private car. اتوموبیل شخصی
personal influence نفوذ شخصی
ea state in severalty ملک شخصی
personal income درامد شخصی
personal identity هویت شخصی
personal exemptions معافیتهای شخصی
personal error خطای شخصی
personal constructs سازههای شخصی
passanger car اتومبیل شخصی
bomb scare اطلاعتلفنیازوجودبمبدرمکانیتوسط شخصی
under one's thumb <idiom> زیرنظر شخصی
somebody یک شخص شخصی
self-interest نفع شخصی
personal computers کامپیوتر شخصی
personal computer کامپیوتر شخصی
whosoever هر شخصی که باشد
oomph چاذبه شخصی
individual foul خطای شخصی
idols of the cave اوهام شخصی
who چه شخصی چه اشخاصی
on one's shoulders <idiom> مسئولیت شخصی
idiograph نشان شخصی
hire out <idiom> اجاره شخصی
proenomen نام شخصی
by end غرض شخصی
ibm personal computer IBکامپیوتر شخصی
personal pronouns ضمائر شخصی
under one's belt <idiom> میل شخصی
personal pronoun ضمیر شخصی
personal service ابلاغ شخصی
private property دارایی شخصی
personal right حقوق شخصی
self will اراده شخصی
self interest نفع شخصی
personal requirment حوائج شخصی
self intrest نفع شخصی
personal staff ستاد شخصی
personal ownership مالکیت شخصی
personalized form letter فرم شخصی
personalty اموال شخصی
personal service خدمت شخصی
personal saving پس انداز شخصی
personalty دارایی شخصی
self interest غرض شخصی
personal requirment احتیاجات شخصی
self employed کار شخصی
separate estate اموال شخصی زن
personal property مایملک شخصی
personal outlays هزینههای شخصی
personal effects لوازم شخصی
whoso هر شخصی که باشد
very own <adj.> خصوصی [شخصی]
private motive غرض شخصی
personal motive غرض شخصی
personal interest نفع شخصی
personal remarks انتقادات شخصی
self-employed کار شخصی
paraphernalia اموال شخصی زن
personal property اموال شخصی
onother's money پول شخصی دیگر
individualization of punshment شخصی کردن مجازاتها
valour ارزش شخصی واجتماعی
personal income tax مالیات بر درامد شخصی
With my own capital . با سرمایه شخصی خودم
fill (someone) in <idiom> جزئیات را به شخصی گفتن
duffle bag کیسه لوازم شخصی
in one's best interest به صلاح خود شخصی
bunched income درامد خدمات شخصی
ibm personal computer at کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل AT
ibm personal computer system/ کامپیوتر ای بی ام سیستم شخصی 2
self regard حفظ منافع شخصی
self intrested دربند نفع شخصی
ibm personal computer xt کامپیوتر شخصی ای بی ام مدل XT
leave alone <idiom> راحت گذاشتن (شخصی)
play (someone) for something <idiom> به بازی گرفتن شخصی
bye end غرض شخصی قصدپنهان
put in one's two cents <idiom> به شخصی نظریه دادن
individual income tax مالیات بر درامد شخصی
home use entry اعلامیه مصرف شخصی
pin شماره شناسایی شخصی
owns شخصی مال خودم
owning شخصی مال خودم
owned شخصی مال خودم
own شخصی مال خودم
to hold in d. درتصرف شخصی داشتن
pinning شماره شناسایی شخصی
pinned شماره شناسایی شخصی
theatergoer شخصی که مکرر به تئاترمیرود
personal chattels دارایی شخصی منقول
personal property دارایی شخصی منقول
unbeknown خارج از معلومات شخصی
unbeknownst خارج از معلومات شخصی
self-interested در بند نفع شخصی
self interested در بند نفع شخصی
personal identification number شماره شناسایی شخصی
mend one's ways <idiom> اثبات عادت شخصی
paraphernal وابسته به دارایی شخصی زن
valor ارزش شخصی واجتماعی
author شخصی که برنامه می نویسد
privy seal مهر شخصی پادشاه
mannerisms اطوار واخلاق شخصی
mannerism اطوار واخلاق شخصی
toe the line <idiom> انجام وفایف شخصی
turn (someone) on <idiom> به هیجان آوردن شخصی
private property دارایی شخصی بلامعارض
pocket expenses هزینه مختصر شخصی
in one's hair <idiom> عصبانی کردن شخصی
personalize جنبه شخصی دادن به
self revelation افشاء افکار واحساسات شخصی
copy for private use نسخه برای استفاده شخصی
pim برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
To have selfish motives . to have an axe to grind. غرض شخصی ( خصوصی ) داشتن
vectra pc tm IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی AT
personal disposable income درامد قابل تصرف شخصی
stentor شخصی که صدای بلندی دارد
pc 00 IBریزکامپیوتر سازگار باکامپیوتر شخصی XT
ex-directory شخصی که چنین شمارهای را دارد
personal information manager برنامه مدیریت اطلاعات شخصی
lightplane هواپیمای شخصی کوچک وسبک
tandy model 000hl IBکامپیوتر شخصی سازگار باریزکامپیوتر XT
woodworth personal data sheet پرسشنامه اطلاعات شخصی وودورث
ex gratia به خاطر میل یا علاقهی شخصی
personal computing استفاده ازیک کامپیوتر شخصی
lowerclassman شخصی که از طبقه پایین است
ibm pc compatible computer کامپیوتر شخصی سازگار باای بی ام
chew out (someone) <idiom> به شدت سرزنش کردن (شخصی)
analysts شخصی مسئلهای را بررسی میکند
sender شخصی که پیام ارسال میکند
wear down <idiom> زوار شخصی ازخستگی در رفتن
talk shop <idiom> درموردکار شخصی صحبت کردن
operator شخصی که با کامپیوتر کار میکند
callers شخصی که تقاضای تماس دارد
self help اعاشه از راه کار شخصی
self-help اعاشه از راه کار شخصی
chattel مال منقول دارایی شخصی
lifeguard نجات غریق محافظ شخصی
musical chairs <idiom> هر روز شخصی را سریککار گذاشتن
It's for my personal use. برای استفاده شخصی است.
operators شخصی که با کامپیوتر کار میکند
get a grip of oneself <idiom> کنترل کردن احساسات شخصی
consulting شخصی که نصیحات تخصصی میدهد
analyst شخصی مسئلهای را بررسی میکند
senders شخصی که پیام ارسال میکند
caller شخصی که تقاضای تماس دارد
take to the cleaners <idiom> همه پولهای شخصی رابردن
accessor شخصی که به داده دسترسی دارد
names کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
commercial type vehicle خودروی تجارتی خودروهای شخصی
commercial water movement حمل و نقل با کشتیهای شخصی
fair-weather friend <idiom> شخصی که تنها دوست است
name کلمه فراخوانی شخصی یا چیزی
messages اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
disposable income درامد شخصی پس از مالیات و بیمه
crackpot <idiom> شخصی خنثی وبی اهمیت
message اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
close to home <idiom> به احساسات شخصی نزدیک شدن
lifeguards نجات غریق محافظ شخصی
pull the rug out from under <idiom> بهم ریختن نقشه شخصی
take for <idiom> اشتباه شخصی برای چیزی
stand up and be counted <idiom> گفتن نظر شخصی درجمع
square peg in a round hole <idiom> شخصی که مناسب کاری نباشد
put one's own house in order <idiom> سروسامان دادن کار شخصی
pin down <idiom> اجبار شخصی دربیان واقعیت
let (someone) have it <idiom> شخصی را به سختی صدمه زدن
expert شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
experts شخصی که درباره موضوعی بسیار می داند
chaperons شخصی که همراه خانمهای جوان میرود
operator شخصی که یک ماشین یا فرآیندی را اجرا میکند
operators شخصی که یک ماشین یا فرآیندی را اجرا میکند
butt of a joke هدف یا علت جوکی [مانند شخصی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com